- نشر شده در ویدیوها
تلویزیون الواقیه
-پیام عاج-
از شیخ بزرگوار یوسف مخارزه( ابوهمام)
سرزمین مبارک فلسطین
دوشنه، 3 محرم 1441 هـ.ق موافق به 2 سپتمبر 2019م
تلویزیون الواقیه
-پیام عاج-
از شیخ بزرگوار یوسف مخارزه( ابوهمام)
سرزمین مبارک فلسطین
دوشنه، 3 محرم 1441 هـ.ق موافق به 2 سپتمبر 2019م
تظاهرات در شهر کلی روستایی در ادلب از مجاهدین خواست تا با باز کردن جبهه ها ، از بین بردن سیستم گروهی و سقوط دادن رهبران همراه ، رژیم را سرنگون کنند.
جمعه 14 محرم 1441 هجری قمری مربوط به 13 سپتامبر 2019
(ترجمه)
از ابوسعيد خدری رضی الله عنه روايت است كه رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود:
«يُوشِكُ أَنْ يَكُونَ خَيْرَ مَالِ الْمُسْلِمِ غَنَمٌ يَتْبَعُ بِهَا شَعَفَ الْجِبَالِ وَمَوَاقِعَ الْقَطْرِ يَفِرُّ بِدِينِهِ مِنْ الْفِتَنِ»
(رواه ابوداود)
ترجمه: ممكن است در آيندة نزديك بهترين مال مسلمان گوسفندانی باشد كه آنها را در قلهی كوه ها و چراگاه ها برده و به خاطر حفاظت از دينش از فتنه ها فرار میكند.
توضيح حدیث
بعضی از مسلمانان با مطالعهی این چنین احادیثی که در مورد وقوع فتنه ها وارد شده به این نتیجه میرسند که برای حفاظت از دین و دوری از فتنه ها، گوشه نشینی را اختیار نمایند و از جماعت مسلمانان دوری کنند. لیکن این برداشت درست نیست، بلکه تمام آنچه در این احادیث وارد شده تنها این را میرساند که بهترین مال مسلمان در ایام فتنه ها گوسفندان است و بهترین کاری که مسلمان برای نجات از فتنه ها میکند، فرار از آنها است، نه گوشه نشینی و دوری از جماعت مسلمین. بنابراین برای هيچ مسلمانی در روی زمين در باز نشستن از اين فرضی که الله سبحانه وتعالی بر وی بخاطر اقامهی دين فرض گردانيده عذری باقی نيست و آن عبارت است از کار و فعاليت جهت اقامهی خلافت اسلامی هنگامی که زمين از خلافت خالی میشود و کسی پيدا نمیشود که حدود الله سبحانه وتعالی را بخاطر حفظ محرمات برپا دارد و مسلمانان را زير پرچم کلمه (لا إله إلا الله محمد رسول الله) متحد سازد. خلاصه اين که در اسلام هيچ رخصت و گنجايشی برای باز نشستن از اقامهی فريضهی تأسيس خلافت اسلامی تا هنگام قيامش وجود ندارد.
والسلام علی من اتبع الهدی
(ترجمه)
پرسش:
نتانیاهو به تاریخ 12 سپتمبر2019م؛ یعنی در زمان دشوار انتخاباتی، که دو هفته به انتخابات رژیم یهود مانده بود، به مسکو سفر نمود. قبل از آن به تاریخ 5 سپتمبر 2019م در یک سفر سریع و گذرا به انگلستان رفت و در آنجا با نخست وزیر انگلستان دیدار نمود -نخستوزیری که به شدت درگیر "برگزت" یا روند خروج انگلستان از اتحادیۀ اروپاست. این سفر نتانیاهو به انگلستان زمانی صورت میگیرد که جانسون نخستوزیر انگلیس در تصمیماش برای خروج بدون توافق از اتحادیۀ اروپا، در پارلمان انگلستان برای چندبار پیهم شکست میخورد. از سفرهای اینچنینی نتانیاهو بر میآید که در کار اش سخت عجله دارد! پرسش این است که پشت پردۀ این سفرهاییکه "عجیب و غیرمترقبه" به نظر میرسد چه میگذرد؟ و اینکه آیا این سفرها به انگیزههای انتخاباتی صورت میگیرد و یا اهداف مختلف دیگری نیز در پی دارد؟
پاسخ:
اوضاع و شرایطیکه این سفرها در آن صورت گرفته بیانگر این است که هدف از آن انتخاباتی نیست؛ هرچند سفرهای بینالمللی از نظر انتخاباتی به نتانیاهو فایده میرساند؛ اما این سفرها زمانی صورت میگیرد که اوضاع و شرایط جهانی و منطقهای طوری نیست که هدف از آن انتخاباتی باشد. برای روشن شدن موضوع مسائل زیر را مختصراً به بررسی میگیریم:
اول- بدون شک، "عجیب و غیرمترقبه" خواندن این سفرها؛ به ویژه سفر اش به لندن، توصیف دقیقی است؛ زیرا نخست وزیر رژیم یهود با جانسون نخستوزیر انگلیس درحالی دیدار میکند که جانسون در مورد وعدهاش در خصوص بیرون کردن انگلستان از اتحادیه اروپا به تاریخ 31 اکتوبر 2019م، چه با موافقت و یا عدم موافقت پارلمان، سخت درگیر شکستهایی است که در پارلمان با آن مواجه گردید؛ زیرا او نمیتواند در چنین شرایطی به قضایای بینالمللی بیرون از بحث "برگزت" بپردازد؛ چنانچه بعضی از اعضای پارلمان که اعضای حزب وی نیز هستند، برخلاف او موقف جدی گرفتهاند. پارلمان به لزوم توافق با بروکسل رأی داده، از وی خواسته است تا زمان خروج را سه ماه دیگر تمدید کند. مجلس لوردات (عوام) انگلستان این تصامیم سریع پارلمان را تأیید نموده و در عین حال در چند مورد از وی خواسته شده تا از سمت نخستوزیری استعفا کند. بنابراین، سفر نتانیاهو در چنین اوضاع و شرایطی به انگلستان واقعاً عجیب و غیرمترقبه است و اگر مسألۀ مهمی در میان نمیبود، مطمیناً چنین سفری صورت نمیگرفت. مسألۀ دیگری نیز هست که گنگ بودن این سفر غیرمترقبه را افزایش میدهد و آن دیدار نتانیاهو با بعضی از مسؤولین امریکائی در لندن است. سفر پنس معاون رئیس جمهور امریکا به انگلستان به تاریخ 14 آگست 2019م توسط قصر سفیر اعلان شد و گفته شد که هدف از این سفر، بحث و گفتوگو در مورد امور مربوط به آیندۀ روابط امریکا و انگلستان پس از "برگزت" و بررسی "تهدیدهای نفوذ چین" از طریق شبکۀ مواصلاتی G5 است که شرکت "هواوی" چین قصد دارد در انگلستان راهاندازی نماید. در آن زمان قرار نبود وزیر دفاع امریکا نیز در این سفر معاون رئیس جمهور را همراهی کند و همچنین قرار نبود هیأت امریکائی با مسؤولین رژیم یهود در انگلستان ملاقاتی داشته باشند. این جزئیات را روزنامۀ "وطن" به تاریخ 14 آگست 2019م به نقل از بیانیۀ منتشر شده از قصر سفیر منتشر نمود. بی بی سی به تاریخ 6 سپتمبر2019م در خبری از دیدار نتانیاهو با وزیر دفاع امریکا و وزیر دفاع انگلستان خبر دارد. اگرچه از این دیدار نتانیاهو با وزیر دفاع امریکا خبرهایی منتشر شد؛ اما در مورد دیدار وی با معاون رئیس جمهور امریکا هیچ منبعی خبر نداد؛ هرچند هر دو در لندن به سر میبردند، که خود نشان میدهد دو طرف به گونۀ سری با هم دیدار نمودهاند! به نظر میرسد، دیدارهای معاون رئیس جمهور امریکا به این دلیل سری بوده تا دو طرف را از هرگونه برنامهریزی بیرون از سیاست امریکا هشدار دهد!
دوم- این سفرهای ناگهانی نتانیاهو در پیوند به چندین اتفاقی صورت میگیرد که با یکدگر ارتباط دارد:
امریکا از حمایت کشتیهای سایر دولتها دست برداشت؛ چنانچه ترامپ رئیسجمهور امریکا در اظهاراتی گفت که امریکا سالهاست بدون هیچ امتیازی از راههای بحری در تنگۀ هرمز حفاظت میکند و دیگر از این وضع خسته شده است. وی از دولتهای جهان؛ به ویژه چین و جاپان خواست که پس از این کشتیهایشان را خودشان حفاظت کنند. (منبع: TRT عربی 29 جولای 2019م) مایک پمپئو وزیر خارجۀ امریکا نیز گفته بود: «انگلستان موظف است مسؤولیت حفاظت از کشتیهایش را خود به دوش گیرد.» (منبع: آژانس اناضول 22 جولای 2019م) و این به معنی کاهش فشار امریکا بر ایران در توقیف سایر کشتیهاست.
هرچند سیاست انگلستان از سال 2016م که مردم آن به "برگزت" رأی دادند و شک و گمانهای زیادی که در مورد عملی نمودن آن تا کنون مطرح گردیده، سیاستی مغشوش و غبارآلوده است؛ اما سیاستمداران انگلیس هرازگاهی سیاستهایی را تجربه میکنند که نشان میدهد سعی دارند خود را از قید اروپا رها کنند که این بیانگر ارادۀ فردی انگلیس است؛ از جمله میتوان به سؤء استفادۀ انگلیسها از تنش موجود در روابط امریکا با ایران، خروج آن از توافق هستهای و موج قضیۀ کشتیها در خلیج اشاره کرد. طوریکه انگلستان برخلاف رویکرد اتحادیه اروپا دست به توقیف نفتکش ایران در جبل الطارق به تاریخ 4 جولای 2019م زد؛ یعنی درحالیکه اتحادیه اروپا سعی دارد روابط اش با ایران را آرام و بیحاشیه نگهداشته و وانمود کند که در قضیهای توافق هستهای دنبال امریکا نخواهد رفت و تلاش میکند بهانهای برای تبادل تجاری و مالی با ایران بسازد؛ اما انگلستان برخلاف این رویکرد حرکت نموده و فضای روابط با ایران را متشنج نمود. گمان اغلب در این مورد این است که انگلستان سعی داشت امریکا را به پرتگاه جنگ با ایران بکشاند؛ به ویژه پس از آنکه کشمکشها میان انگلستان و ایران بر سر قضیه نفتکش ایرانی بالا گرفت؛ طوریکه انگلستان به تاریخ 15 آگست 2019م نفتکش ایران موسوم به "گریس 1" را که قبلاً متوقف نموده بود، آزاد کرد و از ایران تعهد گرفت که این نفتکش به هیچ وجه روانۀ سوریه، که زیر تحریمهای اروپا قرار دارد، نخواهد شد؛ اما پس از گشتوگذاری که نفتکش مذکور ابتدا به یونان سپس به ترکیه داشت، سر انجام با تغییر ناماش به "ادریان داریا-1" به سوریه رسید. (منبع: سایت میدل ایست ای 6 سپتمبر2019م) بیتوجهی ایران به تعهداش در برابر انگلستان و اعزام نفتکش مذکور به سوریه در حقیقت ضربۀ محکمی بود که به صورت انگلستان زد و از جانب دیگر ایران تا همین لحظه نفتکش انگلیس موسوم به "ستیلو امپیرو" را در بازداشت خویش داشته و آزادش نمیکند و این کار ضربۀ دیگری است که انگلستان از جانب ایران به صورت خود احساس میکند. درعینحال، کشتی "اچ ام اس مونتروز" مربوط به نیروی بحری انگلستان بارها توسط نیروهای بسیج ایران مورد بررسی و تفتیش قرار گرفته؛ چنانچه ویل کینج فرماندۀ این کشتی بحری انگلستان در اظهاراتی گفته: «کشتی ما تقریباً همه روزه توسط بسیج ایران در آبهای خلیج مورد بازرسی قرار میگیرد.» (منبع: اندپندنت عربی 3 سپتمبر 2019م)
سوم- حملۀ موشکی رژیم یهود بالای نظامیان ایرانی به ویژه در سوریه و عراق:
رژیم یهود معمولاً در جریان سالهای انقلاب سوریه هرازگاهی ایرانیان را در داخل خاک سوریه هدف قرار میداد، بدون اینکه هیچ پاسخی از "محور مقاومت" دریافت کند. رژیم یهود حملاتاش را افزایش داد و شماری از فرماندهان حزب ایران در لبنان را در سوریه هدف قرار داد. ایران پیوسته رد مینمود که در داخل سوریه با چنین حملاتی مواجه شده، انگار کشته شدن مردم سوریه و افرادی از حزباش در لبنان هیچ اهمیتی برای آن ندارد، مهم این است که کشته شدن اتباع ایران به گونۀ مستقیم برای آن اهمیت دارد و بس. در این اواخر رژیم یهود اعلان نمود که شمار زیادی از ایرانیان را در داخل خاک سوریه هدف قرار داده: «سخنگوی اردو/لشکر اسرائیل در اظهاراتی گفت که طیاره/هواپیماهای اسرائیل امروز شنبه 24 آگست 2019م نیروهای ایران را در نزدیکی دمشق بمباران نمود؛ زیرا آنان سرگرم برنامهریزی برای حمله به اهدافی در داخل اسرائیل توسط طیارههای بدون سرنشین بودند.» در بیانیۀ اردوی اسرائیل گفته شد: «این بمباران نیروهای فیلق قدس و ملیشههای شیعهای را هدف قرار داده که سعی داشتند برای حمله به اهدافی در اسرائیل در روزهای اخیر و از داخل خاک سوریه برنامهریزی نمایند.» یک سخنگوی نظامی به رسانهها گفت که این نیروها برای فرستادن "طیاره/هواپیمای جنگی بدون سرنشین" به داخل اسرائیل آمادگی میگرفتند. (منبع: سایت آلمانی دویچ ویله 24 آگست 2019م) این اقدامات اسرائیل بیانگر دستاندازی مستقیم اسرائیل به ایران و به چالش کشیدن آن است و دروازۀ احتمالی آغاز جنگ میان دو طرف را در صورت واکنش ایران، کاملاً باز خواهد نمود. با وجود کشته شدن چندین تن از اتباع ایران در نتیجۀ حملات رژیم یهود؛ چنانچه «دو تن از افراد حزب الله و سه تن از اتباع ایران در این حملات اسرائیل در نزدیکی دمشق کشته شدند» (منبع: العربیه نت 25 آگست 2019م)؛ اما از آنجاییکه امریکا نمیخواهد ایران با رژیم یهود وارد جنگ شود؛ زیرا ممکن است دامن امریکا نیز به چنین جنگی کشیده شود؛ لذا ایران کشته شدن اتباع خویش در این حملات را رد نمود.
اما در عراق باید گفت که رژیم یهود از ماه آگست 2019م، شروع به هدف قرار دادن ذخایر سلاح ایران و کارشناسان ایرانی در داخل قرارگاههای نیروهای "حشد شعبی" نموده و این عملکردهای بزرگی است که رژیم یهود بر علیه ایران و برای تحریک آن انجام میدهد؛ مانند حمله به پایگاه "صقر" وابسته به "حشد شعبی" عراق در جنوب بغداد به تاریخ 12 آگست 2019م، که سومین حمله در جریان یک هفته به شمار میرود. همچنین حملۀ موشکی به قرارگاه نظامی "شهداء" در صلاح الدین، که این نیز مربوط به نیروهای "حشد شعبی" میشود. رژیم یهود ذخایر تسلیحاتی ایران و کارشناسان آن را مستقیماً هدف قرار میداد، «آژانس فرانس پرس به نقل از یک نظامی پولیس صلاح الدین پس از بررسی محل اصابت موشک گفت که فرد کشته شده یک نظامی کوچکی بوده؛ اما دو تن که مجروح گردیدهاند "انجنیر/مهندسان نظامی ایرانی" بودند که در این پایگاه حضور داشتند.» (منبع: عرب48، 12 آگست 2019م) سپس حملۀ دیگری به تاریخ 25 آگست 2019م در نزدیکی شهر "قائم" عراق بالای یک قرارگاه دیگر و چند وسیلۀ نقلیۀ نظامی صورت گرفت. عراق به هدف آرام نمودن اوضاع تنها شمار اندکی از قربانیان را اعلان مینمود و ایران از قربانیاناش هیچ اعلانی نمیکرد. اما سر انجام کاملاً روشن شد که رژیم یهود قصد دارد ایران و حضور مستقیم آن در عراق و سوریه را به چالش بکشد.
با تدبر به موارد فوقالذکر بحث را اینچنین خلاصه میکنیم:
انگلستان که از جانب ایران در قضیه کشتیهایش مورد اهانت قرار گرفته و نفتکش آن هنوز متوقف است، انگیزۀ کافی برای افروختن جنگ برعلیه ایران را دارد، جنگیکه دامن امریکا نیز به آن کشیده شده و طبیعتاً انگلستان خود نیز برای انتقام گرفتن از ایران در آن شرکت خواهد نمود؛ به همین دلیل است که نمیخواهد لهجۀ تند برعلیه ایران را فروکش کند؛ چنانچه لهجۀ خوشبینانۀ امریکا در اظهارات وزیر دفاع آن را رد نمود، «اسپر وزیر دفاع امریکا در کالج شاهی در لندن گفت: به نظر میرسد ایران آهستهآهسته خود را به جایی میرساند که میتوان وارد گفتوگوهایی با آن شد و امیدواریم اوضاع به همین منوال ادامه یابد. اسپر بعداً در پاسخ به پرسشیکه در یک کنفرانس مطبوعاتی از وی مبنی به این اظهارات، که آیا توسط او بوده یا خیر، گفت: بلی این اظهارات را در روشنایی تعلیقاتی مطرح نمودم که ایرانیان پس از نشست دولتهای گروه هفت کشور بزرگ صنعتی داشته اند.» (منبع: رویترز 6 سپتمبر 2019م) انگلستان این اظهارات را، هرچند بهگونۀ سرپوشیده، رد نمود: «وزیر دفاع انگلستان روز جمعه در جریان کنفرانس مطبوعاتیکه با اسپر داشت گفت: انگلستان قطعاً امریکا را در روند گفتوگو با ایران همیشه کمک خواهد نمود؛ البته اگر دستیابی به توافقی ممکن باشد. اما وی تأکید نمود که با ایران باید از طریق عمل، تعامل صورت گیرد و نه فقط حرف.» (منبع: رویترز 6 سپتمبر 2019م) انگلستان به این ترتیب در قلب بحران داغ مربوط به ایران قرار گرفته و مواردی نزد انگلیسها وجود دارد که آنان را به جانب دامن زدن جنگی برعلیه ایران تشویق میکند و درست به همین هدف با دولت یهود دید و باز دید دارند. حملات رژیم یهود در سوریه به تاریخ 24 آگست و در عراق و لبنان به تاریخ 25 آگست؛ پس از تسلط ایران بالای نفتکش انگلیس در خلیج به تاریخ 22 جولای 2019م در همین راستا و در هماهنگی با انگلستان شدت گرفت. بناءً دشوار نیست ادعا نمود که انگلستان رژیم یهود را به جنگ با ایران و بازوهای ایران در منطقه تحریک میکند و فرصتها و زمینههای لازم برای انگیزه دادن آن به چنین جنگی را فراهم میکند.
دولت یهودیان از یک طرف عملاً از قدرت ایران در هراس است و از طرف دیگر میخواهد برعلیه آن جنگی راهاندازی کند که امریکا نیز در آن دخیل باشد؛ اما متوجه شده که امریکا در برابر ایران نرمی به خرج میدهد و قصد جنگ با آن را ندارد و هشدارهای نظامی و تنشآلود کردن فضای خلیج بیشتر به فعالیتهای سیاسی با پوشش هشدار و به دو هدف به پیش برده میشود:
اول- مزاحمت به اروپا و ترساندن آن؛ به خصوص انگلیس، در مورد کشتیها و اهانت به آن از طریق ایران تا در سیاست خویش با امریکا همسو شود.
دوم- استفادۀ مالی از دولتهای خلیج به بهانۀ حمایتشان از خطر ایران! هدف از متشنج کردن اوضاع در خلیج این نیست که امریکا با ایران وارد جنگ شود؛ چنانچه اقدامات امریکا در قبال ایران این واقعیت را روشن میکند. ایران به تاریخ 20 جون 2019م یک فروند طیاره/هواپیمای بدون سرنشین امریکا را سقوط داد؛ اما امریکا قضیه را با آرامش تمام حل و فصل نمود؛ همچنین اظهارات پیهم امریکائیان در مورد عدم جنگ با ایران و عدم سقوط نظام حاکم در ایران؛ حتی از این هم فراتر رفته و زمانیکه بحران شدت گرفت، امریکا از گفتوگو با ایران صحبت نمود؛ چنانچه وزیر دفاع امریکا در اظهاراتیکه قبلاً اشاره شد، گفت: «به نظر میرسد ایران آهستهآهسته خود را به جایی میرساند که میتوان وارد گفتوگوهایی با آن شد و امیدواریم اوضاع به همین منوال ادامه یابد.» (منبع: رویترز 6 سپتمبر 2019م) سیاست امریکا زمانی کاملاً روشن شد که رسانهها احتمال دیدار ترامپ با روحانی را در حاشیه نشست عمومی سازمان ملل در نیویورک و در مورد تحریمها و روابط شان مطرح نمودند؛ حتی بعضی رسانهها آن را معامله خواندند. «احتمال معاملۀ امریکا با ایران، نتانیاهو را وادار نمود به مسکو سفر کند. این منابع اشاره نمودند که نتانیاهو از وقوع معاملهای میان امریکا و ایران، که به "جمهوری اسلامی" فرصت دهد، برنامۀ هستهای خویش را ادامه داده و تحریمهای امریکا از آن برداشته شود، سخت نگران است. گفته میشود بیشترین نگرانی نخستوزیر اسرائیل در مورد تداوم حضور ایران در سوریه بر اساس این معامله میباشد.» (منبع: العرب 9 سپتمبر 2019م) همین مسأله باعث شد نتانیاهو به سوچی نیز سفر کند تا در صورت بروز برخوردی با ایران، از موقف روسیه آگاه باشد؛ به ویژه که روسیه با ایران توافقاتی نیز دارد. «نتانیاهو اندکی پیش از سفر به تفریحگاه سوچی برای دیدار با پوتین، گفت: این سفر بسیار مهمی است؛ به ویژه در زمان حاضر. در چند عرصه و در 360 درجه داریم کار میکنیم تا ضمانت امنیت اسرائیل را تأمین نموده، از تلاشهای ایران برای حمله به خاک خود جلوگیری و برعلیه آن کار میکنیم.» (منبع: خاور میانه 12 سپتمبر 2019م)
امریکا به خطر سیاست انگلیس در تحریک نمودن رژیم یهود به جانب جنگ برعلیه ایران و بازوهای آن در منطقه پی برده و میداند که چنین جنگی تنها به ایران و بازوهای منطقهای آن ضربه نزده؛ بلکه رژیم یهود را نیز متضرر خواهد نمود و امریکا نمیتواند در برابر جنگیکه رژیم یهود درگیر آن شده بیتفاوت باشد. بناءً امریکا این موضوع را به مجرد وقوع حوادث 25 آگست 2019م در لبنان و عراق و حوادث یک روز قبل از آن در سوریه جدی گرفت و به آن واکنش نشان داد. ظاهراً امریکا سعی دارد این تلاشها را خنثی کند؛ زمانیکه امریکا از سفر نخستوزیر رژیم یهود به انگلستان، که به نظر می رسید سفری برای برنامهریزی نظامی بود، اطلاع یافت، شروع به خنثی کردن این سفر نمود. (مئیر بن شابات رئیس امنیت ملی، عمیکام نورکین فرمانده سلاح بحری و ژنرال اهرون حلیوا رئیس بخش عملیات اردوی دفاعی اسرائیل در سفر به انگلستان نتانیاهو را همراهی نمودند.) برنامهریزی نظامی با انگلستان به معنی استفادۀ رژیم یهود از پایگاههای نظامی انگلیس موسوم به "اکروتیری" و "دیکلیا" در قبرس و یا مشارکت طیارههای نظامی و نیروهای بحری انگلستان در این دو پایگاه به صورت مخفی با رژیم یهود است؛ اما این کار در سایه ضرباتیکه ایران به انگلستان وارد نموده؛ چنانچه قبلاً به آن اشاره شد، چندان بعید هم به نظر نمیرسد. امریکا در واکنش به این برنامهریزیها، وزیر دفاع خود را به لندن فرستاد تا با نتانیاهو ملاقات نموده، نیازهای امنیتی رژیم یهود را بررسی و در مورد نگرانیهای امنیتی از جانب ایران به نیازهای آن گوش دهد تا به این ترتیب رژیم یهود در مورد حفظ امنیت خویش در برابر تهدیدهای بیرونی مطمئن شده و در نتیجه از جنگ با ایران و هماهنگی با بریتانیا منصرف شود.
چهارم- بنابراین و به گمان اغلب هدف اساسی نتانیاهو از سفر به بریتانیا این بوده که گامهای لازم برای رویارویی نظامی با ایران را بررسی نماید؛ طوریکه امریکا چارهای جز سهمگیری در آن را نداشته باشد. انتظار میرود انگلستان این رویکرداش برای تحریک نمودن رژیم یهود به جانب جنگ و حمایت نظامی از آن با استفاده از پایگاههای خویش در قبرس و سایر زمینهها را همچنان ادامه داده و تسهیلاتی را که در برخی دولتها؛ مانند: اردن و امارات در اختیار دارد، در صورت لزوم در اختیار رژیم یهود قرار دهد. امریکا نیز در مقابل، ایران و بازوهای منطقهای آن را تحریک خواهد نمود تا واکنش سطحی از خود نشان داده؛ به هیچ وجه واکنششان قوی نباشد و این دقیقاً رویکردی است که جریان "محور مقاومت" از چند دهه به این طرف در پیش گرفته است "در زمان و مکان مناسب پاسخ خواهیم داد." و یا هم بعضاً عکسالعمل سطحی نشان میدهند تا آبروی خود را حفظ کرده باشند. علاوهبراین، امریکا در داخل رژیم یهود از طریق نفوذیکه در میان اردوی این رژیم دارد نیز برای جلوگیری از جنگ احتمالی فعالیت دارد. عین این اتفاق در سال 2012م نیز افتاد؛ طوریکه بر اساس اظهارات منابعی یهودی، رژیم یهود در جستوجوی ضربه زدن به ایران و امریکا در جستوجوی شناخت نقشههای رژیم در این زمینه بود تا از آن جلوگیری نماید؛ اینک دقیقاً همان معادله در حال تکرار شدن است. هرچند پلۀ امریکا در جلوگیری از چنین جنگی در برابر پلۀ انگلستان، که سعی دارد جنگ را دامن زند، سنگینتر است؛ اما اوضاع میان دو طرف همچنان در لبۀ پرتگاه باقی خواهد ماند. انگلستان و ابزارهای منطقهای آن سعی خواهند نمود، رژیم یهود را به جانب جنگ سوق دهند و امریکا سعی خواهد نمود از هر دو طرف حمایت کند تا اینکه پلۀ یک طرف سنگینتر شود.
هدف سفر نتانیاهو به روسیه با هدف سفراش به انگلستان متفاوت است؛ سفراش به انگلستان به هدف هماهنگی تلاشها میان نتانیاهو و انگلستان برای داغ کردن اوضاع به هدف رویارویی با ایران و وادار نمودن امریکا برای مشارکت در این رویارویی بود؛ اما سفر وی به روسیه به هدف شناخت موقف روسیه از حضور ایران و موشکهای آن در سوریه صورت گرفت تا روسیه را تشویق کند با استفاده از فشارهای "نرم" ایران را وادار کند که از سوریه بیرون رفته و یا حداقل از مرزهای فلسطین اشغالشده فاصله گیرد؛ در حدیکه موشکهای بالستیک آن نتواند به رژیم یهود ضربهای وارد کند. این سفر مطمئناً به هدف هماهنگی برای رویارویی با ایران صورت نگرفته؛ زیرا روسیه با ایران توافقنامههایی دارد که بر اساس آن انتظار نمیرود در این میان روسیه با دولت یهود بر علیه ایران دست به کار شود.
پنجم- سخن اخیر اینکه حکام خائنیکه در حال حاضر سرنوشت مسلمانان و سرزمینهای آنان را در اختیار دارند به کفار استعمارگر اجازه میدهند "و چه بسا بدون اجازه" به قضایای مسلمانان دخالت نموده و راههای حل را بر اساس برنامهریزی منافع خود و کشتن منافع مسلمانان طرح و عملی نمایند؛ اما هرگاه خود مسلمانان و یا گروه و حزبی از میان آنان، که مالک اصلی این سرزمینهاستند، سر بلند نموده، خواستار تحقق حق شده و برای قضایای سرزمینهای خویش راه حل صحیح و شرعی مطرح کنند، که همانا از سرگیری زندگی اسلامی از طریق برپائی خلافت است، مخالفان قانون برشمرده شده و بلافاصله مورد محاکمه قرار میگیرند و روانه زندان میشوند؛ اما باید دانست که به خواست و ارادۀ الله سبحانه و تعالی دیری نخواهد گذشت که حق از راه رسیده و باطل را کنار خواهد زد!
﴿وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ﴾
ترجمه: کسانىکه ستم کردهاند به زودى خواهند دانست که به چه جایگاهى باز خواهند گشت.
﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ﴾
ترجمه: بیشک در این (سرگذشت ها) تذکری است برای کسیکه او را قلبی (بیدار) باشد یا گوش فرا دهد؛ درحالیکه (به دل) حاضر و گواه (حقایق) باشد.
مترجم: عبدالله دانشجو
(ترجمه)
"کودتا را متوقف کنید!" صداییکه معترضان در مقابل خیابان داونینگ سر میدهند و بوریس جانسون، نخست وزیر انگلیس را سردرگم کردهاست. بسیاری از مردم عام انگلیس امیدشان را از سیاستمدارانشان به دلیل بیتوجهی آنان نسبت به وضع زندگیشان، از دست دادهاند. وضعیتی که امروز انگلیس استعمارگر بر سر مردم آوردهاست، برای مسلمانان در انگلیس و دیگر دیموکراسیهای جهان بیگانه نیست. نخبگان سرمایهدار ظاهراً همیشه بهدنبال تأمین منافع مردم استند، ولی در واقع، آنان تنها برای شرکتها و حامیان قدرتمند مالی خود، که از سرزمین و مردمشان بهرهکشی میکنند، کار میکنند.
حقیقت چهرۀ پلید دیموکراسی زمانی نمایان میشود که گروهی از مردم برای اعلام خطر این ظلم و فساد به پا خیزند، سپس خواهیم دید که حکومت از هیچ قانون سختگیرانه و کمپاین افتراآمیز رسانهای برای تخریب این افراد دریغ نمیکند. این همان آزادی است که استعمارگران غربی برای بیشتر از یک قرن آن را شعار دادهاند.
انگلیس به پنهان کردن فسادهایش از مردم عادت دارد، اما مشکلی را که بریگزیت با تجزیۀ نخبهگان و احزاب سیاسیشان بوجود آوردهاست، نزاع و درگیری را در خیابانها به راه انداخته و دست آنان را از پشت بسته است. نارسایی و ضعف فکری تمام این سیاستمداران واضح است، چنانکه هردو طرف اقداماتی را در پیش گرفتهاند که برای رسیدن به آنچه خود و حامیانشان میخواهند موثر باشد. پس زبان انقلاب و کودتا نباید خیلی عجیب باشد، چون به گفتۀ خود مردم تنها تاریکه ریسمان انگلیس را تا اینجای کار محکم نگهداشتهاست، وفاداری ناچیزشان به دیموکراسی، تفرقهافگنی بسیار و ملیتپرستی در حال رشد است.
حکومتها یکی پی دیگری در طولانی مدت توسط حامیان رسانهای همکارشان تخم بیاعتمادی را در میان مردم کاشتهاند. تنها گذر زمان لازم بود تا از طریق سخنان فریبنده و تنفرآمیز خود و عدم توجه به صداقت در سیاست، مردم را از سیاسیون ناامید کند. از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت است که فرمودند:
«إن الأمير إذا ابتغى في الناس الريبة أفسدهم»
ترجمه: همانا حاکمی که بهدنبال سوءظن در بین مردم باشد، آنان را فاسد میکند.
امروزه اختلاف دیدگاه در خطابههای سیاسی در انگلیس به حدی است که سخنان یک طرف هیچ ارزشی برای قانع کردن طرف مقابل ندارد. داستان برگزیت و تعویق پارلمان از فسادهای رهبران مدیون طبقۀ سرمایهدار است. استفاده از کارشناسان میتوانست تصمیمگیری بر سر بریگزیت را راحتتر کند، ولی با حماقت تمام به دست چند مهاجم ضعیف سپرده شد. در حقیقت، منافع مختلف گروههای نخبۀ سرمایهدار سبب شعلهور کردن بیشتر آتش این تجزیه شدهاست. امور مردم از یکجا به جای دیگر کشانیده میشود، حال آنکه نخبهگان سرمایهدار و سیاسیونشان هیچ نگرانی نسبت به مردم و وضع زندگیشان ندارند.
این چیز تازهای نیست، چون مردم عام انگلیس هرگز نقش سازندهای در سیاستهای کشورشان نداشتهاند. همچنان شهروندان معمولی انگلیس نیز خودشان را برای درک این واقعیت هیچ زحمتی ندادهاند. حکومت می و اکنون جانسون همیشه تلاش کردند تا پارلمان را از ایفای نقش در بریگزیت محروم کنند، بناءً تعلیق پارلمان توسط بوریس و سخناناش در خصوص نادیده گرفتن قدرت آن، اهانت این حکومت را به دیموکراسی و امور مردم نشان میدهد. بریگزیت حقیقت دیمکراسی را آشکار کردهاست، یعنی حکومت نخبهگان، توسط نخبهگان و برای نخبهگان.
این بت دروغین دیموکراسی که سالهای زیادی پرستش شدهبود، ولی اکنون تکه تکه شدهاست. الله سبحانه و تعالی در قرآن کریم میفرماید:
﴿وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا﴾ [اسراء: ۸۱]
ترجمه: و بگو حق آمد و باطل نابود شد، یقیناً باطل نابود شدنی است.
نظام سیاسی اسلام از چنین تناقضات مبرا است، طوریکه حاکم هرگز بالاتر از قانون قرار ندارد، سیاستاش با مصلحت به پیش نمیرود، و محاسبۀ حاکم وظیفۀ روزانه دولت و مردم است، نه هر چهار سال یکبار. مسلمانان برای هرگونه مناظرهای بهمنظور اثبات حقانیت نظام اسلام بر نظام فاسد و ناکام دیموکراسی آماده اند.
مثالهای بسیاری وجود دارد که نشان میدهد رسول الله صلی الله علیه و سلم هرگز خودشان را مدیون کسی نکردند. مثلاً، روزی ثروتمندی دست به دزدی زد و برای جلوگیری از مجازات در پی امان بود، بنابرین رسول الله صلی الله وسلم صبح دم با سر دادن اذان مردم را جمع کردند و با عصبانیت فرمودند:
«إِنَّمَا أَهْلَكَ الَّذِينَ قَبْلَكُمْ أَنَّهُمْ كَانُوا إِذَا سَرَقَ فِيهِمِ الشَّرِيفُ تَرَكُوهُ، وَإِذَا سَرَقَ فِيهِمِ الضَّعِيفُ أَقَامُوا عَلَيْهِ الْحَد، وَأيْمُ اللهِ، لَوْ أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ سَرَقَتْ لَقَطَعْتُ يَدَهَا»
ترجمه: همانا الله (سبحانه وتعالی) امتهای قبل از شما را به این دلیل شدیداً عذاب داد که هنگامی ثروتمندی دزدی میکرد او را رها میکردند، اما هنگامیکه فقیری مثل آن چیز را میدزدید، او را مجازات میکردند؟ قسم به الله که اگر فاطمه دختر محمد نیز دزدی کند، بدون شک دستاش را قطع خواهم کرد.
این همان عدالتی است که باید به گوش مردمان بیدار رسانده شود تا تأثیر مخرب دیموکراسی را مشاهده کنند.
﴿أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ﴾ [مائده: ۵۰]
ترجمه: آیا آنان حکم جاهلیت را (از تو) میخواهند؟ و چه کسی بهتر از الله (سبحانه و تعالی) برای قومیکه اهل یقین استند حکم میکند؟
یحیی نسبت
نمایندۀ دفتر مطبوعاتی حزبالتحریر-بریتانیا
مترجم: محمد حارث پویا
(ترجمه)
در هفتههای اخیر، رسانههای معتبر، مانند روزنامه مستقل انگلیس، گزارشاتی را از حالت زنان اویغور که قبلاً در اردوگاههای کار اجباری چین در شرق ترکستان بازداشت شده بودند، منتشر کرد. بر اساس این گزارشات زنان مسلمان اویغور در هنگام بازداشت در معرض عقیمسازی اجباری قرار میگیرند. بازداشت شدگان بیان میکنند، پس از آن دوره قاعدگی آنها متوقف میشود که مرتباً با داروهای ناشناخته تزریق میشوند. آنها همچنين بیان كردند که دستور داده شده است تا توسط مأموران زندان لخت و برهنه شوند و شكنجه و انواع سوء استفاده در کنار اینكه در سلولهایی پرازدحام و كوچك كه حدود 50 زن را در آن نگهداشته بودند، ادامه داشته باشند. پیش از این، گزارشهای بیشماری از مقامات چینی در ترکستان شرقی گزارش شده بود که زنان مسلمان اویغور را مجبور به سقط جنین اجباری میکردند، حتی در ماه سوم بارداری.
مؤسسه تحقیقات جمعیت، که طرفداران ممنوعیت برنامههای کنترل غیرانسانی جمعیت است، چین را به عقیمسازی اجباری در مقیاس گسترده متهم کرد و اظهار داشت: «جمعیت فعلی اویغور کمتر از 1 درصد از کل جمعیت چین است. محدود کردن و کنترل رشد طبیعی جمعیت به این اندازه در هر کشور، نابودی و نسلکشی آنهاست.» بنابر این، سیاست کنترل تولد چینی در مورد سقط جنین اجباری و عقیمسازی اویغوریها سیاستی برای تضمین کیفیت کلی جمعیت اویغور نیست. برخلاف، این است که با تحمیل همه ابزارها و محدودیتهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، آنها را به تدریج نابود میکند. همه اینها علاوه بر برنامه رژیم چین برای ارائه کمکهای مالی به مردان غیرمسلمان چینیهان برای ازدواج با زنان مسلمان اویغور به منظور تولید فرزندان مخلوط هان-اویغور برای جلوگیری از افزایش جمعیت مسلمانان در شرق ترکستان است. این یک عمل شناخته شده به عنوان "شستشوی ژن-نسل" است؛ یعنی سیاست تولید مثل با هدف پاکسازی قومی مسلمانان اویغور.
رژیم ظالم چین همچنان با استفاده از وحشتناکترین تاکتیکهای مهندسی/انجیینری اجتماعی، سعی در نابودی جمعیت مسلمان اویغور در ترکستان شرقی و هویت اسلام دارد. در همین حال، رژیمهای بیستون فقرات جهان اسلام، به امید حمایت و گسترش منافع مالی خود با پکن، این پلانهای شوم ضد اسلام و ضد مسلمانان را در آغوش گرفتند و اعتراض هم نکردند که بیش از 1 میلیون مسلمان را در اردوگاههای اجباری چین به عنوان بخشی از کمپاین نسلکشی فرهنگی وحشیانه به هدف پاک کردن کلیه آثار اسلام از ترکستان شرقی، نگهداری کرده اند. در ماه جون/ژوئیه همین سال چندین رژیم مسلمان، از جمله پادشاهی عربستان سعودی، امارات، کویت، عمان، مصر، پاکستان و سودان نامه سرگشاده برای حمایت از آنچه که آنها ظاهراً از آن یاد میکردند: "دستاورد چشمگیر چین در زمینه حقوقبشر" امضا کردند که در واقع دفاع از حبس گسترده چین و تلقین الحاد کمونیستی بالای مردان، زنان و کودکان مسلمان بیگناه است. رهبران پاکستان، همچنین بطور بیشرمانه از چین در شورای حقوق بشر سازمان ملل بخاطر "مراقبت از شهروندان مسلمان" خود تمجید کرد و در ضمن پاکسازی قومی علیه مسلمانان اویغور را به عنوان "امور داخلی چین" تلقی کردند.
همچنین اخیراً گزارشهایی منتشر شده مبنی بر اینكه ترکیه در حال اخراج مسلمانان اویغور است، از جمله زنانیكه به دنبال پناهگاه در این كشور بودند، دوباره به دست دولت وحشی چینی بازگردانده میشوند تا به بازداشت احتمالی در اردوگاها روبرو شوند. بدون شک، چشمانداز تأمین معاملات چند میلیارد دالری و همچنان واگذاری 1میلیارد دالر توسط بانک مرکزی چین برای تقویت ذخیره ارزی/پولی ترکیه همانطور که توسط بلومبرگ گزارش شده است نقش بیشتری را در خیانت اردوغان علیه مسلمان اویغور دارد. واضح است که "برنامهریزی منظم مهندسی/انجیینری اجتماعی و نسلکشی فرهنگی که توسط رژیم چین انجام میشود تا نسل آینده مسلمانان را در ترکستان شرقی از بین ببرد، به معنای هیچ چیز برای این رژیمهای بیشرمانه مسلمان نیست که روح خود را به دالر فروخته اند. مطمئناً این نابودی فرهنگی هویت اسلامی برادران و خواهران اویغور ما مجاز نیست که ادامه یابد! مطمئناً ما باید به دستور الله سبحانه وتعالی که میفرماید پاسخ دهیم:
﴿وَإِنِ اسْتَنصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ﴾
ترجمه: «هرگاه این گروه (مؤمنان غیر مهاجر) از شما به خاطر حفظ دین و آئینشان یارى بطلبند (یعنى تحت فشار شدید دشمنان قرار گیرند) بر شما لازم است که به یارى آنها بشتابید!» [انفال:72]
اما تنها راه تحقق واقعی وظیفه ما در قبال مسلمانان ترکستان شرقی، تأسیس فوری خلافت بر منهج نبوت است؛ زیرا این رهبری واقعی اسلامی است که به تنهایی اراده سیاسی برای ایستادگی در برابر هرکسی را دارد که مسلمانان را مورد آزار و اذیت قرار میدهد و با ثروت هرگز خریداری نمی شود؛ بلکه از هر زرادخانهای در توان خود استفاده میکند تا ترس را در قلب دشمنان اسلام ایجاد کند و هر مسلمان مظلوم را از چنگال جنایتکاران نجات دهد.
داکتر نسرین نواز
رئیس بخش زنان دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب التحریر
(ترجمه)
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:
«الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ النَّاسُ مِنْ لِسَانِهِ وَيَدِهِ، وَالْمُؤْمِنُ مَنْ أَمِنَهُ النَّاسُ عَلَى دِمَائِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ» (رواه نسائی)
ترجمه: مسلمان (راستين و حقيقی) کسی است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند و احساس امنيت کنند و مؤمن (واقعی) کسی است که مردم از سوی وی نسبت به جان و مال خود احساس خطر نکنند.
تشریح حدیث
این حدیث شریف مسلمان و مؤمن را برای ما معرفی مینماید؛ زیرا هر مسلمان مؤمن نیست، اما هر مؤمن مسلمان است، چنانچه الله سبحانه وتعالی میفرماید:
﴿قَالَتِ الأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ﴾ [حجرات: ۱۴]
ترجمه: اعراب (که به تو منت گذارده) گفتند (بدون جنگ) ايمان آورديم، بگو هرگز ايمان نياورده ايد بلکه بگوييد اسلام آورديم؛ چون ايمان داخل قلب شما نشده است.
بدین اساس، اسلام به معنای داخل شدن در دین محمد صلی الله علیه وسلم، تسلیم و گردن نهادن میباشد. از مقتضیات اسلام این است که مسلمانان از شر زبان و دستمان در امان باشند، برابر است که اذیت کوچک باشد یا بزرگ؛ پس تهمت زدن، عیب جویی، تعدی با دست و هر آنچه برای مردم اذیت پنداشته شود، گناه بزرگ و سر کشی در مقابل احکام الله سبحانه وتعالی میباشد. اما ایمان همانا تصدیق قاطع به یگانگی الله سبحانه وتعالی ونبوت رسول الله صلی الله علیه وسلم و باور به قرآن و آنچه در آن آمده است، میباشد. از مقتضیات ایمان است که انسان را مردم به جان و مال شان امین دانسته از او ترسی نداشته باشند و از شر او خود را به امن بدانند. پس کسی که ایمان به الله سبحانه وتعالی دارد، باید هتک حرمت و خون مردم را یک امر بزرگ دانسته و به این حرام نزدیک نگردد. اما هستند کسانی که بالای مردم تسلط مییابند، خون های شان را میریزانند، اموال شان غصب نموده و امانت ایمان را در حق شان خیانت مینمایند، بدین لحاظ مردم ایشان را در حق خود امین نمیدانند، آن ها کسانی هستند که صفت ایمان از ایشان رخت بسته است.
این حدیث برای همه مردم و حکام خاص میباشد، پس کسانی که به این دین راضی شده اند، برای شان لازم است که به آن ثبات وپایداری داشته باشند، تا وقتی که حکم شرعی یک عمل معلوم نگردیده است به انجام آن اقدام نکنند؛ زیرا هر عمل از خود حکم شرعی دارد که مسلمان باید آن را در نظر داشته باشد. حکامی که سلطه این امت را به دوش دارند این را بدانند که آن بهحیث یک امانت در دست شان میباشد، در اجرای حکمرانی افراط (از حدود الله سبحانه وتعالی تجاوز) ننمایند، امنیت مردم را از بین نبرده و بالای شان ظلم نکنند، و در مراعات نمودن احوال مردم از ایستاد شدن به نزد الله سبحانه وتعالی و روز قیامت خوف داشته باشند.
خلاصهی حدیث
مؤمن به کسی گفته میشود که به اوامر و نواهی الله سبحانه وتعالی پابند باشد و مردم بالای او اعتماد و اطمینان کامل داشته و از تلف نمودن مال و ریختاندن خونشان از او هراسی نداشته باشند. همچنان در حق حکام چنین صدق مینماید، اگر در حق مردم از الله بترسند و احوال مردم را مراعات نمایند حکام مؤمن و خوبی هستند، در غیر آن صفت مؤمن از آن ها سلب گردیده است.
(ترجمه)
به تاریخ 13 محرم 1441هـ.ق مطابق با 2 سپتامبر 2019م، حزب التحریر-ولایه تونس با صدور بیانیهای به مسلمانان تونس ندا بلند نمود و گفت: «فریب انتخابات فعلی کشور را نخورید؛ زیرا این روند اراده حقیقی امت را منعکس نمیکند. از از سوی دیگر، پس از آنکه اسلام مردم تونس از تاثیر مستقیم بر زندهگیشان منزوی و به حاشیه رانده شد، بناً کسانیکه به واقعیت سیاسی که توسط قدرتهای استعمارگر به روش گستاخانه و تحقیرآمیز کنترول میشود، مطیع و تسلیم شده بودند، به این فکر شدند که چه چیزی از ارزشهایشان در برابر اراده مردم مسلمان تونس به سرقت رفته است. حالآنکه انتخاباتهای گذشته بر اساس عقیده غربی که مغایر با عقیده مردم تونس است برگزار شد و همچنین یک نظام غربی که تحت جبر و اکراه، حیلهگری و پول بر بالای مردم تحمیل شد و نامزدان(ریاست جمهوری) طبق خصوصیات و ارزشهای اروپایی منتخب شده بودند و نیز این روند تحت بازدید مستقیم استعمارگران و یا غلامان حلقه به گوش آنان انجام شد؛ فلهذا هیچ امری از کنترول غربیها خارج نیست. بناً این امر امکان پذیر نبود؛ مگر توسط آن حکامیکه بخاطر رسیدن به قدرت سیاسی، نظامهای غربی را قبول نمودند و غرب توان گسترش نظاماش را پیدا نمود.»
در عینحال، در بیانیه پرسشی را مطرح نمودند: «آیا یک شخص عاقل و منطقی بعد از این گفته میتواند که تونس یک پروسه انتخابات شفافی داشت که واقعاً اراده حقیقی امت را منعکس میدهد؟»
بعداً حزب التحریر به مسلمانان تونس خطاب نمود، و فرمود: «راهحل واضع است و نه هم مبهم و مجهول. عمل یک انسان نیز قابل قبول نیست؛ مگر اینکه از عقیده انسان سرچشمه بگیرد و عمل، اراده انسان را بیان میکند.» و نیز به آنان هویت اسلامیشان را متذکر و یاد آور شد و نظامیکه الله سبحانه وتعالی برای تطبیقاش برای آنان دستور داده است. حزب به آنان ندا زد تا حاکمیت از دست رفته شان را توسط دعوت برای احیای مجدد اسلام بهشکل یک نظام مقتدر که تنها میتواند این نظام خلافت راشده ثانی بر منهج نبوت باشد دوباره به دست بیاورند. بناً پس از اجرای این امر امت یک تغییر پرثمری میداشته باشد. در بیان مذکور طریقههای عملی برای رسیدن به چنین هدف بزرگ را نیز اظهار نمود از جمله چشم پوشی از عقیده سرمایهداری و دموکراسی که از بطن آن نشأت گرفته است و همچنین اخراج نمودن استعمارگران و غلامان داخلیشان و سرانجام عقیده اسلامی را بر اساس حکم شرعیاش در صحنه حاکم بسازند. حزب همچنین اشاره نمود که این امر صرفاً با تحریم کردن انتخابات انجام نمیشود، بلکه توسط رد کردن روند انتخابات و کناره گیری از این پروسه صورت میگیرد و تا اسلام را منحیث یک پروژه تمدن به عوض این پروژه غربی اتخاذ نمایند.
در پایان، حزب در سخنرانی خود با خطاب نمودن افراد متنفذ افزود و نیز بیان کرد که حمایت شما منحیث قدرت حقیقی در میان امت اسلامی قادر به ریشهکن کردن استعمارگران است و میتوانید حاکمیت اسلام را احیا نماید، و نیز به آنان ندا زد تا مناقشه(داخلی) را بخاطر خیر امت حل و فصل کنید تا از بند غلامی و حاکمیت غربی نجات پیدا کنید.
دفتر مطبوعاتی حزب التحریر-ولایه تونس
مترجم: زکریا وهاج
بخشی از خطبۀ جمعۀ محترم شیخ یوسف مخازره( أبوهمام)
سرزمین مبارک فلسطین
جمعه، 29 ذوالحجه 1440هـ.ق مؤافق به 30 اگست 2019م
(ترجمه)
مسئلۀ داکتر ذاکر نایک سروصداهای زیادی را در مالیزیا بلند کرده و همۀ رهبران بلندپایۀ ملی و سیاسی، مسلمانان و غیرمسلمانان، پولیس/بازرس، نهادهای غیرحکومتی، مفتیها، روشنفکران، لیبرالیستها و عامۀ مردم را به خود درگیر کردهاست. قضیه از جایی شروع شد که داکتر ذاکر نایک بهتاریخ ۱۰ آگست/اوت ۲۰۱۹م در کلانتان در یک سخنرانی، سخنانی را ایراد کرد که ظاهراً به احساسات چینیها و هندوهای مقیم مالیزیا خدشه وارد کردهاست. از آن پس، احزاب بسیاری بر حکومت پاکاتان هاراپان فشار آوردند تا او را به کشورش، هند، بازگرداند.
باوجود اینکه داکتر نایک مکرراً گفته که از حرفهایش سوءتعبیر شدهاست و حتی از کسانیکه سخناناش مایۀ رنج آنان شده نیز عذرخواهی کردهاست؛ ولی بازهم غیرمسلمانان و لیبرالیستهای مخالف او، شدیداً خواهان اخراجاش از مالیزیا استند. داکتر ماهاتیر بن محمد، نخستوزیر مالیزیا، ابتدا در اثر فشارهای بسیار، تصمیم به اخراج داکتر ذاکر نایک به زادگاهش گرفت؛ اما پس از تقریباً یک ماه مباحثه، سرانجام تصمیم گرفت که او را برنگرداند، ولی گفت که او دیگر اجازۀ هیچگونه سخنرانی را در هیچکدام از ایالتهای مالیزیا ندارد.
متأسفانه عدهای از فرصت استفاده کرده و کارزاری را برای اخراج او از مالیزیا به راه انداختهاند. حرفهای داکتر ذاکر نایک در مقایسه با سخنان خطرناک بسیاری از سیاسیون و رؤسای نهادهای غیرحکومتی در مالیزیا، که به حساسیتهای نژادی دامن میزنند، بسا ناچیز است. در واقع، اغلباً این خود مردم مالیزیا استند که شعلۀ بحثهای نژادپرستانه را در این کشور میافروزند. در حقیقت، سخنان داکتر نایک چنان بزرگ نبود که بعضی احزاب، برای رسیدن به اهدافشان، آن را بزرگ جلوه میدهند. با نگاه کوتاه به این موضوع، درمییابیم که مخالفان داکتر ذاکر نایک، اعم از غیرمسلمانان و لیبرالیستها، به دلیل تنفر بیش از حد از وعظهایش، خواهان اخراج او از مالیزیا اند. احزاب زیادی، ازجمله وزیر امور مذهبی، از شیوۀ دعوت داکتر نایک که بر مقایسۀ ادیان تمرکز دارد، انتقاد کردهاند، چون این شیوه برای جامعۀ کثرتگرایی چون مالیزیا مناسب نیست.
در همین رابطه، حزبالتحریر–مالیزیا چنین میگوید:
۱. داکتر ذاکر نایک یکی از هزاران واعظی است که باید امنیتاش توسط دولتیکه ادعای یک دولت اسلامی را میکند تأمین شود. شاید او اشتباهی را انجام دهد که بعداً نیازمند اصلاح باشد، ولی این دلیلی بر اخراجاش از کشور نیست. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند که تسلیم کردن یک مسلمانان به کفار (تا بالایش غیرعادلانه حکم کنند و او را به قتل برسانند) حرام است:
«الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ، لاَ يَظْلِمُهُ وَلاَ يُسْلِمُهُ» (رواه بخاری)
ترجمه: مسلمان برادر مسلمان است، نه به او ظلم میکند و نه او را به دشمن تسلیم میکند.
۲. حکومت به داکتر ذاکر نایک حق اقامت دائم دادهاست. این امتیاز نهتنها به داکتر نایک، بل باید به تمام مسلمانانیکه در جستجوی حمایت اند یا میخواهند در مالیزیا مقیم شوند نیز داده شود. در حقیقت، مسلمانان بیشتری نسبت به داکتر ذاکر نایک به حمایت نیاز دارند، مثلاً مسلمانان روهینگیا، سینکیانگ، بنگلهدیش، اندونیزیا، سیام، سوریه، فلسطین وغیره کسانیکه بنابر ناآرامیهای سیاسی، حکام ظالم و یا وقوع فجایع در مناطقشان به مالیزیا فرار کردهاند. وظیفۀ حکومت است که، مطابق تقاضای اسلام، مردم را دادرسی و حمایت کند و همراهشان همچون شهروندان قانونیاش تعامل کند، خواه داکتر نایک باشد یا هرکس دیگریکه نیازمند کمک و حمایت است و میخواهد در این کشور باقی بماند. رسول الله صلی الله علیه وسلم و خلفای راشدین تمام مسلمانانی را که نزدشان میآمدند و خواهان زندگی در زیر چتر دولت اسلامی بودند، استقبال میکردند و با آنان، نه همچون پناهندهگان، بلکه مانند رعیتشان رفتار میکردند. این بدان دلیل است که سرزمینهای مسلمانان مربوط همۀ مسلمانان است و هرگز به قوم یا نژاد خاصی محدود نمیشود و هر مسلمان سزاوار آن است که در هر بخشی از این سرزمینهای اسلامی که میخواهد، زندگی کند.
۳. اسلام نهتنها دروازههایش را بر مسلمانان، بل بر تمام غیرمسلمانانیکه میخواهند به این سرزمینها بیایند و در زیر سایۀ دولت اسلامی زندگی کنند نیز باز میکند. حتی اسلام برای ورود کفار حربی به دولت اسلامی تا کمتر از یک سال اجازه میدهد؛ اگر (بعد از یک سال) خواستند باقی بمانند باید جزیه بپردازند، سپس حالت کافر ذمی (وثیقهای) را به خود میگیرند و شهروند دولت بهشمار میروند. اینگونه اسلام بیش از سیزده قرن بر جهان حاکمیت کردهاست و عدالت و شکوفایی را با زندگی زیر قوانین اسلام بهصورت یکسان برای مسلمانان و غیرمسلمانان تأمین کردهاست.
۴. نباید فعالیت واعظهاییکه از مباحثههای فکری، عقلی و واقعی و روشهای عاری از خشونت استفاده میکنند، توسط هیچ حزبی ممنوع شود. راه مبارزه با مباحثه، مباحثه است، نه استعمال قدرت. حقانیت عقاید و ادیان باید توسط بحثهای فکری ثابت شود. بدبختانه، اینگونه موضوعات و کشمکشهای نژادپرستانه را نه این واعظ، بلکه بیشتر احزابی دامن میزنند که در بحثهای فکری شکست خوردهاند. اگر آنها از لحاظ فکری و اخلاقی واقعاً چیزی برای گفتن دارند، پس در عوض فرار کردن و دامن زدن به موضوعات نژادی و شهروندی، بیایند و بحث را با بحث جواب دهند. همینطور، حکومت باید برای رسیدن به حقیقت از بحثها و مناظرههای فکری حمایت کند، نه اینکه دعوت را با زور سرکوب کند یا اختیارش را به دشمنان اسلام بسپارد.
اخیراً موضوع جستجوی نقاط مشترک بین ادیان یا گفتگوی ادیان، مورد قبول حکومت و در صدر برنامههای بعضی گروههای خاص قرار گرفتهاست. این موضوعیست که غرب کافر برای تخریب عقیدۀ مسلمانان ترتیب دادهاست، تا امت مسلمه به حق بودن تمام ادیان (کثرتگرایی) باور کنند و در آینده هیچ مسلمانی ادعا نکند که اسلام تنها عقیدۀ بر حق است. این همان چیزی است که غرب بالایش برنامهریزی کردهاست، اما با کمال تأسف بسیاری از رهبران و پژوهشگران مسلمان، خواسته یا ناخواسته، آن را پذیرفتهاند. کافران و لیبرالیستهاییکه به لحاظ فکری شکست خوردهاند، این واقعیت را که ادیان و اعتقاداتشان اشتباه و اسلام تنها دین بر حق جهان است نمیتوانند قبول کنند. حکام و قدرتمندان به بهانۀ حساسیت دینی از دعوت برای حمل حقایق ممانعت میکنند. در واقع، اکثر واعظها، مشمول داکتر ذاکر نایک، که تنها روی حقانیت عقیدۀ اسلامی در مقابل عقاید عجیب و غریب غیراسلامی بحث میکنند، دعوتشان را نه با خشونت، بل با روشهای فکری و عاری از اجبار و توهین انجام میدهند. از آنچه گذشت معلوم میشود که دیگر افکار لیبرالی و کثرتگرایی تنها برای مسلمانان مالیزیا تهدید بهشمار نمیروند، بلکه مشتاقانه راه را برای گسترش این مفاهیم در حکومت جدید نیز هموار میکنند.
عبدالحکیم عثمان
سخنگوی حزبالتحریر-مالیزیا
مترجم: محمد حارث پویا