شنبه, ۱۱ رمضان ۱۴۴۷هـ| ۲۰۲۶/۰۲/۲۸م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية
  • نشر شده در فقهی

پرسش

السلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

برادر بزرگوار و عالم مرشد (شیخ عطاء بن خلیل ابوالرشته)، امیدوارم سوال ذیل را جواب دهید.

در مورد این قول که اصل در معاملات حل و اباحت است، نظری وجود دارد که با نسبت دادن این قول به جمهور فقهاء اربعه نیاز به دقت و بحث بیش‌تری دارد. این اصل در بین علمای متأخر شهرت یافته؛ اما علمای نسبتاً قدیم را نمی‌بینیم که در این مورد نظری داده باشند؛ مثلاً: ابن نجیم حنفی که یکی از اصولین حنفی است، در مورد این قاعدۀ ذکر شده دو قاعده را ذکر کرده است که گفته است: "تا زمانی دلیل حرمت وجود نداشته باشد، اصل در اشیاء اباحت است." و هم‌چنان گفته است: "اصل در مناکحات حرمت است."

سوال این است هرگاه شارع احتیاط کرده باشد و حرمت را به خاطر حفظ نسل، اصل قرار داده باشد؛ آیا اصل حلالیت در امول و معاملات مالی رد نمی‌شود؟ و یا حداقل بگوئیم که حلالیت اصل قرار داده نشود؟ بناءً نیاز است که در کنار قواعد عمومی در مورد مسائل معاملات تحقیق بیش‌تر صورت گیرد تا حکم به دست آید، شارع همان‌گونه که نسل را مصئون دانسته، مال را نیز مصئون دانسته است.

شاید من در خطا رفته باشم؛ مخصوصاً که تمام نظریات علماء و اصولین را در این مسأله نخوانده باشم. خطر این است که در هر شکلی از معاملات معاصر به حلالیت می‌رویم و استدلال ما به قاعدۀ (اصل در معاملات حلالیت) است، بدون این‌که در مورد واقعیت این مسأله تحقیق بیش‌تر شود و خصوصیات دلائل شاملۀ آن را بشناسیم؛ پس صحت و سقم این قاعده از چه قرار است؟ آیا فقهاء در این مورد چیزی گفته‌اند؟ پرسش‌گر: ابوبکر زکریا از لبنان

پاسخ

وعلیکم‌السلام‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

برادرم، در این خصوص از نظر بعضی مجتهدین قواعد متعددی است که این قواعد در نزد ما مرجوح و ضعیف است. از جملۀ این قواعد یکی این قاعده است: (اصل در معاملات حلالیت است.) قاعدۀ پذیرفته شده و اختیار شده این قاعده است: (اصل در اشیاء اباحت است؛ تا زمانی‌که دلیل به حرمت اشیاء وجود نداشته باشد.) آن هم به اساس قوت دلیل‌اش. هم‌چنین این قاعده: (اصل در اعمال تقیید و مقید بودن به حکم شرعی است.) ما در خصوص شماری از قواعد دیگری نیز صحبت کردیم و گفتیم که این قواعد غیر راجح است که بیان این مسأله قرار ذیل است:

اول- در جزء سوم کتاب شخصیه در باب: (لاحکم قبل ورود الشرع)؛ یعنی حکمی قبل از وارد شدن شریعت نمی‌باشد. در این باب چنین گفته بودیم:

(بنابراین، گفته نشود اصل در اشیاء و افعال تحریم است. به دلیل این‌که یک نوع تصرفی بدون اجازۀ است بر ملک الله سبحانه و تعالی که در این صورت حرام می‌شود؛ زیرا آیه مبارکه صراحت دارد که الله سبحانه و تعالی تا زمانی‌که رسولی نفرستد، عذاب نمی‌کند؛ یعنی تا زمانی‌که حکم را واضح نسازد، عذاب نمی‌کند. علاوه بر آن، در صورتی‌که اصل در اشیاء و افعال حرمت باشد، مخلوقات متضرر می‌شود و الله سبحانه و تعالی از ضرر رساندن منزه است.

هم‌چنان گفته نشود که اصل در افعال و اشیاء اباحت است به دلیل این‌که این یک نوع انتفاع خالی از مدیریت فساد و ضرر مالک در مورد مالش است، این مسأله گفته نشود؛ چون مفهوم آیه این است که انسان مقید به چیزی است که رسول الله صلی الله علیه وسلم آورده است؛ چون انسان با مخالفت آن‌چه رسول الله صلی الله علیه وسلم آروده است، عذاب داده می‌شود؛ پس در این صورت اصل پیروی رسول الله صلی الله علیه وسلم و مقید بودن در احکام است؛ نه اباحت و دیگر این‌که عموم آیات بر این دلالت دارند که باید انسان به شرع رجوع کرده و مقید به شریعت باشد. الله سبحانه و تعالی فرموده است:

﴿وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْء فَحُكْمُه إِلَى اللِّه﴾

ترجمه: در چیزی‌که شما اختلاف می‌کنید برای یافتن حکم‌اش به سوی الله سبحانه و تعالی رجوع کنید.

هم‌چنان الله سبحانه و تعالی فرموده است:

﴿فَإِن تَنَازَعْتُم فِي شَيْء فَرُدُّوه إِلَى اللّه وَالرَسُولِ﴾

ترجمه: اگر در چیزی تنازع و اختلاف کردید آن را به الله سبحانه و تعالی و رسول‌اش باز گردانید.

و الله سبحانه و تعالی فرموده است:

﴿وَنَزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانا لِكُل شَيْء﴾

ترجمه: و این کتاب (قرآن) را بیان‌گر همه‌چیزها نازل کردیم.

رسول الله صلی الله علیه وسلم در روایتی‌که دارقطنی نموده، فرموده است:

«کل امر لیس علیه امرنا فهو رد»

ترجمه: هر چیزی‌که در او امر ما نبود رد است.

این نصوص و حدیث دلالت دارند که اصل پیروی و مقید بودن به شریعت است و دیگر این‌که انتفاع خالی از مدیریت فساد و ضرر مالک دلیل اباحت شده نمی‌تواند.

هم‌چنان گفته نشود که اصل در اشیاء توقف و عدم حکم است؛ زیرا در این صورت تعطیل عمل و یا تعطیل حکم شرعی است که هر دو حالت درست نیست. دیگر این‌که چیزی‌که در قرآن و حدیث ثابت است در صورت عدم فهم باید از حکم شرعی آن سوال شود؛ نه این‌که توقف شود. چنان‌چه الله سبحانه و تعالی فرموده است:

﴿فَاسْألَوا أَهْلَ الذِكْر إِن كُنتُمْ لا تَعْلَمُونَ﴾

ترجمه: در صورتی‌که نمی‌دانید از اهل دانش سوال کنید.

رسول الله صلی الله علیه وسلم در حدیث تمیم  که ابوداود از جابر روایت کرده، فرموده است:

«أَلا سَألُوا إِذْلَمْ يَعْلَمُوا فَإِنَّمَا شِفَاءُ الْعِيّْ السُّؤَالُ»

ترجمه: در صورتی‌که نمی‌دانند، سوال کنند؛ چون شفاء فهم سوال است.

این حدیث دلالت دارد که اصل توقف در عمل، توقف در حکم نیست.

بناءً بعد از بعثت رسول الله صلی الله علیه وسلم حکم از آن شریعت شد و طوری شد که حکم قبل از وارد شدن شریعت به وجود نمی‌آید. بناءً حکم بر ورود شریعت متوقف می‌شود؛ یعنی هر حکم نیاز به دلیل شرعی دارد. بناءً هیچ‌حکمی بدون دلیل شده نمی‌تواند؛ چنانچه هیچ‌حکمی قبل از وارد شدن شریعت شده نمی‌تواند. اصل این است که برای هر حکم شرعی دلیل شرعی از شریعت گرفته شود.

بنا به دلائل فوق قاعدۀ شرعی: (اصل در افعال انسان، تقیید به حکم الله سبحانه و تعالی است.) محکم می‌شود؛ لذا برای مسلمان جائز نیست که عملی را انجام دهد؛ مگر این‌که حکم الله سبحانه و تعالی را در آن خصوص از خطاب شارع دریابد.

این مسأله معنای اصل تقیید نسبت به افعال انسان بود؛ ولی نسبت به اشیاء؛ یعنی متعلقات افعال باید گفت (تا زمانی‌که دلیلی به حرمت پیدا نشود، اصل در اشیاء اباحت است.)؛ پس اصل در شی اباحت بوده نه حرمت؛ مگر این‌که دلیل شرعی به حرمت آن پیدا شود، به خاطری‌که نصوص شرعی همۀ اشیاء را مباح دانسته و به صورت عموم همۀ اشیاء را شامل می‌شود. الله سبحانه و تعالی فرموده است:

﴿أَلَمْ تَرَ أَنَ اللّهَ سَخَر لَكُم مَا فِي الْأَرْضِ﴾

ترجمه: آیا ندیدی‌که الله سبحانه و تعالی هر آن چیزی‌که در زمین است، تحت تسخیر شما در آورده است؟

معنای تسخیر اباحت آن‌چه در زمین نهفته شده می‌باشد و هم‌چنان الله سبحانه و تعالی فرموده است:

﴿يَا أَيُّهَ النَاسُ كُلُوا مِمَا فِي الْأَرْض حَلَالا طَيبا﴾

ترجمه: ای مردم از داشته‌های زمین پاک و پاکیزه بخورید.

هم‌چنان الله سبحانه و تعالی فرموده است:

﴿يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُم عِند كُل مَسْجِد وَكُلُوا وَاشْرَبُوا﴾

ترجمه: ای فرزندان آدم! زینت خود را در هر مسجدی نگهدارید، بخورید و بیاشامید.

هم‌چنان الله سبحانه و تعالی فرموده است:

﴿هُوَ الَذِي جَعَلَ لَكُم الْأَرْض ذَلُول فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِن رزْقِهِ﴾

ترجمه: او ذاتی است که زمین را برای شما رام نموده؛ پس بر هر طرفی از اطراف زمین بروید و از خوردنی‌های آن بخورید.

به همین ترتیب تمام آیاتی‌که در مورد اشیاء آمده به صورت عام ذکر شده و عموم این آیات بر اباحت اشیاء دلالت دارند؛ پس اباحت به اساس خطاب شارع آمده و دلیل اباحت اشیاء نصوص شرعی است؛ پس هر وقتی شی حرام دانسته شود، باید دلیل شرعی و جود داشته باشد که نصوص شرعی عام را خاص گرداند؛ به همین دلیل هر چیزی‌ را که شریعت حرام نموده عین همان اشیاء را تصریح نموده تا از عموم اشیاء استثناء گردد. الله سبحانه و تعالی فرموده است:

﴿حُرمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَمُ وَلَحْمُ الْخِنزِيرِ﴾

ترجمه: خود مرده، خون (سربر) و گوشت خوک بر شما حرام گردیده است.

هم‌چنان الله سبحانه و تعالی فرموده است:

﴿حُرمَتِ الْخَمْرَة لِعَيْنِهَا﴾

ترجمه: ذات شراب حرام شده است.

مبسوط از ابن عباس نقل کرد است: آن‌چه که شریعت به تحریم آن تصریح نموده است او از نصوص عام مستثنی می‌باشد و این بر خلاف اصل است.

از نصوص فوق بر می‌آید: قواعدی‌که به آن اشاره کردیم؛ مثل: قاعدۀ (اصل در معاملات حلالیت است.) و یا دیگر قواعد. این قواعد در نزد ما مرجوح و ضعیف بوده؛ بلکه رأی و نظر قوی‌تر و درست‌تر در مورد افعال و اشیاء به گونۀ است که فوقاً ذکر نمودیم که: (اصل در افعال تقیید به حکم شرعی بوده) و (اصل در اشیاء تا زمانی‌که دلیل به حرمت آن نیاید، اباحت است.)

امیدوارم که همین قدر جواب کفایت کند. الله سبحانه و تعالی از همه عالم‌تر و در کارش با حکمت‌تر است.

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...

آیا ايمان کم و زیاد می‌شود؟

از عبد الله بن عمر رضی الله عنه روايت که رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود:

«بُنِيَ الإِسْلاَمُ عَلَى خَمْسٍ: شَهَادَةِ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، وَإِقَامِ الصَّلاَةِ، وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ، وَالحَجِّ، وَصَوْمِ رَمَضَانَ» (رواه البخاری)

ترجمه: از ابن عمر رضی الله عنهما روايت است كه رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «اسلام بر پنج بناء استوار است: 1- گواهی دادن براين‌كه الله يكی است و جز او معبود برحقی وجود ندارد و محمد صلى الله عليه وسلم رسول و فرستاده اوست. 2- اقامۀ نماز 3- دادن زكات 4- ادای حج 5- روزه گرفتن ماه رمضان.

شرح حدیث

علماء گفته‌اند: «مذهب گروه اهل سنت از متقدمين و متأخرين بر اين است که ايمان عبارت از قول و عمل بوده زياد و کم می گردد. دليل زيادی و کمی آن را امام بخاری رحمه الله در صحيح خود ذکر کرده است، و نيز گفته: کسی‌که حصول زيادت ايمان را نمی‌پذيرد؛ پس ايمان او کم‌تر از ايمان کسی است که زيادت را می‌پذيرد.»

اگر پرسيده شود؟ ايمان در لغت تصديق را گفته می‌شود؛ چنان‌چه الله سبحانه وتعالی در سورۀ يوسف فرموده است:

﴿وَمَا أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لِّنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِينَ﴾

ترجمه: تو هرگز (سخنان) ما را باور نمی‌‌داری، هرچند هم راست‌گو باشيم (چرا كه يوسف را بسيار دوست می‌داری و ما را بدخواه او می‌انگاری، تو سخن ما را در مورد يوسف که او را گرگ خورده است، تصديق نمی‌داری.)

مهلب می‌گويد: «پاسخ در اين مورد اين است: تصديق اگرچه در لغت ايمان گفته می‏شود؛ اما تصديق ذريعۀ همه طاعات تکميل می‌گردد؛ پس به هر اندازه‌ای‌که يک مسلمان بيش‌تر اعمال نيک انجام دهد کمال ايمان او را نشان می‏دهد، بنابراين به زيادت اعمال نيک ايمان زياد گرديده و به کمی اعمال، ايمان کم می‌گردد.» در سخن عمر بن عبدالعزيز توجه فرمائيد که در اين مورد چنين می‏گويد: «ايمان دارای فرايض، واجبات وسنت‏ها بوده کسی‌که اين‏ها را مراعت نموده در حقيقت ايمان خود را کامل نمود و کسی‌که آن‏ها را مراعت ننمايد، ايمانش را تکميل نکرده است. بناءً هرگاهی اعمال نيکو کم گردد، کمال ايمان از بين می‏رود و زمانی‌که اعمال نيک زياد گردد، کمال ايمان نيز زياد می‏شود، اين است سخن متعادل در مورد ايمان، اما تصديق به الله سبحانه‌وتعالی و به پيامبران کم نمی‌گردد.»

اما تصديق، در ذات خود يا اين‌که موجود می‌باشد و يا اين‌که نمی‌باشد؛ پس تصديق موضوع اساسی در ايمان بوده که آن عبارت از يقين قطعی مطابق واقعيت، گرفته شده از دليل می‏باشد؛ پس نقصان تصديق عبارت از شک می‌باشد که آن کم و زياد نمی‌گردد و آن‌چيزی‌که کم و زياد می‌گردد آن ارتباط به نفس انسان و تاثيراتی‌که در آن ايجاد گرديده است، می باشد. والله اعلم.

يا الله! ما را با آمدن خلافت راشده بر منهاج نبوت که در آن وحدت مسلمانان نهفته باشد مستفيد گردانده و مصائيب و بلاها را از مسلمانان دور نما! يا الله زمين را به نور و وجه کريمت منور گردان! اللهم آمين!

ادامه مطلب...

ای علمای درباری! اسلام قوی‌تر از آن است که شما بتوانید آن را خدشه دار کنید!

خبر

ویب‌سایت مصراوی روز سه شنبه 2020/06/02 گزارش داد که اداره مراقبت ازهر مصر به مناسبت پنجمین سالگشت خود در روز چهارشنبه کمپاینی را تحت عنوان «اداره مراقبت الازهر را بشناس» راه‌اندازی می‌کند که پیام‌های این کمپاین مشتمل بر موارد ذیل می‌باشد: تلاش‌های اداره مراقبت ازهر در را مبارزه با افراط‌گرایی، پیگیری اوضاع مسلمانان در تمام نقاط جهان، موضوعات بشردوستانه، مهم‌ترین بررسی‌ها، کتاب‌ها، کمپاین‌های آگاهی رسانی که این اداره از زمان آغاز کارش تا به اکنون راه‌اندازی نموده است و مهم‌ترین پرونده‌هایی‌که به تحلیل و تجزیه آن پرداخته است. این کمپاین که در جریان یک هفته راه‌اندازی خواهد شد، هدف از آن تحلیل و توضیح برجسته‌ترین پیام‌های اداره مراقبت ازهر در کاروان‌های صلح و فعالیت‌هایش در محافل منطقوی و بین المللی می‌باشد، تا رسالت جهانی خود را به همگان بنمایاند و تحت نام وزارت حج و اوقاف کاربران فیسبوک را از مخالفت برنامه میانه‌رو خود در سخنرانی روز جمعه 2020/06/05م بر حذر خواهد داشت. با تاکید در بخش مذهبی در وزارت حج و اوقاف، از تمام ائمه، خطبای رسمی و تمام کاربران خواست تا که از بار امانتی‌که افراد این اداره به دوش گرفته‌اند و از فعالیت‌هایی‌که به خاطر خدمت به دین و وطن‌شان می‌کنند، تقدیر به عمل آید. آن‌چه که توقع می‌رود این‌ست که از هر یک از آنان تصویر بزرگ علمی، اخلاقی و میهن دوست ارایه شود و هریک از آنان الگوی برای مردم در تمام تصرفات‌شان گردند.

تبصره

غرب زیاد تلاش نمود تا که اسلام را به افراط‌گرایی ملقب نماید و تمام نیروی‌های خود را برای مبارزه با اسلام جمع نموده و در قالب این افراد خواست تا که اسلام را خدشه‌دار کند و اعتماد مردم را نسبت به هر شخصی‌که آنان را به سوی اسلام و حمل آن فرا می‌خواند و می‌خواهد تا که در ازسرگیری زندگی اسلامی از نو با آنان همکاری نمایند را سلب نماید. فرقی نمی‌کند که به خاطر این کار، غرب کدام پروژۀ را روی دست داشته باشد و یا خیر، بخصوص زمانی‌که کدام پروژه‌ای روی کار داشته باشند، در نهایت این کار علیه اسلام ناب یک جنگ به شمار می‌رود؛ همان اسلامی‌که برای زندگی بشریت منهج و نظامی را ارایه می‌کند که از مردم سرپرستی می‌کند و آنان را از ظلمات نظام سرمایه‌داری به سوی نور اسلام رهنمایی می‌کند. غرب در این راستا از سیکولرهایی‌که خودش تربیه و بزرگ نموده است، کار گرفته و آنان را در رأس مووسسات مذهبی‌ای که خودش ساخته مؤظف می‌نماید تا رسالت اسلام را که مورد خطاب مردم است، در انحصار خود در آورده و آن را به همان شکل که غرب می‌خواهد و با تمدنش در تکر نیست خدشه‌دار و مطیع خود گرداند. نه تنها این، بلکه می‌خواهد که اسلام و رسالتش به تمدن و خواسته‎های غرب سر تسلیم فرود آورد و در قبال غارت‌گری‌هایی‌که از ثروت‌ها و دارایی‌های امت به غارت می‌برد، خاموش باشد و از مردم می‌خواهد تا دلخواهانه و فرمانبردارانه آن‌ها را به حکامی‌که اصلاً قدرتی در دست ندارند، تقدیم نمایند.

ای مردان ازهر! پنچ‌سال می‌شود که شما با حاملین افکار اسلامی‌ای که به خاطر خیر دنیا و آخرت تان تلاش می‌ورزند، مبارزه می‌کنید و در این مدت از شما نشنیده‌ایم که خواسته باشید ارتش امت را بسیج کنید تا مستضعفین شام، برما، ترکستان شرقی و سایر سرزمین‌های اسلامی را نصرت نمایند. نشنیده‌ایم که با افراط‌‌گرایی‌ای که علیه دین و احکام دین شما است، به مبارزه برخواسته باشید و علیه حکام تان که احکام دین شما را تعطیل نموده‌اند، بجنگید و نشنیده‌ایم که خواسته باشید احکام دین تان را تطبیق کنید تا مردم واقعیت عملی و تطبیقی آن را ببینند. پنج‌سال می‌شود که شما در راه مبارزه با اسلام در صف دشمنانش صف بسته‌اید. ای وای بر شما به کدام چهره پروردگارتان‌ را ملاقات می‌کنید؟!

پنج‌سال تمام شما در مراقبت‌داری، تجزیه و تحلیل، اهانت، عوام فریبی و مطیع ساختن دیگران بسر برده‌اید؛ نه برای نصرت اسلام، بلکه برای جنگ با  آن! ای کاش شما این پنج‌سال را در طاعت الله سبحانه وتعالی، رضایت و حمل دعوتش به مصرف می‌رساندید! آیا این پنج‌سال را به تربیه کارکنانی برای تطبیق اسلام به مصرف رساندید؟! نه؛ بلکه تلاش نمودید تا که تصویر افراد را که حامل افکار اسلامی‌اند، خدشه دار نموده تا بدینوسیله مردم را بفریبانید و از مردم حقیقت را پنهان نمایید تا خدمتی برای باداران تان در کاخ سفید باشد. همه این تلاش‌های شما بر باد فنا رفت و مردم به شما گوش فرا ندادند و از زبان کاذب و از عوام‌فریبی تان پرده برداشته شد و ما مراقب شما هستیم؛ همان طوری‌که مراقب ما هستید.

ای علمای ازهر و ای خطباء منابر! بار امانت اسلام، ضرورت تطبیق آن و رساندن آن به مردم بدوش شما بوده و در روز قیامت الله سبحانه وتعالی شما را در مورد آن پرسان خواهد نمود؛ پس جواب تان را آماده نمائید و هرگز غرب و دارایی‌هایش چیزی را از عذاب الله سبحانه وتعالی از شما دفع نخواهد کرد! پس اگر از عذاب الله سبحانه وتعالی در امنیت هستید و یا این‌که در برابر آتش او تاب آورده می‌توانید، پس هرچه دل تان می‌خواهد، انجام دهید!

ای علمای ازهر! وظیفۀتان در اداره مراقبت و در منابرتان، مراقبت از برادران مخلص تان و از اعمالی‌که به خیرتان انجام می‌دهند، نیست؛ بلکه وظیفۀ تان بیان حقی است که آنان با خود حمل می‌کنند و دیگر این‌که باید در حمل آن حق به مردم با آنان همکاری نمایید و از لزوم ازسرگیری زندگی‌اسلامی در داخل دولت خلافت راشده بر منهج نبوت، تذکر بعمل آورید؛ دولتی‌که اسلام را بالای مردم در داخل قلمرواش تطبیق می‌نماید و آن را در جهان حمل می‌نماید تا مردم واقعیت عملی تطبیقی اسلام را به چشم سر مشاهده کنند و در دین الله سبحانه وتعالی دسته‌دسته داخل شوند. این وظیفۀ و مسئولیت شماست و در روز قیامت از آن پرسیده خواهید شد. باید خطاب شما برای عموم امت و مخصوصاً برای قدرتمندان امت این باشد که در داخل قفس‌های سایکس پیکو جای نگیرند و باید از آن و از کسانی‌که آن را ساخته‌اند، خود را کنار بکشند، دوری بجویند و ریسمان دوستی آن‌ها را که در گردن خود دارند، قطع نمایند. دوستی خود را خاص برای الله سبحانه وتعالی و پیامبرش قرار بدهند و دیگر این‌که ریسمان خود و شما را به کسانی‌که از خود شما هستند و دعوت خیر را در بین تان حمل می‌کنند، وصل نمایند تا از این طریق دولتِ که از آن امید خیر می‌رود تأسیس شود (دولت خلافت راشده بر منهج نبوت).

ای اهل کنانه! این‌ها کسانی‌اند که غرب آن‌ها را در جلو چشمان‌تان نهاده است تا رسالت و پیام اسلام را که مورد خطاب آن شما هستید، در انحصار خود قرار دهد و می‌خواهد که شما حدود سایکس پیکو را که خودش برای‌تان ترسیم نموده است، مقدس بشمارید، از حکام مزدور که بر شما مقرر داشته است، پیروی نمایید و نمی‌خواهد که از شما صدای بلند شود که خواهان بازگشت دولت‌تان باشد؛ همان دولتی‌که که دین تان را تطبیق می‌کند، مقدسات تان را آزاد می‌کند و مستضعفین شما را یاری می‌رساند. ای اهل کنانه! به سخنان آن‌ها گوش فرا ندهید؛ چون از دهان‌شان جز زهر کشنده‌ای که از بین برندۀ خیر در میان تان است، چیز دیگری بیرون نمی‌شود، به آغوش خود بگیرید فکره‌ای راکه شما را زنده می‌کند و با ازسرگیری تطبیق اسلام به وسیلۀ دولت خلافت راشده بر منهج نبوت که غرب و مزدورانش از آن در هراس اند، شکوه و کرامت تان را باز می‌گرداند. فرزندان مخلص‌تان را در ارتش کنانه صدا بزنید تا آن فکره را همراه با شما حمل نموده و کارکنان مخلص را که در این راستا فعالیت می‌کنند، به آغوش بگیرید و برای‌شان امکانات را فراهم نمایید که آن فکره را عملاً تطبیق نموده تا باشد که به حق خود برسید و خیری به وجود آید که قبل از انسان، پرندگان و درختان از آن بهره‌مند می‌شوند و سپس سعادت دنیا و آخرت نصیب شما می‌شود.

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ﴾ [انفال: 24]

ترجمه:ای مومنان! فرمان الله (سبحانه وتعالی) را بپزیرید و دستور پیامبرش را قبول کنید؛ هنگامی‌که شما را به چیزی دعوت کند که به شما زندگی(مادی، معنوی، دنیوی و اخروی) بخشد و بدانید که او (سبحانه وتعالی) میان انسان و دل او جدائی می‌اندازد (و می‌تواند انسان را از رسیدن به خواسته‌ها و آرزوهای دل باز دارد واو را بمیراند و نگذارد عمر طولانی داشته باشد که مهم‌ترین آرزوی دل هر انسانی است) و بدانید که همگی تان در پیشگاه او (سبحانه وتعالی) گرد آورده می‌شوید (و به حساب و کتاب‌تان رسیدگی می‌گردد).

نویسنده: سعید فضل

عضو دفتر مطبوعاتی حزب التحریر-ولایه مصر

مترجم: محمد "مزمل"

 

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

پرسش

السلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

از الله سبحانه وتعالی می‌خواهم که با اعطای نصرت، تمکین و ثبات بر ما و شما منت گذارد و دعا می‌کنم که الله سبحانه وتعالی برای تأسیس خلافت بر منهاج نبوتِ دوم شما را نصرت و کمک نماید تا شما ششمین خلفای راشده شوید. الله سبحانه وتعالی حافظ این امر بوده وی به همه‌چیز قادر است.

شیخ بزرگوار! در کتاب «نظام اجتماعی دولت خلافت» چاپ چهارم (1424 ق - 2003 م) صفحۀ 49-50 در مورد موضوع «نگاه کردن به سوی زنان» در مورد ویژگی‌های لباسی‌‌که زن بالای لباس خود می‌پوشد، چنین آمده است: «شرط در جلباب این است که باید تا به زمین افتاده باشد تا این‌که قدم‌هایش را نیز بپوشاند؛ چون الله سبحانه وتعالی در این آیت می‌فرماید:

(يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ﴾ (احزب:59)

ترجمه: چادر‌های خود را جمع و جور بر خویش فرو افگنند.

یعنی آن‌ها باید جلباب‌های‌شان را به شکل پرده آویزان کنند، به نسبت این‌که حرف "من" در این‌جا به معنای "تبغیض" نیامده است؛ بلکه حرف بیان می‌باشد. به عباره دیگر: این‌که زنان دامن و پتوی خویش را به طرف پائین به شکل آویزان اندازند. چنان‌چه از ابن عمر رضی الله عنه روایت شده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«من جرَّ ثوبه خيلاء لم ينظر الله إليه يوم القيامة، فقالت أم سلمة: فكيف يصنع النساء بذيولهن؟ قال: يرخين شبراً، قالت؟ إذن ينكشف أقدامهن. قال: يرخين ذراعاً لا يزدن» (أخرجه الترمذی)

ترجمه: هرکس لباس خود را از دید تکبر بر زمین کش نماید، الله )سبحانه وتعالی( در روز قیامت به وی نظر رحمت نمی‌نماید. ام سلمه گفت: زنان با دامن‌های خود چه می‌کنند؟ فرمود: یک وجب پائین نمایند، ام سلمه گفت: در این حالت پاهای‌شان برهنه باقی می‌ماند، فرمود: یک ذراع پائین نمایند و از این بیش‌تر اضافه ننمایند.

در این‌جا صریحاً بیان گردید، لباسی‌که بالای لباس خانه پوشیده می‌شود [که مردم آن را به نام] ملائه و ملحفه؛ یعنی چادر و روی‌پوش یاد می‌کنند، باید به طرف زمین آویزان باشد تا این‌که پاها را بپوشاند. حتی اگر پاها توسط جراب‌ها ویا بوت‌ها پوشانیده شده باشد، نمی تواند جای لباس آویزان شده را بگیرد. اما اگر پاها را با جراب و یا هم با بوت پوشانده باشند، دیگر این ضرور نیست که پاها را توسط چادرِ آویزان به زمین بپوشاند؛ چون‌که پاها به واسطۀ جراب ویا هم بوت پوشانیده شده‌اند.

1- احساس کردم که در بین این سطور تناقض وجود دارد؛ طوری‌که نخست تصریح کرد: «در این‌جا صریحاً بیان گردید، لباسی‌که بالای لباس خانه پوشیده می‌شود [که مردم آن را به نام] ملائه و ملحفه؛ یعنی چادر و روی‌پوش یاد می‌کنند، باید به طرف زمین آویزان باشد تا این‌که پاها را بپوشاند» و بعد تصریح کرد: «دیگر این ضرور نیست که پاها را توسط چادرِ آویزان به زمین بپوشاند؛ چون‌که پاها به واسطۀ جراب و یا هم بوت پوشانیده شده‌اند»؛ پس چگونه می‌توان تناقض را فهمید؟ و آیا به زن لازم است که پاهای خود را با جلباب‌اش بپوشاند، یا پوشانیدن با جراب کفایت می‌کند؟

شیخ بزرگوار! موضوع دیگر این‌که من را معذور بدارید که پرسش را طولانی نمودم.

2- باتوجه به حدیثی‌که از ابن عمر نقل شده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«من جرَّ ثوبه خيلاء لم ينظر الله إليه يوم القيامة، فقالت أم سلمة: فكيف يصنع النساء بذيولهن؟ قال: يرخين شبراً، قالت؟ إذن ينكشف أقدامهن. قال: يرخين ذراعاً لا يزدن»

 پرسش‌ام این است که قیاس ام‌ سلمه در این مورد از کجا آمد، آیا آن از مفصل پای است و یا این‌که از نصف پای؟ هم‌چنین زن چقدر از جلباب خود را رها می‌نماید و یا آن را به زمین کش می‌کند، آیا تمام پای را می‌پوشاند، یا فقط مچ پای را و یا اگر با جراب پوشانید، کفایت می‌کند؟

الله سبحانه وتعالی به شما وبه تلاش‌های شما برکت دهد. والسلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

پاسخ

الف- زنان مخصوصاً در صحرا درحالی راه می‌روند که پای برهنه، یا هم با کفش و یا هم چیزی مشابه آن که کاملاً پاهای‌شان را نمی‌پوشاند، در این وقت پاهای زن برهنه می‌باشد. مگر این‌که لباس خود را بر زمین کش نماید تا این‌که پاهای وی در هنگام رفتن در معرض دید قرار نگیرد. زمانی‌که رسول الله صلی الله علیه وسلم از کشیدن لباس به روی زمین منع نمود، ام سلمه به این فکر افتید که اگر زن هنگام راه رفتن لباس خود را بر زمین نکشد، وی زمانی‌که راه برود و یا حرکت نماید، پاهای وی در معرض دید قرار می‌گیرد، در نتیجه پای پوشیده نبوده و در هنگام راه رفتن و یا پوشیدن کفش برهنه می‌باشد. از این جهت از رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسید: زنان به دامن‌های خود چه می‌کنند؟ چون زنان جلباب و یا چادر خود را به زمین از جهت این کش می‌کنند که پاهای‌شان در معرض دید قرار نگیرد. رسول الله صلی الله علیه وسلم برای‌شان اجازه داد که جلباب‌های خود را یک وجب و یا یک ذراع به زمین کش نمایند؛ چون مادامی‌که لباس بر زمین کش کرده شود، برهنه‌گی پاها در معرض دید قرار نمی‌گیرد. پس موضوع کشیدن لباس به خاطر پوشاندن پاها بود؛ یعنی این‌که پرسش از جهت پوشاندن پاها بود. یا به عبارت دیگر، کشیدن جلباب بر زمین در زیر پای از جهت پوشاندن پاها بود. علت در کشیدن لباس بر روی زمین همانا پوشاندن پای می‌باشد؛ پس وجود معلول وعدم وجودش وابسته‌گی به علت دارد. اگر پاها پوشانده باشند، لباس بر زمین کش کرده نمی‌شود؛ بلکه کفایت بر این می‌کند که معنای نزدیکی و ارخاء که در آیت آمده تحقق یابد؛ یعنی این‌که لباس نزدیک کرده شود تا اینکه پاها پوشانده باشند.

ب- ام سلمه یک وجب و یک ذراع را از کجا قیاس نمود؟ درحالی‌که مسأله پیرامون "کشیدن لباس به روی زمین بود." این همان چیزی است که ام سلمه جویای تفسیرش شده بود. به این دید بود که اگر لباس به روی زمین کش کرده نشود، پاها هنگام راه رفتن در معرض دید قرار می‌گیرد. این درست است که اگر لباس به زمین یک مقدار کش کرده نشود، پای زن برهنه باقی می‌ماند، و یا این‌که کفشی را بپوشد که تمام پای را نپوشاند، هنگام حرکت دادن پاها در موقع راه رفتن برهنه می‌شود. رسول لله صلی الله علیه وسلم برایش اجازه داد که لباس خود را یک وجب به زمین پائین نماید؛ زیرا حدیث پیرامون کش کردن لباس بوده؛ چون کلمۀ "جر" مقصدش کش کردن به روی زمین بوده، و این امر نشانگر این است که یک وجب بر زمین کش‌کرده می‌شود؛ یعنی این‌که از پائین کف پای می‌باشد. 

باز هم تکرار بر این می‌نمایم که این امر از خاطر این است که پاها هنگام راه رفتن در معرض دید قرار نگیرد؛ اگر پای پوشانده به جراب باشد، نزدیک نمودن جلباب تا پشت پاهای پوشیده به جراب کفایت می‌کند؛ یعنی این‌که پائین نمودن جلباب تا بجلک‌های پای هنگامی‌که پای پوشانده شده باشد کافی است.


برادرتان عطاء بن خلیل ابو الرشته

مترجم: احمد جبیر نوری

ادامه مطلب...

بهار امریکا

خبر

جرقۀ تظاهراتی‌که پس از کشته شدن یک شهروند سیاه‌پوست امریکایی آفریقایی‌تبار به دست یک پولیس سفیدپوست، در شهرهای امریکا آغاز شد؛ به شکل معترضانه به واشنگتن دی سی و شهرهای دیگر امریکا نیز منتقل شد. این درحالی‌ست که بر علاوه نقض قیودات رفت و آمد، واحدهای گارد ملی و پولیس از قلب شهر «مینسوتا» عقب‌نشینی کردند.

صدها تظاهرکننده در روی سرکU، یکی از مهم‌ترین سرک‌های واشنگتن اجتماع نمودند تا که این حادثه را رد و محکوم نمایند. (منبع: شکبه الجزیره)

تبصره

این خشونت غیرقابل توجیه از سوی افراد زیادی محکوم شد تا جائی‌که خانم کاملاً هاربس، دادستان اسبق در ایالت کالیفورنیا آن را قتل عام خواند و گفت: «این یک اتفاق تازه‌ای نیست، بلکه از خیلی وقت پیش جریان داشته است و علت آن تنفیذ قوانین بر اساس تبعیض نژادی می‌باشد.» اما جوبایدن معاون رئیس جمهور اسبق و نامزد انتخابات ریاست جمهوری، معتقد است که: «این یک حادثه جدیدی نیست، بلکه بخشی از چرخۀ ظلم سیستماتیکی است که هنوز در کشور ما پا برجاست.»

کشته شدن «فلوید» در اذهان، کشته شدن «اریک گارنر» را در سال (1914م.) در نیویورک متبارز می‌سازد، همان که به وجود آمدن جنبش «زندگی سیاه‌پوستان ارزشمند است» همکاری نمود.

پدیده‌های خشونت و تبعیض در آمریکا دوباره به صحنۀ سیاسی و زندگی آمریکایی‌ها برگشته است، اما در این روزها؛ واقعیت سیاسی‌ای که در امریکا موجود است، یعنی موجودیت رقابت‌ها در بین دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات، در انتخابات سال جاری سرنوشت‌ساز و مهم می‌باشد. از الله سبحانه وتعالی می‌خواهیم که این انتخابات آخرین انتخابات در تاریخ آمریکا باشد؛ چرا که بافت اجتماعی در آن کشور به شکل گستردۀ متلاشی شده است و انواع فساد، جنایت و نژادپرستی در آن نفوذ کرده است.

چیزی‌که امریکا در این روزها از آن رنج می‌برد؛ همان دهانۀ آتشفشانی است که از آن دود و خروش بیرون می‌شود و در پی رویدادن حوادثی پیهمی چون: تبعیض نژادی، بیماری فراگیر (کویید-19)، متلاشی شدن واحد پولی و بلند شدن پیوستۀ سروصداهای عدالت‌خواهی و آزادی‌خواهی کشور که در نزدشان اساس کار شمرده می‌شود؛ خدا می‌داند که چه اتفاقی خواهد افتاد، اما امریکا هرگز نمی‌تواند که دوباره خود را به پشت انگشت‌اش پنهان نماید و کسی‌که از داخل غربال نتواند ببیند؛ مطمئناً که کور می‌باشد، و نور واقعی عیب و ظلمش را برای باشندگان و رعیت‌اش آشکار نمود؛ آن هم بدون ملاحظۀ ظلمی‌که بر تمام بشریت در مناطق آباد روا داشته و یا هم روا می‌دارد.

این نظام در حقیقت متلاشی شده و قطعات آن از هم فروپاشیده و نیاز به یک بدیل مبدئی دارد تا که با یک ضربۀ نهایی و غیر قابل برگشت بنیانش را از بیخ برکند. و دیموکراسی غربی‌ها ناکام شد و دیگر بر یکجا نمودن مردم آمریکا قادر نیست. هم‌چنین دیگر نمی‌تواند که مردم را ذوب و متحد سازد. سکولرها در آن کشور از حل مشاکل مردم عاجز ماندند و به آن‌ها زندگی‌ای باهمی را پیشنهاد می‌نمایند، طوری‌که ترامپ طی کنفرانسی در جلو کلیسایی در آن کشور، درحالی‌که در دستش کتاب انجیل بود، سعی می‌کرد تا با استفاده از پیوند دینی مردم امریکا را قانع سازد که هیچ نوع تبعیضی نژادی وجود ندارد. از الله سبحانه وتعالی می‌طلبیم که از فرمانش برای این جهان به وسیلۀ دولت باعدل و رحمت (دولت خلافت راشده بر منهج نبوت) رُشدی را عطا کند تا که درین جهان پادزهری باشد در مقابل نظام سرمایه‌داری و حرص حکام آن.

این روزها فرصتی خوبی است تا که به طور خستگی‌ناپذیر و شبانه روزی به خاطر احیای دولت اسلامی، برای تطبیق شریعت اسلامی، دست به کار شویم و اگر اکنون با سعی و تلاش کار ننماییم و عاملان راه حق را حمایت ننماییم؛ پس چه وقت کار نماییم؟! از الله سبحانه وتعالی عاجزانه می‌طلبیم تا که عاملان راه حق را به زودی زود نصرت دهد و این کار بر الله سبحانه وتعالی دشوار نیست. الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿إنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ﴾

[محمد: 7]

ترجمه: اگر (دین) الله را یاری رسانید او شما را یاری میرساند و شما را ثابتقدم میسازد.

نویسنده: دارین الشنطی

مترجم: محمد "مزمل"

 

ادامه مطلب...

امریکا؛ کوره یا پشقاب سالاد!

خبر

واکنش‌ها در مورد خفه نمودن جورج فلوید.  2 مارچ 2020

تبصره

حرف نوی نیست زمانی‌که می‌گوئیم امریکا و از پشت آن غرب سکولار سرمایه‌داری در علاج مشکلات نژادپرستی در جوامع‌شان خفه شدند، بلکه این مشکل از دست‌آوردهای طبیعی نظام سرمایه‌داری، فلسفه و افکار اساسی آن و دید آن نسبت به زندگی است. نکتۀ جدید در این نمایش نژادپرستی این است که جهان آثار ظلم و خفقان را در این فضا به صورت مستقیم لحظه‌به‌لحظه مشاهده می‌کند.

ساموئیل هانتینگتون نویسندۀ مشهور امریکائی، در کتاب خود به نام «ما کیستیم؟» طرح و برنامه‌های گوناگون فرهنگی را بر شمرده است و جایگاه‌شان را تشبیه کرده می‌گوید: «تشبیه دیگ جوشان و سوپ بادنجان رومی، به امریکای حقیقی شباهت ندارد، زیرا موزاییک امریکا، سالاد، یا حتی سالادی است که اجزای آن واژگون گردیده و با زور هم حرکت نمی‌کند.» و این واقعیت فعلی است که شواهد آن بسیار می‌باشد.

بشریت در بینوائی به سر می‌برد و لیکن به هر طرف می‌بیند راه نجاتی نمی‌یابد و نمونۀ عملی قابل توجهی یافت نمی‌شود که بدیلی را و طریقۀ زندگی را که به شأن انسان باشد و زندگی با کرامتی را برایش فراهم نماید، ارایه کند و امکان ندارد که این نمونه را بیابد مگر از طریق دولت اسلامی و تمدن آن.

در این جا نگاه کوتاهی داریم بر یکی از جوانب زندگی اسلامی است که مردم طی چندین قرن‌ در سایۀ خلافت با آن زندگی کردند: در تاریخ مسلمانان ثابت شده است که فتوحات اسلامی شهرها و مردمان گوناگونی را شامل شده است، عراق فتح گردید و در آن مخلوطی از نصاری، مزدک، زردشت از فارس و عرب سکونت داشتند. فارس فتح شد و در آن غیر عرب‌ها و اندکی از یهود و رومی‌ها در آن سکونت داشتند و دین‌شان آئین فارس بود. شام فتح شد و مذهب‌شان اقلیمی رومی بود و فرهنگ رومی داشتند و دین‌شان نصرانیت بود و در آن سوری‌ها، ارمن، یهود و بعضی از رومی‌ها و عرب‌ها سکونت داشتند. مصر فتح شد و در آن مصری‌ها، بعضی از یهود و بعضی از رومی‌ها سکونت داشتند. شمال افریقا فتح شد و بربرها در آن سکونت داشت و در دست رومی‌ها بود. سند، خوارزم، سمرقند و اندلس فتح شد و این سرزمین‌های گوناگون با قوم‌ها، زبان‌ها، دین، تقالید، عادات، قوانین و فرهنگ‌های متفاوت بودند. به همین دلیل پروسۀ یکجاسازی بعضی آن با بعضی دیگر و از آن ساختن امت واحده‌‌ای که دین، زبان، فرهنگ و قوانین آن یکی باشد کار بسیار سخت و عمل بسیار شاقه بوده است. کامیابی در این مورد امر غیر عادی شمرده می‌شود که جز برای اسلام حاصل نمی‌شود و جز برای دولت اسلامی  تحقق نمی‌یابد.

بدون شک تمام این مردم بعد از این‌که در زیر سایه پرچم اسلام قرار گرفتند و دولت اسلامی بر ایشان حاکم گردید و در اسلام داخل شدند؛ امت واحده گردیدند که همان امت اسلامی است و این به سبب تأثیر حاکمیت اسلام بر ایشان و گردن نهادن‌شان به عقیدۀ اسلامی بود، برای ذوب و یکجا شدن این مردم موارد زیادی وجود داشت، از آن جمله احکام اسلام که حکم می‌کرد تا به محکومین به دید انسانی دیده شود نه به دید نژادی و قومی یا مذهبی. به همین سبب احکام بالای همه به صورت یکسان بدون فرق بین مسلمان و غیر مسلمان تطبیق می‌گردید، الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآَنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ﴾

[ مائده: 8]

ترجمه: و دشمنانگي قومي شما را بر آن ندارد كه (با ايشان) دادگري نكنيد. دادگري كنيد كه دادگري (به ويژه با دشمنان) به پرهيزگاري نزديك‌تر (و كوتاه‌ترين راه به تقوا و بهترين وسيله براي دوري از خشم الله) است. از الله بترسيد كه الله آگاه از هر آن چيزي است كه انجام مي‌دهيد.‏

تمام مردم در حکم و قضاوت یکسان بودند، حاکم زمانی‌که امور مردم را رهبری می‌کرد و بر ایشان حاکمیت می‌کرد و قاضی زمانی که بین مردم قضاوت می‌کرد، کدام نگاه دیگری نداشت که برای چی کسی حکم می‌کند و یا در میان چی کسی قضاوت می‌کند؛ جز نگاه به سوی انسان تا امورش را سرپرستی کند و خصومت‌ها را دور سازد. نظام حکم در اسلام به وحدت بین اجزای دولت حکم می‌کند؛ چنانکه به برآورده ساختن نیازهای هر ولایت که در آن است با انفاق به آن از بیت المال دولت حکم می‌کند، صرف نظر از مالیاتی‌که کم یا بیش از آن می‌گیرد یا این‌که به این نیازها وفا می‌کند یا وفا نمی‌کند. چنان‌که به وحدت اقتصاد با جمع‌آوری مال‌ها به بیت المال از تمام ولایات حکم می‌کند، به این طریق تمام شهرهای فتح شده، ولایاتی در دولت واحد می‌گردد که آنان را در حاکمیت با سیر حتمی به سوی ذوب شدن روانه می‌گرداند.

آری! فقط با چنین نظامی بیرون کردن مردم از ستم نظام سرمایه‌داری به سوی عدالت اسلام و از تنگی دنیا به فراخی آخرت ممکن است.

پیام چنین حالاتی برای بشریت به صورت عام؛ این‌که تنها نظامی‌که زندگی بشر را اصلاح می‌کند، آن نظامی است که از جانب  خالق زندگی و بشر باشد و برای مسلمین به صورت خاص این‌که شما با خلافت بر منهج نبوت بدیل عملی برای این نظام تقدیم نمائید.

نویسنده: م. أسامة الثوینی – اداره مطبوعات-کویت

مترجم: احمد صادق "امین"

 

ادامه مطلب...

اهمیت جهاد و رباط

از ابوهريره رضی الله عنه روايت است که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمود:

«مِنْ خَيْرِ مَعَاشِ النَّاسِ لَهُمْ، رَجُلٌ مُمْسِكٌ عِنَانَ فَرَسِهِ في سَبِيلِ اللهِ، يَطِيرُ عَلَى مَتْنِهِ، كُلَّمَا سَمِعَ هَيْعَةً أَوْ فَزْعَةً طَارَ عَلَيْهِ يَبْتَغِي القَتْلَ وَالمَوْتَ مَظَانَّهُ أَوْ رَجُلٌ في غُنَيْمَةٍ في رَأسِ شَعَفَةٍ مِنْ هَذَا الشَّعَفِ، أَوْ بَطْنِ وَادٍ مِن الأَوْدِيَةِ، يُقِيمُ الصَّلاَةَ، وَيُؤتي الزَّكَاةَ، وَيَعْبُدُ رَبَّهُ حَتَّى يَأتِيَهُ اليَقِينُ، لَيْسَ مِنَ النَّاسِ إِلاَّ في خَيْرٍ»

(رواه‌المسلم فی کتاب الإماره)

ترجمه: از نمونه‌ی بهترين وسائل کسب برای مردم مردی‌ست که زمام اسب خود را در راه خدا گرفته و هر وقت که صدای جنگ را بشنود، خود را بر پشت اسبش انداخته، کشتن يا مرگ را در جاهایی‌که گمانش بخیر می‏رود، می‏طلبد. يا مردی‌ست با گوسفندانی چند، بر قله‌ی کوهی، يا در ميان دره‌ای ازدره‌ها، که نماز را برپا داشته و زکات را می‏دهد، و تا مادامی‌که مرگش در رسد خدايش را عبادت و پرستش می‏کند و به کاری از کارهای مردم کاری ندارد، جز در امور خير.

علماء رباط را چنین بیان کرده‌اند: رباط عبارت از مقاومت نمودن در مرزهای اسلام جهت مقابله با کفر، به خاطر اعزاز دین و دفع خطر دشمنان می‌باشد. مراد از ثغر: "مکانی‌ست که پشت سر آن اسلام نباشد."

و ابن حجر در فتح‌الباری فرموده است: «رباط عبارت از ملازمت مکانی‌ست میان مسلمین و کفار، به خاطر حراست مسلمین از شر کفار؛ لذا مرابطون به مثابه‌ی حراست‌کنندگان از حدود بلاد اسلامی از هجوم دشمنان می‏باشند؛ پس از این‌که ثغر یا حدود و مرض‏های مقابل دشمن بسیار پرخوف و خطر می‏باشد؛ بناءً مرابطت در چنین موقع از فضل و اجر عظیمی برخوردار است.»

برادران مسلمان!

وقتی‌که انسان حیات و نفس خود را در راه الله سبحانه‌وتعالی نذر می‌کند، هیچ مانع و بازدارنده‌ای وی را از حرکت باز نمی‏دارد که این همه دلالت به مبادرت و سرعت و همت عالی مجاهد دارد.

وی مانند پروازکننده در راه الله سبحانه‌وتعالی بوده که تکلیف را مفید و غنیمت می‏داند؛ نه تاوان و ضرر را. از تکلیف فرار نمی‏کند؛ بلکه آن را طلب می‏کند، همیشه منتظر یکی از دو حُسُن می‏باشد یا نصرت و یا شهادت؛ لذا وی این را درک کرده است که رباط آن است که هر لحظه دشمن بداند که آماده و مستعد هستی تا هیبت و ترس را در هر لحظه‌ای در دل دشمن بیندازی و دشمن بداند که تو غافل نیستی؛ لذا این استعداد تام و کامل تنها مربوط به آماده کردن اسپ نبوده؛ بلکه قوت مادی و فکری را نیز شامل می‏شود.

مسلمان عزت‌مند، عزت خود را در اسلام جستجو می‏کند، همیشه بر دفاع از سرزمین‏های اسلامی بیدار می‏باشد. هرگز به پستی تن نداده و ذلت را نمی‏پذیرد، آوردن امن و امان را در همه اقطار عالم می‏خواهد، روح، مال و وقت خود را بذل می‌کند، از مرگ در راه الله باکی ندارد و این را درک کرده است که دنیا دَنِی است و یقیناً که یک روز در رباط بهتر از کل حیات انسان است.

ابن قیم جوزی (رح) گفته است: «کسی‌که اجر آخرت برایش پراهمیت باشد، تکالیف دنیا برایش خفیف و آسان می‏باشد و کسی‌که کمال پاداش آخرت را می‏خواهد، جدائی و دوری زندگانی دنیا برایش آسان است. وقتی مردم به واسطه‌ی دنیا خود را غنی دانستند، تو به نصرت و حمایت الله خود را غنی بدان، هرگاه مردم خوشی خود را با دنیا می‏دیدند تو خوشی خود را با قرب الله بدان و هرگاه دیگران با مَلَاء (مطرفئین) انس‌شان بود تو با الله انس داشته باش.»

بعضی از مردم در مورد جهاد چنین فهم کرده‌اند که گویا مسلمانان به خاطر زیادت ثروت و تصرف شهرها یا هزینه کردن اموال، خون‌ریزی‏ها را دوست دارند و ملت‌ها را به قتل می‏رسانند. درحالی‌که اگر ما به تاریخ مؤرخین منصف و مسلمان مراجعه کنیم بدون شک مثال‏های روشنی مانند آفتاب خواهیم یافت. یکی از نمونه‏های آن می‏تواند کارنامه‌ای ابوعبیده قائد جیش (قوماندان لشکر) مسلمین باشد: «که قبل از جنگ یرموک جزیه اهل حُمص را که نتوانست در برابر لشکر روم از آن‌ها دفاع کند را دو باره به آنان اعاده نمود.»

هم‌چنان زمانی‌که سمرقند فتح شد لشکر مسلمین قبل از آن‌که اسلام را بر آن‌ها عرضه کنند با آن‌ها جنگیده بودند، دوباره از آن مناطق مفتوحه خارج شدند، خلاصه در نهایت امر، جهاد به هدف آن است که اقوام و امت‌ها را از ظلَام  وتاریک‌های کفر و جهل نجات و به سوی نور و هدایت رهیاب گرداند.

ای لشکریان محمدی صلى‌الله‌عليه‌وسلم و دوستان پیامبر! و ای انصار دین اسلام! ای جویوش امت اسلامی!

دشمنان اسلام در هر وقت و هر لحظه‌ای از فرصت‏ها، شکست و نابودی مسلمانان را انتظار می‏برند و لحظه شماری می‌کنند. هجوم بر اسلام را از بعثت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم تا امروز معطل نکرده‌اند. اما باالمقابل مسلمانان همیشه این هجوم را با ملازمت و رباط خود جواب دندان شکن داده‌اند. لذا این همه ابتکار را لشکر قوی مسلمین به عهده داشته؛ پس رابطه بین رباط و صبر رابطه ناگسستنی‌ای‌ست از جهت حبس نفس در جهت حق و به خاطر رسیدن به رضایت الله سبحانه‌وتعالی؛ بناءً امور جهاد به اتمام نمی‏رسد؛ مگر با صبر و استقامت و در صورت مقاومت دشمن، حالت مرابطه در مقابل سنگر دشمن ایجاب می‏کند.

بدین لحاظ در کتاب مؤطاء چنین روایت شده است: «عبدالله بن عمر رضی الله تعالی عنهما فرمود: الله متعال جهاد را به خاطر ریختاندن خون مشرکین فرض گردانیده و رباط را به خاطر صیانت خون مسلمین» و فرمود: «صیانت خون‌های مسلمین نزد من محبوب‏تر از ریختاندن خون‌های مشرکین است.»

پس ای مجاهدین اسلام و ای محافظین عقیده اسلامی!

بدانید! کیست که به امر پروردگار و به خاطر نصرت دینش با خلیفه‌ای بیعت کند که تحقق پهره‌داری و رفتن به جهاد در راه الله نصیب‌اش گردد؟ چنان‌چه ابوهریره رضی الله تعالی عنه فرمود: «هرآئینه رباط یک شب در راه الله سبحانه‌وتعالی محبوب‌تر از سپری نمودن شب لیلةالقدر در جوار سنگ حجرالاسود است.»

عبدالله بن مبارک در منطقه‌ی طرسوس در حال رباط (پهره‌داری) بود به فُضیل بن عیاض فرمود:

«ای کسی‌که در حرم (مکه و مدینه) به عبادت ایستاده‌ای؛ اگر حال ما را ببینی خود می‌دانی‌که عبادت را به بازی گرفته‌ای.»

اگر کسی چهره‌اش به آب دیده‌اش تر شده باشد؛ پس گلوهای ما به خون ما رنگین است، هستند کسانی‌که اسپ‌های‌شان در راه باطل در تلاش است؛ لیکن اسپ‏های ما در سپیده دم صبح در راه خدا در تلاش‌اند.

بارالها! نصرت را نصیب ما گردان و دشمن را خوار و زبون گردان. بارالها! صبر را نصیب ما بگردان و قدم‏های ما را ثابت نگه‏دار و تسلط برکافران را نصیب ما فرما!

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

السلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

در صفحۀ 139 کتاب نظام اقتصادی آمده است که: «برای صاحب زمین جایز نیست تا زمین‌اش را اجاره دهد، برابر است که مالک زمین و سود آن باشد، یا تنها مالک منفعت آن باشد...» و در صفحۀ 140 همین کتاب آمده است که: «و اما اجارۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم در زمین خیبر به نصف، از این باب نمی‌باشد؛ زیرا سرزمین خیبر درخت بود؛ نه یک زمین خالص و هموار...»؛ پس حکم اجارۀ زمین برای کشت واضح می‌باشد و مناط حکم این است که (زمین باید خاص برای زراعت باشد) و اما مناط حکم در رابطه به زمین خیبر متفاوت می‌باشد؛ چون در آن زمین‌ها تنها درخت بود و درختان به صاحب آن تعلق می‌گیرد. هم‌چنان درخت متفاوت از زمین می‌باشد و حتی اگر زمینی در آن‌جا وجود داشته باشد، متعلق به درختان است.

اما نزد ما «سانیه» عبارت از زمینی است که دارای امکانات آبیاری؛ مانند: چاه یا ذخیرۀ آب یا کانال‌های آب‌رسانی به مزرعه (مانند کانال‌های آبیاری به صورت قطره) که ممکن است در آن خانه و اسطبل با تهویه هوا، دستگاه‌های دارویی وغیره تجهیزات کشاورزی که متعلق به زمین است و دهاقین بدان نیاز دارند، در آن وجود داشته باشد، دولت آن را برای دهاقین فراهم می‌سازد.

پرسش

1- آیا می‌توان گفت که مناط حکم در مورد زمینی‌که از طریق چاه آبیاری شده و دارای امکاناتی زراعتی بوده و زمین خشک نباشد، تغییر می‌یابد؟

2- اگر زمین برای کشت و غله‌جات نباشد؛ بلکه محصولات؛ مانند: گیاهان زینتی، نهالستان‌ها یا دام‌پروری تعیین شده باشد، آیا مناط حکم تغییر خواهد کرد؟

3- آیا در این موارد اجارۀ زمین جایز خواهد بود؟

پاسخ

1- معنای ملساء (بدون کشت) این است که زمینی برای کشت غله‌جات اختصاص یافته؛ اما کشت نگردد؛ پس اجارۀ این چنین زمین برای کشت حرام می‌باشد و دلایل آن قرار ذیل است:

از رافع بن خدیج روایت است که گفت:

«كُنَّا نُخَابِرُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم، فَذَكَرَ أَنَّ بَعْضَ عُمُومَتِهِ أَتَاهُ فَقَالَ:  نَهَى رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم عَنْ أَمْرٍ كَانَ لَنَا نَافِعاً، وَطَوَاعِيَةُ رَسُولِ اللهِ  صلى الله عليه وسلم أَنْفَعُ لَنَا وَأَنْفَعُ. قَالَ: قُلْنَا: وَمَا ذَاكَ؟ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: مَنْ كَانَتْ لَهُ أَرْضٌ فَلْيَزْرَعْهَا أَوْ لِيُزْرِعْهَا أَخَاهُ، وَلا يُكَارِيهَا بِثُلُثٍ وَلا بِرُبُعٍ وَلا بِطَعَامٍ مُسَمًّى»

ترجمه: [ما در زمان رسول الله -صلی الله علیه وسلم- کشت می‌کردیم، (دیدیم که)به یاد آورد که بعضی از کاکاهایش نزد وی آمده گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم از چیزی‌که برای ما سودمند بود، منع کرده است و اما اطاعت رسول الله صلی الله علیه وسلم برای ما سودمندتر است. گفت: گفتیم: و آن چه است؟ گفت: رسول الله -صلی الله علیه وسلم- فرمود: "کسی اگر زمینی دارد؛ پس آن را کشت نماید یا (اجازه دهد تا) برادرش آن را کشت کند؛ ولی  او  آن را نه به ثلث (یک سوم) و نه رُبع (یک چهارم) و نه هم به بخشی از غذا اجاره ندهد.] (این حدیث را ابو داود روایت کرده است)

2- ولی اگر زمین ملساء (بدون کشت) نبود؛ یعنی با درختانی‌که نیاز به مراقبت داشتند، کاشته شده بود، در این حالت اجاره آن به نام مساقاة (آبیاری کردن) یاد می‌شود؛ حتی اگر بین درختانی‌که کشت می‌شوند، مساحت کمی هم برای کشت وجود داشته باشد، جایز است. زیرا در این حالت آن مساحت اندک به درختان متعلق می‌باشد؛ پس مراقبت از درخت امر اساسی محسوب می‌گردد و از دلایل جواز مساقاة موارد زیر می‌باشد:

بخاری از نافع روایت می‌کند که عبد الله بن عمر –رضي الله عنهما برایش خبر چنین خبرداده است:

«أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم عَامَلَ خَيْبَرَ بِشَطْرِ مَا يَخْرُجُ مِنْهَا مِنْ ثَمَرٍ أَوْ زَرْعٍ، فَكَانَ يُعْطِي أَزْوَاجَهُ مِائَةَ وَسْقٍ ثَمَانُونَ وَسْقَ تَمْرٍ وَعِشْرُونَ وَسْقَ شَعِيرٍ...»

ترجمه: رسول الله صلی الله علیه وسلم خیبر را در برابر نصف محصولات آن، به صورت مزارعه، در اختیار کشاورزان قرار داد. سپس، صد وَسق (شصت پیمانه) از محصولات را به همسرانش می‌داد، که هشتاد وسق خرما و بیست وسق جو بود.

زمین خیبر درخت زار بود و در میان درختان مساحات وجود داشت که کشت می‌شد و جواز این امر از حدیث فوق فهمیده می‌شود. بناء درختان غالب‌اند و رسول الله صلی الله علیه وسلم با هزینۀ مشخصی با آن‌ها معامله کرد؛ یعنی به آن‌ها اجازۀ اجاره را داد؛ زیرا در آن زمین‌ها درختان کاشته شده بود که مساقاة (آبیاری) یا مراقبت از درختان گفته می‌شود.

3- ولی اگر زمینی‌که مختص برای کشاورزی باشد و چیزی‌که نزد شما معنای «سانیة» را می‌دهد و ما آن را به‌گونۀ تفصیلی بیان داشتیم، موجود باشد؛ یعنی (زمینی‌که در آن تجهیزاتی آبیاری؛ مانند: چاه یا کانال‌های آب‌رسانی و بعضی از ساختمان‌های؛ چون: خانه و اصطبل باشد و باقی زمین غیرمزروع باشد)، اجاره دادن آن برای کشاورزی جایز نبوده و کانال‌ و ساختمان‌ در آن تاثیری ندارد؛ چون این زمین تا زمانی‌که غیر مزروع باشد ملساء (صاف) محسوب می‌گردد.

به نظرم آن‌چه شما را در اشتباه انداخته است، معنای کلمه «ملساء» است و شما فکر کرده‌اید که ملساء زمینی را می‌گویند که در آن تجهیزات و سهولت‌های کشت‌مندی وجود نداشته باشد... و در پهلوی آن برداشت کرده‌اید که زمین ملساء؛ به معنای زمین غیرقابل کشت باشد. باید واضح باشد، زمینی‌که کشت نشده باشد؛ باوجودی‌که در آن ساختمانی هم وجود داشته باشد و به هدف کشت و زراعت اجازه گردد، در واقعیت ملساء داخل می‌گردد.

4. اما اجاره کردن زمینی‌که برای محصولات غیرکشاورزی باشد، جایز بوده و اشکالی نداشته و آن‌چه در اجارۀ زمین حرام است مزارعه می‌باشد. اگر اجاره برای ساخت و ساز گروهی کار فن‌آوری باشد، یا زمین جهت ساختن ایستگاه موترها، یا نمایشگاه فروشات، یا تربیه و نگهداری چهارپایان باشد، باکی نداشته و جایز می‌باشد؛ چون این موارد مزارعه نمی‌باشد. ممکن است، اجازۀ زمین جهت فرآورده‌های نباتات زینتی یا گل‌خانه باشد، به شرطی‌که این گیاهان در زمین اجاره شده کشت نشده؛ بلکه در ظروف شیشه‌ای و به ویژه در حوض‌ها کشت ‌گردد. واضح است که برای گل‌خانه‌ها و کشت‌زار نباتات زینتی؛ مانند: گل سرخ، جایی را در قسمتی از زمین برای حوض‌های کشاورزی  قرار داده و نباتات را در آن حوض‌ها کشت می‌نمایند، نه در خود زمین، در این صورت اجاره کردن زمین حرام نمی‌باشد؛ چون این مزارعه نبوده و دلایل حرمت مزارعه با آن منطبق نمی‌باشد؛ بلکه شامل دلایل جواز اجاره می‌گردد.

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: عمر موحد

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

السلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

در صفحۀ 139 کتاب نظام اقتصادی آمده است که: «برای صاحب زمین جایز نیست تا زمین‌اش را اجاره دهد، برابر است که مالک زمین و سود آن باشد، یا تنها مالک منفعت آن باشد...» و در صفحۀ 140 همین کتاب آمده است که: «و اما اجارۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم در زمین خیبر به نصف، از این باب نمی‌باشد؛ زیرا سرزمین خیبر درخت بود؛ نه یک زمین خالص و هموار...»؛ پس حکم اجارۀ زمین برای کشت واضح می‌باشد و مناط حکم این است که (زمین باید خاص برای زراعت باشد) و اما مناط حکم در رابطه به زمین خیبر متفاوت می‌باشد؛ چون در آن زمین‌ها تنها درخت بود و درختان به صاحب آن تعلق می‌گیرد. هم‌چنان درخت متفاوت از زمین می‌باشد و حتی اگر زمینی در آن‌جا وجود داشته باشد، متعلق به درختان است.

اما نزد ما «سانیه» عبارت از زمینی است که دارای امکانات آبیاری؛ مانند: چاه یا ذخیرۀ آب یا کانال‌های آب‌رسانی به مزرعه (مانند کانال‌های آبیاری به صورت قطره) که ممکن است در آن خانه و اسطبل با تهویه هوا، دستگاه‌های دارویی وغیره تجهیزات کشاورزی که متعلق به زمین است و دهاقین بدان نیاز دارند، در آن وجود داشته باشد، دولت آن را برای دهاقین فراهم می‌سازد.

پرسش

1- آیا می‌توان گفت که مناط حکم در مورد زمینی‌که از طریق چاه آبیاری شده و دارای امکاناتی زراعتی بوده و زمین خشک نباشد، تغییر می‌یابد؟

2- اگر زمین برای کشت و غله‌جات نباشد؛ بلکه محصولات؛ مانند: گیاهان زینتی، نهالستان‌ها یا دام‌پروری تعیین شده باشد، آیا مناط حکم تغییر خواهد کرد؟

3- آیا در این موارد اجارۀ زمین جایز خواهد بود؟

پاسخ

1- معنای ملساء (بدون کشت) این است که زمینی برای کشت غله‌جات اختصاص یافته؛ اما کشت نگردد؛ پس اجارۀ این چنین زمین برای کشت حرام می‌باشد و دلایل آن قرار ذیل است:

از رافع بن خدیج روایت است که گفت:

«كُنَّا نُخَابِرُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم، فَذَكَرَ أَنَّ بَعْضَ عُمُومَتِهِ أَتَاهُ فَقَالَ:  نَهَى رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم عَنْ أَمْرٍ كَانَ لَنَا نَافِعاً، وَطَوَاعِيَةُ رَسُولِ اللهِ  صلى الله عليه وسلم أَنْفَعُ لَنَا وَأَنْفَعُ. قَالَ: قُلْنَا: وَمَا ذَاكَ؟ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: مَنْ كَانَتْ لَهُ أَرْضٌ فَلْيَزْرَعْهَا أَوْ لِيُزْرِعْهَا أَخَاهُ، وَلا يُكَارِيهَا بِثُلُثٍ وَلا بِرُبُعٍ وَلا بِطَعَامٍ مُسَمًّى»

ترجمه: [ما در زمان رسول الله -صلی الله علیه وسلم- کشت می‌کردیم، (دیدیم که)به یاد آورد که بعضی از کاکاهایش نزد وی آمده گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم از چیزی‌که برای ما سودمند بود، منع کرده است و اما اطاعت رسول الله صلی الله علیه وسلم برای ما سودمندتر است. گفت: گفتیم: و آن چه است؟ گفت: رسول الله -صلی الله علیه وسلم- فرمود: "کسی اگر زمینی دارد؛ پس آن را کشت نماید یا (اجازه دهد تا) برادرش آن را کشت کند؛ ولی  او  آن را نه به ثلث (یک سوم) و نه رُبع (یک چهارم) و نه هم به بخشی از غذا اجاره ندهد.] (این حدیث را ابو داود روایت کرده است)

2- ولی اگر زمین ملساء (بدون کشت) نبود؛ یعنی با درختانی‌که نیاز به مراقبت داشتند، کاشته شده بود، در این حالت اجاره آن به نام مساقاة (آبیاری کردن) یاد می‌شود؛ حتی اگر بین درختانی‌که کشت می‌شوند، مساحت کمی هم برای کشت وجود داشته باشد، جایز است. زیرا در این حالت آن مساحت اندک به درختان متعلق می‌باشد؛ پس مراقبت از درخت امر اساسی محسوب می‌گردد و از دلایل جواز مساقاة موارد زیر می‌باشد:

بخاری از نافع روایت می‌کند که عبد الله بن عمر –رضي الله عنهما برایش خبر چنین خبرداده است:

«أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم عَامَلَ خَيْبَرَ بِشَطْرِ مَا يَخْرُجُ مِنْهَا مِنْ ثَمَرٍ أَوْ زَرْعٍ، فَكَانَ يُعْطِي أَزْوَاجَهُ مِائَةَ وَسْقٍ ثَمَانُونَ وَسْقَ تَمْرٍ وَعِشْرُونَ وَسْقَ شَعِيرٍ...»

ترجمه: رسول الله صلی الله علیه وسلم خیبر را در برابر نصف محصولات آن، به صورت مزارعه، در اختیار کشاورزان قرار داد. سپس، صد وَسق (شصت پیمانه) از محصولات را به همسرانش می‌داد، که هشتاد وسق خرما و بیست وسق جو بود.

زمین خیبر درخت زار بود و در میان درختان مساحات وجود داشت که کشت می‌شد و جواز این امر از حدیث فوق فهمیده می‌شود. بناء درختان غالب‌اند و رسول الله صلی الله علیه وسلم با هزینۀ مشخصی با آن‌ها معامله کرد؛ یعنی به آن‌ها اجازۀ اجاره را داد؛ زیرا در آن زمین‌ها درختان کاشته شده بود که مساقاة (آبیاری) یا مراقبت از درختان گفته می‌شود.

3- ولی اگر زمینی‌که مختص برای کشاورزی باشد و چیزی‌که نزد شما معنای «سانیة» را می‌دهد و ما آن را به‌گونۀ تفصیلی بیان داشتیم، موجود باشد؛ یعنی (زمینی‌که در آن تجهیزاتی آبیاری؛ مانند: چاه یا کانال‌های آب‌رسانی و بعضی از ساختمان‌های؛ چون: خانه و اصطبل باشد و باقی زمین غیرمزروع باشد)، اجاره دادن آن برای کشاورزی جایز نبوده و کانال‌ و ساختمان‌ در آن تاثیری ندارد؛ چون این زمین تا زمانی‌که غیر مزروع باشد ملساء (صاف) محسوب می‌گردد.

به نظرم آن‌چه شما را در اشتباه انداخته است، معنای کلمه «ملساء» است و شما فکر کرده‌اید که ملساء زمینی را می‌گویند که در آن تجهیزات و سهولت‌های کشت‌مندی وجود نداشته باشد... و در پهلوی آن برداشت کرده‌اید که زمین ملساء؛ به معنای زمین غیرقابل کشت باشد. باید واضح باشد، زمینی‌که کشت نشده باشد؛ باوجودی‌که در آن ساختمانی هم وجود داشته باشد و به هدف کشت و زراعت اجازه گردد، در واقعیت ملساء داخل می‌گردد.

4. اما اجاره کردن زمینی‌که برای محصولات غیرکشاورزی باشد، جایز بوده و اشکالی نداشته و آن‌چه در اجارۀ زمین حرام است مزارعه می‌باشد. اگر اجاره برای ساخت و ساز گروهی کار فن‌آوری باشد، یا زمین جهت ساختن ایستگاه موترها، یا نمایشگاه فروشات، یا تربیه و نگهداری چهارپایان باشد، باکی نداشته و جایز می‌باشد؛ چون این موارد مزارعه نمی‌باشد. ممکن است، اجازۀ زمین جهت فرآورده‌های نباتات زینتی یا گل‌خانه باشد، به شرطی‌که این گیاهان در زمین اجاره شده کشت نشده؛ بلکه در ظروف شیشه‌ای و به ویژه در حوض‌ها کشت ‌گردد. واضح است که برای گل‌خانه‌ها و کشت‌زار نباتات زینتی؛ مانند: گل سرخ، جایی را در قسمتی از زمین برای حوض‌های کشاورزی  قرار داده و نباتات را در آن حوض‌ها کشت می‌نمایند، نه در خود زمین، در این صورت اجاره کردن زمین حرام نمی‌باشد؛ چون این مزارعه نبوده و دلایل حرمت مزارعه با آن منطبق نمی‌باشد؛ بلکه شامل دلایل جواز اجاره می‌گردد.

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: عمر موحد

ادامه مطلب...

توازن اقتصاد؛ با بخشش و صدقات!

خبر

صدقه در اسلام...

تبصره

بعد از سورۀ فاتحه به صورت مستقیم، الله سبحانه وتعالی صفات کسانی را ذکر نموده است که دستورات وی را پیروی می‌کنند. الله سبحانه وتعالی می‌فرماید: ‏

﴿الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ﴾

[بقره: 3]

ترجمه: آن كسانی‌كه به غیب ایمان می‌آورند و نماز را به گونۀ شايسته میخوانند، و از آن‌چه بهرۀ آنان ساختهايم میبخشند.‏

بدون شک ذکر انفاق بعد از ایمان که اساس دین می‌باشد و بعد از فریضۀ نماز که ستون دین را تشکیل می‌دهد، بیانگر اهمیت والای بخش اقتصادی و مالی برای دین است؛ صرف نظر از این‌که این انفاق مانند زکات الزامی باشد یا مانند صدقه انفاق نفلی باشد، بدون شک که انفاق جزء جدائی‌ناپذیر اسلام است.

به همین خاطر این امت بسیار سخاوت‌مند اند و خصوصاً در ماه مبارک رمضان، که بخشش‌های زیادی صورت می‌گیرد و صدقه و زکات به شکل بزرگی آسان می‌گردد. نتایج تحقیقات گستردۀ پژوهشگرانICM  نشان می‌دهد که مسلمانان نسبت به پیروان ادیان دیگر، اموال بیشتری را به جماعت‌های خیریه تقدیم می‌کنند. بر اساس نظرسنجی مشهور مرکز تحقیقاتی "پیو" در سال 2012 آمده است که نسبت بلند و حیرت‌آوری از مسلمانان، در فقیرترین شهرها از سرزمین‌های اسلامی زکات می‌پردازند. با وجود این، نکتۀ منفی آن این‌ست که برعلاوه این‌که امت سخاوت‌مند بوده و ثروت‌هایش را انفاق می‌کند؛ اما هنوز هم در فقیرترین شهرهای جهان با پائین‌ترین سطح معیشت، با نبود چشم‌انداز اقتصادی و یا نبود اقتصاد به صورت مطلق و بدترین حالت بهداشت صحی و تعلیم، زندگی می‌کند. با وجودی‌که حقیقتاً بسیاری از سرزمین‌های اسلامی منابع معدنی فراوان، خاک حاصل خیز و کانال‌های جغرافیائی مفید و نسل جوانان قدرتمندی دارد.

این واضح می‌سازد که متاسفانه انفاق در بهترین سناریو سبب امداد موقت می‌گردد، مانند گذاشتن گچ کوچکی بر زخم بزرگ، هم‌چنین تناسب در این مورد صدق نمی‌کند و نیاز نیست که زیادت بخشش‌ها باعث حل مشکلات فقر گردد، مانند انداختن ژاکت نجات برای کسی‌که غرق می‌شود یا حتی ده جلیقه نجات، پس وقتی‌که او برای کشیدن خود به خشکه میل ندارد و هیچ امنیتی برای جلوگیری از سقوط او یافت نمی‌شود، پس جلیقه‌های نجات چیزی جز راحت موقت برای او نخواهد بود، پس شخص غرق شدنی به زودی بار دیگری در مشکلات غرق خواهد شد و در نهایت هلاک خواهد گردید. این حقیقت کنونی سرزمین‌های اسلامی است و تا زمانی‌که چنگال‌های سرمایه‌دار استعماری غرب و نظام آن و مزدوران خیانت‌پیشه‌اش بر سرزمین‌های ما سیطره دارند، هرگز به رفاهیت و شکوفائی دست نخواهیم یافت، صرف نظر از مقدار مالی که می‌پردازیم.

این در حالی‌ست که هدف نهائی انفاق، پایان بخشیدن به مشکل فقر و تحقق رفاهیت و شکوفائی است، این ممکن نیست؛ مگر توسط دولتی‌که عایدات گوناگون و توزیع صحیح و منظم ثروت‌ها را در میان مردم خود داشته باشد. تنها دولت اسلامی قدرت این را خواهد داشت آن هم از طریق تطبیق نظام منحصر به فرد اقتصادی‌اش. علاوه بر این، این گفته اشتباه نیست که اسلام فقر را دشمنی می‌شمارد که مبارزه با آن و شکست آن لازم است و نبی کریم صلی الله علیه وسلم از کفر و فقر به الله پناه بردند. (صحیح ابن حبان)

اسلام مسئولیت جمع‌آوری و توزیع زکات را برای دولتی سپرده است که قدرت تسهیل کار و ادارۀ آن را داشته باشد و نبی کریم صلی الله علیه وسلم جمع کننده‌گان زکات را برای جمع‌آوری و توزیع زکات می‌فرستادند و هم‌چنین خلفاء بعد از ایشان این کار را می‌نمودند.

از عبدالله بن سلام روایت است که گفت: زمانی که پیامبر صلی الله علیه و سلم به مدینه آمدند، مردم به استقبال‌شان رفتند و گفته می‌شد: رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد، رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد، رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد، سه مرتبه، من هم در میان مردم رفتم تا ببینم، وقتی صورت‌شان را دیدم، شناختم که چهرۀ او چهرۀ دروغ گویان نیست، اولین چیزی‌که از وی شنیدم این بود که گفت:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَفْشُوا السَّلاَمَ وَأَطْعِمُوا الطَّعَامَ وَصِلُوا الأَرْحَامَ وَصَلُّوا بِاللَّيْلِ وَالنَّاسُ نِيَامٌ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ بِسَلاَمٍ»

(رواه ابن ماجه)

ترجمه: ای مردم سلام کردن را در میان تان ترویج کنید و طعام بدهید و صلۀ رحم را برقرار سازید و در شب نماز بخوانید؛ درحالی‌که مردم خواب استند و به بهشت با سلامتی داخل شوید.

پیامبر صلی الله علیه و سلم به مدینۀ منوره آمدند، نه فقط به عنوان یک نبی بلکه به عنوان رهبر دولت اسلامی، و با این صفت به امنیت و سلامت و طعام دادن فقراء امر نمودند. به عبارت دیگر برای حل مشکل فقر به شکل منظم در سطح دولت پرداختند.

 انفاق‌ها ضروری است و باید دوام یابد اما سازمان‌های خیریه دایمی، مانند شمشیر دولبۀ استند که امکان دارد بعضی راحتی‌ها را به وجود آورند؛ اما زمانی‌که به همین بسنده کنند، بدون تغییر وضعیتی‌که فقر و نابودی را سبب شده است، بدون شک این وضعیت ناگوار را ادامه می‌بخشند و امکان دارد که منبع شکست باشند.

تعادل صحیح باید حاصل شود؛ امت را تا آن‌جا که می‌توانیم به عنوان افراد آسایش ببخشیم و فعالیت جمعی کار اصلی و ریشه‌ای برای تغییر و وضعیت دردناک و حل تمام مشکلات امت است.

نویسنده: اوکی پالا

نمایندۀ مطبوعاتی حزب التحریر-هالند

مترجم: احمد صادق "امین"

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه