دوشنبه, ۱۳ رمضان ۱۴۴۷هـ| ۲۰۲۶/۰۳/۰۲م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية

تداوم جنگ روسیه علیه اسلام

  • نشر شده در اکراین

 (ترجمه)

محکمه/دادگاه نظامی جنوبی روسیه در شهر روستوف آن دون به تاریخ ۱۲ نومبر ۲۰۱۹ م، شش مسلمان اهل کریمیه را به جرم "قضیۀ حزب‌التحریر یالتا" بین ۷ تا ۱۹ سال زندان محکوم کرد. محکومین هریک مسلم علی‌اوف (۱۹ سال زندان)، اینور بکیروف (۱۸ سال زندان)، امیت یاسین کوکو (۱۲ سال زندان)، وادیم سیروک (۱۲ سال زندان)، رفعت علیم‌اوف (۸ سال زندان) و ارسن جپاروف (۷ سال زندان) به‌دلیل سازمان‌دهی و اشتراک در فعالیت‌های حزب‌التحریر مجرم شناخته شدند.

طی ۵ سال گذشته و از زمانی‌که روسیه منطقۀ کریمیه را به خاک خود الحاق کرد، این پنجمین حکم تحت نام "قضایای حزب‌التحریر" است که مسلمانان به‌صورت حیله‌گرانه‌ای به فعالیت‌های تروریستی متهم می‌شوند. حزب‌التحریر یک حزب جهانی سیاسی–اسلامی است که هدف‌اش احیای مجدد زندگی اسلامی در سرزمین‌های اسلامی از طریق مبارزۀ سیاسی و مبدئی می‌باشد. شخصیت غیرخشونت‌آمیز حزب طی ۶۰ سال فعالیت در بیش از ۴۰ کشور در سراسر جهان مشهود است. بناءً هرگونه تلاش برای متهم کردن حزب به انجام اقدامات خشونت‌آمیز کاملاً بی‌اساس است.

محاکم/دادگاه‌های روسیه باردیگر اتهامات باطل خود را در زمینۀ تروریزم آشکار کرد. اسناد محکمه/دادگاه، وقایع و کارشناسان اتهام‌شناسی، عدم برنامه‌ریزی و صحنه‌سازی برای اعمال تروریستی را تأیید می‌کنند. در این قضایا هیچ‌گونه سلاحی وجود نداشته و هیچ کس کشته یا زخمی نشده‌است. کل این پرونده مبتنی بر تحلیل مکالمات این برادران است و هستۀ اصلی‌اش بررسی‌های مشکوک پیرامون مباحث اسلامی می‌باشد.

خیالی و مزخرف بودن این اتهامات برای همه آشکار است، زیرا این شش تن به مجازاتی محکوم شده‌اند که حتی قاتلان، لواط‌کاران و زناکاران نیز در روسیه محکوم نمی‌شوند. این پرونده یک‌بار دیگر بر جنگ روسیه علیه اسلام، حاملین دعوت و مظاهر دین بزرگ‌مان دلالت می‌کند.

روسیه نگران تروریزم ، مجرمین یا امنیت عامه نیست؛ بلکه به این بهانه می‌خواهد دشمنی آشکارش را نسبت به افراد متدین، مخلص و نیکوکاری که در تقوا و استقامت نه تنها برای مسلمانان، بلکه برای عموم مردم الگویی بارز اند، پنهان کند. ترس از عقیدۀ اسلام، حکومت‌های جدید روسیه را وادار کرده‌است تا به انواع جنایات متوسل شوند و حاملین دعوت این دین الهی را، بدون انجام کوچک‌ترین جرمی، به دوره‌های زندان غیرقابل تصوری محکوم کنند. این رویکرد نه تنها بر مسلمانان کریمیه، بلکه علیه مسلمانان روسیه نیز به‌کار می‌رود. مواردی‌که در مورد مسلمانان کریمیه مشاهده می‌شود بخشی از سیاست مجرمانۀ روسیه بر ضد اسلام در داخل این کشور است، طوری‌که این ظلم‌ها را در قفقاز شمالی و ولگا و خارج از این کشور، در سرزمین شام هستیم، نیز مشاهده می‌کنیم. الله سبحانه‌وتعالی ما را در مورد چنین ستم‌گران در کلام خود آگاه می‌کند:

﴿وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ

[بروج: ۸]

ترجمه: آن‌ها هیچ ایرادی بر مؤمنان نداشتند جز این‌که به الله عزیز و حمید ایمان آورده بودند.    

خطاب به مسلمانان کریمیه می‌گوییم: این نخستین بار در تاریخ کریمیه نیست که روسیه به مردم مسلمان تاتار این منطقه حمله می‌کند. امروزه، حکومت‌های جنایت‌کار روسیه بی‌هیچ دلیلی بر مسلمانان کریمیه ظلم روا می‌دارند. اصلاً این سیاست وحشیانه علیه مسلمان، به‌ویژه برضد مسلمانان کریمیه، از زمان روسیه تزاری و کمونیزم الحادی آغاز شد و اکنون فدراسیون روسیه فعلی صرفاً جانشین قانونی آن‌ها در این سیاست مجرمانه است. اگر تمام مردم تاتار کریمیه در سال ۱۹۴۴ م به خیانت و در دهۀ ۹۰ م به افراطیت متهم شده‌بودند، امروز بهترین‌های‌شان به شرکت در فعالیت‌های تروریستی متهم اند.

ای مسلمانان کریمیه! مستکبرانی مانند کاترین دوم و استالین که حتی جنایات بزرگ‌تری را نیز علیه شما مرتکب شده‌بودند و سعی در پاک کردن مظاهر اسلام از کریمیه و حذف حضور فیزیکی‌تان از این سرزمین مبارک داشتند، اکنون مرده و در گورها مدفون اند. اما با وجود همۀ این تلاش‌ها، شما از خود استقامت نشان داده و روز به روز متوجه شکوه گذشتۀ اسلام و بازگرداندن مجدد زندگی اسلامی شده‌اید. زود است روزی‌که این "تروریستان مدرن" و کسانی‌که القاب افراطیت را برای‌تان داده‌اند، هم‌چون کسانی‌که یکجا با رژیم‌شان نابود شده‌اند، نابود شوند و شما در سرزمین‌های‌تان مصئون و از تطبیق اسلام در زندگی روزمرۀ‌تان خرسند خواهید بود.

﴿وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ * بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ

[روم: ۴ – ۵]

ترجمه: و در آن روز، مؤمنان (بخاطر پیروزی دیگری) خوشحال خواهند شد. به سبب یاری الله (سبحانه‌وتعالی) که هر کس را بخواهد یاری می‌دهد؛ و او صاحب قدرت و رحیم است.      

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر-اوکراین

مترجم: مرصاد مرصوص

ادامه مطلب...

آیا برکناری نخست‌وزیر عراق، مشکل عراق را حل می‌کند؟

(ترجمه)

خبر:

دو پشتیبان اصلی نخست‌وزیر "عادل عبدالمهدی" موافقت كردند كه وی را در پی تشدید اعتراضات علیه دولت در بغداد و بخش اعظم جنوب كشور عزل کنند.

مقتدا الصدر که رئیس بزرگ‌ترین جناح سیاسی در مجلس است، از عبدالمهدی درخواست نموده تا خواستار انتخابات زودهنگام شود. وقتی‌که نخست‌وزیر از خواستۀ او امتناع ورزید؛ مقتدا الصدر از رقیب اصلی سیاسی خود، هادی العامیری که دومین حزب بزرگ در پارلمان را در دست دارد، خواست تا نخست‌وزیر را برکنار کند و هادی العامیری که دومین حزب بزرگ پارلمان را تحت کنترول دارد، در بیانیه‌ای که اواخر روز سه‌شنبه صادر شد، تماس صدر را تأیید کرد. (منبع: رویترز 2019/10/30)

تبصره:

در جریان موج دوم بهار عربی، مردم عرب خشم خود را از حاکمیت‌های استبدادی ابراز می‌کنند، موج دوم بهار عربی در الجزایر، سودان، عراق و لبنان آغاز شد؛ به‌خصوص در عراق؛ چون برخورد شدید نیروهای امنیتی با معترضین که هرروز ده‌ها تظاهرکننده را کشتند و هزاران تن دیگر را زخمی کردند، واضح و روشن است.

پایتخت و جنوب این کشور مرکز فرقه‌گرایانی شده‌است که از این حالت نفع می‌برند و برای مردم جزء  فقر و بیکاری چیز دیگری در پی نداشته است. بزرگ‌ترین افراد فاسد در زیر پرچم فرقه‌گرایی پنهان شده و ثروت کشور را به غارت می‌برند تا جایی‌که به مردم چیزی نگذاشتند و در پی آن مردم علیه کل نظام سیاسی و حزبی قیام کردند. اما مردم هنوز به دو چیز نیاز دارند تا اعتراضات خود را در عراق به هدف برسانند و این دو چیز عبارت‌اند از:

یکم) پیشنهاداتی مبنی بر تغییر چهره‌های حاکمیت دیکتاتوری فاسد و با چهره‌های جدید نمی‌تواند مشکلات مردم را برطرف کند. همه قوانین سکولاری فاسد است و باید از پایه و اساس برداشته شود. مشکل اساسی در عراق و دیگر سرزمین‌های امت اسلامی، حکومت‌های فاسد سرمایه‌داری است.

از آنجا که مردم عراق عمدتاً مسلمان هستند، فقط نظام واقعی اسلام می‌تواند جایگزین یک نظام سکولار سرمایه‌داری و استبدادی شود. اگر تظاهرکنندگان خواستار اسلام نباشند و عراق را به یک خلافت واقعی اسلامی تبدیل نکنند؛ این اعتراضات هیچ تغییری به بار نخواهد آورد.

علی‌رغم آلودگی شدید اذهان پیرامون ایده‌ی خلافت در پی اتفاقاتی‌که در موصل اتفاق افتاده بود، مردم عراق از واقعیت خلافت عباسی می‌دانند که چه چیز مفید و چه غیر مفید می‌باشد و با وجود مشکلات موجود پیرامون این امر، به ویژه در عراق، تغییر بدون نظام اسلام ممکن نمی‌باشد؛ در غیر آن این مظاهرات در دایره‌ی متفرق برگزار می‌شود و بدون نتیجه؛ مگر این‌که  نظر خود را در رابطه به نظام اسلام و دولت واقعی اسلامی تغییر دهند.

دوم) دولت‌هایی‌که از زمان اشغال پی‌درپی در عراق حاکم شدند، همه دست‌نشانده‌های آمریكا هستند و از غرب و آمریکا متابعت می‌کنند. بنابراین، ساختن دولت جدید از طریق جناح های پارلمانی و احزاب مفسد که از آمریکا و غرب پیروی می‌کنند، بحران را تشدید می‌بخشد و باید مردم عراق به تمام نیرو از کسانی‌که علیه کتلۀ سیاسی فاسدِ حاکم و نظام ستمگر برخواسته‌اند، پشتیبانی کنند. مردم عراق به جستجوی مخلصینی باشند که دستان‌شان به فساد آلوده نباشند و اذهان و افکارشان خارج از فساد باشند و این مخلصین در عراق موجود می‌باشند. نکتۀ اساسی در تغییر دولت در اختیار اهل قوت و افسران ارجمند ارتش و رهبران قبایل است که دست‌شان به حاکمیت جبری و فساد آلوده نیست و آن‌ها هستند که با گرفتن قدرت از دست طبقه حاکم فعلی، تغییر را ایجاد می‌کنند.

در غیر این  دو صورت، این خیزش‌ها می‌تواند عادل عبدالمهدی را برکنار سازد تا عادل عبدالمهدی تازه‌ای به قدرت برسد. از زمان اشغال عراق چهره‌های بسیاری به قدرت رسید؛ دولت نوری المالکی، دولت العبادی و دیگران و همۀ آن‌ها از آدرس پارلمان حاکم شدند و ماهیت نظام هم از همین آدرس می‌باشد. تغییر نظام از پارلمانی به ریاست جمهوری باعث تغییر دولت نمی‌شود، زیرا همۀ نظام ناتوان است و شخصیت‌ها و احزاب پشت این نظام همه یک عامل شکست خورده هستند. تأسیس دولت بر پایۀ عقیده اسلامی در عراق در شرایطی است که مردم عراق خواستار تغییر حقیقی، خردمندانه و موفق همراه با رضایت الله سبحانه وتعالی باشند و به دور از استعمارگران کافر که هرگز هیچ خیری را برای اسلام و مسلمانان نمی‌خواهند.

مترجم: پارسا امیدی

ادامه مطلب...

شتاب حکومت فلسطین، برای تطبیق برنامه‌های دشمنان اسلام!

  • نشر شده در فلسطین

(ترجمه)

شورای وزیران حکومت فلسطین در جلسه‌ای که به‌روز دوشنبه، ۲۱ اکتبر ۲۰۱۹م برگذار کردند، تصمیم گرفتند تا مادۀ شماره ۵ قانون احوال شخصی را برای تجدید نظر به‌نزد رئیس‌جمهور حکومت فلسطین محول کنند، تا سن ازدواج برای مردان و زنان، ۱۸ سال خورشیدی تعیین شود. این تصمیم برای تبدیل شدن به‌قانون، آمادۀ امضای رئیس‌جمهور حکومت فلسطین است.

این تصمیم، که حکومت فلسطین و انجمن‌های فمنیستی به‌بهانۀ حفظ خانواده و تخفیف قضایای طلاق در فلسطین در صدد خوب جلوه دادن آن استند، صریحاً بیان می‌کند که زنان تا قبل از هژده‌ساله‌گی به بلوغ کامل نمی‌رسند. آنان این جنایت را با بهانه‌های کاذب؛ هم‌چون شیطانی‌که زشتی و قباحت را حسن جلوه می‌دهد، توجیه می‌کنند. آنان این کار را ظلمی بر زنان و اطفال می‌دانند؛ حال‌آن‌که خودشان تنها کسانی استند که فساد علیه ایشان را می‌خواهند. حکومت فلسطین، انجمن‌های زنان و نهادهای توطئه‌گر غربی، از هر اقدامی برای تخریب جامعه، چه از طریق برگذاری جشن‌های رقص، آوازخوانی، ماراتون‌ها و فضاهای مختلط، دریغ نکرده‌اند.

در واقع، تأخیر در سن ازدواج، سبب سرکوب غرایز و تحریک شهوات می‌شود. این انجمن‌ها از سر دادن شعارهای در مورد زنان؛ مانند: «بدن‌ام، ملکیت‌ام!» و «من به‌مراقبت، محافظت و احترام تو ضرورت ندارم!»؛ اصلاً نمی‌شرمند. چه دلیلی واضح‌تر از این‌که می‌خواهند پسران و دختران‌مان را به‌سمت بی‌حیایی بکشند؟!

این تصمیم حکومت فلسطین و حمایت‌اش از فعالیت‌های فاسد انجمن‌های فمنیستی و دیگر نهادها، چیزی جز پاسخ مثبت به دشمنان اسلام و تطبیق پیمان‌نامۀ سیداو نیست؛ پیمانی‌که حکومت فلسطین در ۲۰۱۴م امضاء کرد و هدف‌اش این است که راه را برای براندازی قانوان احوال شخصی، که هنوز هم بعضی احکام شریعت را دربردارد، هموار کند. این تصمیم حکومت فلسطین، برای فساد اخلاقی، ارتکاب اعمال زشت و تخریب خانواده زمینه‌سازی شده است. این جنایتی است که بریتانیای استعمارگر، یهودیان اشغال‌گر و رژیم اردن، قبل از سپردن آن به حکومت فلسطین، جرأت انجام‌اش را نداشتند؛ ولی این حکومت مطیع برایش پاسخ مثبت داد، تا این کافران استعمارگر با این برنامه‌ها و پیمان‌شان بتوانند به اهداف‌شان برسند.

آنان مرتکب جنایتی شدند که پیش از این هیچ‌کس در این سرزمین مقدس انجام نداده‌بود! آنان می‌خواهند با این جنایت قانون مدنی (در تضاد با احکام شریعت) بسازند که شالودۀ خانواده را نابود نموده و جامعه را در روابط بین مردان و زنان، به‌سمت زندگی حیوانی غرب سوق می‌دهد. شاید بیانیه‌ای وزیر امور زنان حکومت فلسطین چشمان کسانی را که نمی‌بینند، باز کند. امل حاماد، وزیر امور زنان، توضیح داد که تعیین سن ۱۸ ساله‌گی برای ازدواج دختران در خط مشی چندین توافق‌نامۀ بین‌المللی بود که دولت فلسطین امضاء کرده‌است. او در یک بیانیه‌ای ویژه به القدس گفت: «اخیراً فلسطین به پیمان‌نامۀ سیداو پیوسته‌است. بخشی از این پیمان که مربوط به حقوق اطفال است، سن طفولیت را الی ۱۸ ساله‌گی تعیین کرده‌است.» (منبع: القدس، ۳۰ جولای/ ژوئیه ۲۰۱۹ م)

هدف این پیمان که حکومت به امضای آن می‌بالد، این است که مردم جهان؛ مخصوصاً مسلمانان را وادارد تا ارزش‌های فاسد غرب و شیوه زندگی غربی را در برقراری روابط بین مردان و زنان اتخاذ کنند. مواد این توافق‌نامه، احکام شرعی مربوط به قوانین احوال شخصی را نابود می‌کند؛ مثلاً: حذف جایگاه ولی در عقد نکاح، تساوی میان مردان و زنان در میراث، از بین بردن سرپرستی زنان بر مردان، مساوات در ازدواج و طلاق، برداشتن مدت پس از طلاق (عده)، منع چند هم‌سری، پذیرش ازدواج یک زن مسلمان با یک کافر و بسا قوانین دیگری‌که مسلمانان را از دین‌شان و احکام شریعت را از روابط بین مردان و زنان دور می‌کند.

حکومت فلسطین تنها به سیداو بسنده نکرده؛ بلکه در سال ۲۰۱۶م، به‌برنامۀ توسعۀ پایدار ۲۰۳۰م؛ نیز پیوست. شروع این برنامه برمی‌گردد به‌تصمیمی‌که مجمع عمومی سازمان ملل در سال ۲۰۰۰م، با تعیین هشت هدف الی سال ۲۰۱۵م، اتخاذ کرد. سپس این برنامه تا سال ۲۰۳۰م، تمدید شد و هفده هدف را برای خود تعیین کرد که به کشورهای استعمارگر در بسیاری از ساحات زندگی مردم؛ حتی در ساختار فرهنگی و فکری‌شان، اجازۀ دخالت می‌دهد. در واقع، این‌ها دام‌ها و دسایس استعماری به‌هدف انحراف مسلمانان از دین‌شان است؛ به‌طورمثال: هدف پنجم این برنامه بر ارتقای سیداو تأکید دارد، که زنان را به‌بهانۀ توسعه زیر شعاع قرار می‌دهد.

غرب استعمارگر خوبی مسلمانان را نمی‌خواهد. نمی‌خواهد زنی را باوقار و محفوظ؛ هم‌چون مرواریدی نفیس، در میان مسلمانان ببیند. نمی‌خواهد فرزندان و نواسه‌ها/نوه‌هایش در هنگام پیری به اطراف‌اش جمع شده، دستان‌اش را بوسه زده، احترام‌اش را بجا و از وی قدردانی کنند. غرب استعمارگر نمی‌خواهد مسلمانی را ببیند که به والدین‌اش ترحم نموده و می‌گوید:

﴿رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيراً﴾

(الأسراء: ۲۴)

ترجمه: پروردگارا! همان‌گونه که آن‌ها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمت‌شان قرار ده.

آنان می‌خواهند از زنان‌مان؛ همانند کالاهایی ارزان برای نمایش و خوش‌گذرانی استفاده کنند؛ اگر ضعیف باشند تنها رهایشان کنند و هنگامی‌که پیر شدند دور انداخته شوند! آنان خانواده‌ای را می‌خواهند که هرگز متحد نباشد. آنان زندگی مملو از امراض را برای‌مان می‌خواهند، آن زندگی حیوان‌گونه‌ای که کشورهای‌شان را فراگرفته‌است. این حاسدین می‌خواهند هرآن‌چه از اخلاق و اخلاص را که در جوامع‌مان باقی مانده‌است، نابود کنند.

﴿وَاللَّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِيلُوا مَيْلاً عَظِيماً﴾

(النساء: ۲۷)

ترجمه: الله (سبحانه و تعالی) می‌خواهد شما را ببخشد (و از آلودگی پاک کند)؛ اما آن‌ها که پیرو شهوات‌اند، می‌خواهند شما به‌کلی منحرف شوید.

ای مردم فلسطین! اصلاح قوانین و قانون‌گذاری بخشی از کارزار این کفار استعمارگر است که قوانین، برنامه‌های آموزشی/تحصیلی و سبک زندگی مردم را هدف قرار می‌دهد، تا نسلی را تربیت کنند که هیچ مشکلی با محاصرۀ بیت‌المقدس نداشته و از مقدسات‌شان به‌سادگی دست می‌کشند. حکومت فلسطین و انجمن‌های دسیسه‌گر ابزار اجرائی اصلی این برنامه‌ها استند. هرچند تعداد این شیاطین از شمار بیرون است؛ ولی ما تمام تلاش خود را برای افشای اعمال پلید ایشان و هشدار شما برای بیزاری از آنان، به‌کار خواهیم بست.

ای قضات، مفتی‌ها، امامان، واعظین، مشاهیر و متنفذین! شما از شدت حملات کفار بر اسلام و نتایج سیاست‌های فاسدشان بر اطفال مسلمانان آگاه بوده و در جریانید. آیا زمان آن فرا نرسیده‌است که صدای‌تان را در مخالفت با این سیاست‌های فاسد و حفظ احترام‌تان بلند کنید؟! آیا خاموش می‌مانید و سیکولرسازی دختران و جوانان‌تان را نظاره می‌کنید؟! آیا گسترش زنا در بین مسلمانان را می‌پذیرید؟! برخیزید! مطابق عقیدۀتان موقف گرفته و برای خوشنودی پروردگارتان کلمۀ حق را بگویید.

ای مردم بیت‌المقدس! حکومت فلسطین سرزمین‌تان را گرفته، شما را به‌دست یهودیان سپرده و ثروت‌تان را به ناحق به‌یغما برده‌است؛ سرزمین، سرمایه و خون‌تان را حفظ نکرده و امروز احترام‌تان را هدف قرار داده‌است! بناءً چه سودی شامل حال‌تان خواهد شد؛ اگر در برابر جرایم‌شان ساکت باشید و جلو سیاست‌های فاسد و مجرمانۀشان را نگیرید؟! می‌دانیم که شما پاس‌دار احترام‌تان استید، از پسران و دختران‌تان مراقبت می‌کنید و ترجیح می‌دهید بمیرید؛ ولی شاهد انهدام مقدسات‌تان نباشید. بنابراین، جهت خوشنودی الله سبحانه و تعالی و رسول‌اش صلی الله علیه وسلم موضع‌گیری نموده و علیه جنایات حکومت فلسطین به‌پا خیزید! شما به اذن الله سبحانه و تعالی این ظرفیت را دارید. برمبنای این دستور الله سبحانه و تعالی از خانواده و اطفال‌تان محافظت کنید:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُون﴾

(التحریم: ۶)

ترجمه: ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! خود و خانوادۀ خویش را از آتشی‌که هیزم‌اش انسان‌ها و سنگ‌ها است نگه‌دارید؛ آتشی‌که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سخت‌گیر اند و هرگز فرمان الله (سبحانه و تعالی) را مخالفت نمی‌کنند و آن‌چه را فرمان داده شده‌اند (به‌طور کامل) اجرا می‌کنند.

خلاصه: اسلام ضامن حقیقی یک زندگی پاکیزه است. احکام‌اش زنان را سزاوار احترام می‌داند، حقوق‌شان را تضمین می‌کند، احترام‌شان را نگه می‌دارد و عزت‌شان را حفظ می‌کند. اسلام تهداب خانواده را بر تقوا بنا کرده‌است. بایستی تقوا بر روابط میان مرد و هم‌سرش حاکم باشد و اساس رابطۀ والدین و فرزندان را تشکیل دهد. خانواده‌ای‌که با تقوا ایجاد شود، مملو از اطمینان و آسایش خواهد بود. از الله سبحانه و تعالی می‌خواهیم که دین، عقیده، عزت و احترام مرد و زن مسلمانان را حفظ، زیان‌ها را از ایشان دور، و نصرت‌اش را سریعاً نصیب حال‌مان کند. خدایا! خلافت راشده را به‌طریقۀ نبوت که دین را تطبیق نموده و هم‌چون سپر محکم در برابر دشمنان اسلام و مسلمانان است، برای ما ارزانی فرما.

حزب‌التحریر – سرزمین مقدس فلسطین

مترجم: محمد حارث پویا

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش:

السلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

شیخ بزرگوار، الله سبحانه وتعالی در تلاش شما برکت عنایت فرموده، در راه و مسیرتان شما را ثابت‌قدم و به آن‌چیزی‌که الله سبحانه وتعالی دوست دارد و راضی است شما را یاری فرماید!

در صفحۀ 44 جزء سوم کتاب شخصیه در موضوع (ما لا يتم الواجب إلا به فهو واجب؛ یعنی آن‌چه‌که بدون آن واجب تحقق نیابد، آن شیء نیز واجب است.)؛ چنین تصریح شده است: (برابر است که سبب شرعی باشد؛ مانند: ظاهر کلام نسبت به وجوب عتق و آزادی) گویا که در این متن اشاره به آیۀ ظهار شده است:

﴿وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِن نِّسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِّن قَبْلِ أَن يَتَمَاسَّا ذَٰلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ*فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِن قَبْلِ أَن يَتَمَاسَّا فَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِينًا ذَٰلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ﴾

(مجادله: 23)

یا آیه کفارۀ قتل خطاء:

﴿وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلَّا خَطَأً وَمَن قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَىٰ أَهْلِهِ إِلَّا أَن يَصَّدَّقُوا فَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّكُمْ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَاقٌ فَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَىٰ أَهْلِهِ وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ تَوْبَةً مِّنَ اللَّهِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا﴾

در صفحۀ 182 همین کتاب تصریح گردیده است (دلالت اقتضاء لازمۀ معانی الفاظ است و همین دلالت اقتضاء شرط معنای مدلول علیه است که به‌طور مطابقت لفظ بر آن دلالت دارد.)

بر من دو مسأله سوال خلق کرده است:

اول- این‌که در متن کتاب شرط گفته شده، نه سبب؛ درحالی‌که (در آیۀ مبارکۀ که مسأله‌ای آزادی غلام را بیان می‌کند) ظاهر لفظ سبب "عتق" است و طوری معلوم می‌شود که ظاهر لفظ بنا به دلالت اقتضاء واجب است؟

دوم- چرا در متن این کتاب کلمۀ مطابقت ذکر شده است، نه تضمن؟

امیدوارم که با این سوالاتم کار را بر شما سخت نساخته باشم، الله سبحانه و تعالی در عمر شما برکت عنایت فرماید! زاهد طالب نعیم

پاسخ:

وعلیکم‌السلام‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

پرسش اول- پرسیدی که چرا در دلالت اقتضاء «شرط» ذکر شده است؛ نه سبب. به نظر می‌رسد که شما از مثال (أعتق عبدك عني) در کتاب شخصیه طوری برداشت نمودید که این جمله شرط ملکیت را اقتضاء دارد و به این دلیل شرط در تعریف اقتضاء ذکر شده است و هم‌چنان قاعدۀ (ما لا يتم الواجب إلا به) در مثال (كالصيغة في العتق الواجب) که ظاهر لفظ سبب است و طوری برداشت نمودید که این معنا به اساس اقتضای جمله است و همین اقتضاء سبب است؛ بناء سوال نمودید که چرا سبب مانند شرط در تعریف دلالت اقتضاء ذکر نشده است.

جواب این است که مسأله تفاوت دارد، تفاوت مسأله از واقعیت دلالت اقتضاء و "ما لا يتم الواجب إلا به" فهمیده می‌شود؛ به‌طورمثال دلالت اقتضاء از جمله بحث‌های لغوی است که ارتباط به منطوق و مفهوم کلمات و جملات دارد؛ ولی (ما لا يتم الواجب إلا به فهو واجب) قاعدۀ شرعی است و یا حکم کلی است؛ پس بحث این قاعدۀ شرعی به بحث دلالت اقتضاء نباید خلط گردد. دلالت اقتضاء از موازین و معنای کلمات فهیمده می‌شود؛ ولی قاعدۀ مذکور از دلائل شرعی فهمیده شده؛ یعنی هریکی از دلالت اقتضاء و این قاعدۀ شرعی، قواعد خاص خود را دارند که بر آن قواعد بنا می‌شوند؛ چنان‌چه با تعریف هر کدام‌شان این مسأله واضح می‌گردد:

 اول- اصولیون برای دلالت اقتضاء سه تعریف ارایه کرده‌اند:

 أ- اولین تعریفی‌که از دلالت اقتضاء گردیده، ذکری از شرط و سبب نشده؛ بلکه در این تعریف دلالت التزام ذکر شده است. دلالت التزامی‌که منطوق کلام به خاطر صدق متکلم، یا صحت وقوع لفظ بر آن دلالت می‌کند. این تعاریف قرار ذیل‌اند:

  دلالت اقتضاء در کتاب "الاحکام فی اصول الفقه" ابی حسن سیدالدین آمدی متوفی سال 631 هجری چنین تعریف شده است:

(نوع اول دلالت، اقتضاء است و این دلالت از صراحت لفظ و وضع جمله فهمیده نمی‌شود. در این حالت مدلول ضمنی (که همانا دلالت اقتضاء است) از دو حالت خالی نیست، یا این‌که مقصود متکلم است و یا مقصود متکلم نیست؛ اگر مقصود متکلم باشد باز هم از دو حالت خالی نیست یا صدق متکلم و صحت لفظ بر این مدلول (معنای اقتضائی) متوقف است  یا متوقف نمی‌باشد؛ اگر صدق متکلم و صحت لفظ بر این مدلول متوقف باشد، به‌نام دلالت اقتصاء یاد می‌شود.)؛ چنان‌چه مشابه به همین تعریف در کتاب خودم (تيسير الوصول إلى الأصول) ذکر شده است.

 ب- دلالت اقتضاء؛ مانند تعریف فوق شده؛ ولی با تفصیل بیشتری؛ چنان‌که این تعریف به سوی شرط رفته است؛ نه غیر از آن؛ زیرا کسی‌که از دلالت اقتضاء چنین تعریف دارد، به این نظر است که شرط اولین چیزی است که در دلالت التزام منطوق، ذهن به طرف آن می‌رود و غیر از شرط هر چیزی دیگری‌که باشد تابع شرط است؛ به همین دلیل وقتی مثال "عتق" مطرح می‌گردد، این معرفین، ذهن‌شان به طرف ملکیت که همانا شرط "عتق" است می‌رود؛ نه به طرف سبب که ظاهر لفظ است؛ زیرا سبب به دلالت اقتضاء ارتباط نداشته؛ بلکه سبب ملکیت به دلائل ارتباط دارد؛ پس در مثال"أعتق عبدك عني" اول تحقق ملکیت از اقتضاء فهمیده شده تا "عتق" صحیح گردد؛ اما سبب عقد ملکیت به صیغۀ معین فهیمده می‌شود؛ بناء سبب عقد ملکیت از دلائل شرعی فهمیده می‌شود.

 هم‌چنان از جمله‌ای تعاریف، تعریفی است که در کتاب "المستصفی فی علم الاصول" کتاب ابو حامد محمد بن محمد غزالی طوسی متوفی سال 505هجری آمده است:

 (فن دوم: چیزی‌که از الفاظ از جهت معنا گرفته می‌شود، از جهت معنا و اشارۀ الفاظ است؛ بلکه نه از ظاهر الفاظ، به پنج دسته است. اول: چیزی است که به‌نام اقتضاء یاد می‌شود. اقتضاء، نه دلالت لفظ است، نه منطوق لفظ؛ ولی ضرورت لفظ است. این ضرورت یا به خاطر صدق متکلم است و یا به خاطری‌که وجود ملفوظ بدون آن شرعاً غیرممکن است؛ مثلاً: آنچه‌که بدون آن ملفوظ ثابت نمی‌شود، همان مثال "أَعْتِقْ عَبَدَك عَنِّي" می‌باشد؛ زیرا این مثال ملکیت را در ضمن داشته و ملکیت را تقاضا می‌کند؛ ولی در ظاهر، لفظ بر این معنا استعمال نشده؛ مگر "عتق" که در ظاهر لفظ از آن یاد شده، شرعاً شرط ملکیت را با خود دارد؛ بناءً موجودیت ملکیت اقتضاء لفظ است که از لفظ فهمیده می‌شود.)

 مثل همین تعریف، تعریفی است که در "بحرالمحیط فی اصول الفقه" زرکشی متوفی سال 794هـ آمده است.

 تعریف سوم نیز همان دو تعریف قبلی را تائید نموده با تفاوت این‌که شرط را تفصیل بیشتری داده و گفته که شرط معنای مدلول علیه لفظ به‌طور باالمطابقت است؛ نه معنای تضمنی آن. این تعاریف قرار ذیل است:

 در کتاب "المحصول فی علم الاصول" کتاب محمد بن عمر بن حسین رازی متوفی سال 606 هـ آمده است:

 (اما در مورد تقسیم دلالت التزام می‌گوئیم، دلالت التزام از کلمات الفاظ یا از ترکیب کلمات فهمیده می‌شود. نوع اول به دو قسم است؛ زیرا معنای مدلول علیه به دلیل التزام شرط معنای مدلول علیه به‌طور مطابقت است، یا تابع معنای مدلول علیه؛ اگر معنای مدلول علیه نوع اول؛ یعنی شرط باشد، به‌نام دلالت اقتضاء یاد می‌شود. بعداً این شرطیت یا به اساس عقل است و یا به اساس شرع؛ مثال نوع عقلی، این فرمودۀ رسول الله صلی الله علیه وسلم است:

«رفع عن أمتي الخطأ والنسيان»

ترجمه: از امت من (حکم) خطاء و فراموشی برداشته شده است.

 در این مثال عقل دلالت دارد که حکم شرعی را در این عبارت حدیث بگذاریم؛ زیرا معنای این حدیث بدون مقدر ساختن حکم شرعی عقلاً صحیح نمی‌باشد. گاهی شرط به اساس شرع است؛ مانند: این گفتۀ شخص "والله لاعتقن هذا العبد"؛ (قسم به الله که این غلام را آزاد می‌نمایم.) در این مثال ملکیت شرط شرعی است؛ زیرا بدون موجودیت ملکیت وفاء به این سوگند شرعاً ممکن نمی‌باشد.)

 طوری‌که در سه تعریف قبلی بیان کردیم به صورت کلی این تعاریف از هم‌دیگر فرقی ندارند؛ ولی از لحاظ تفصیل و جزئیات این تعاریف در مورد تعریف شرط با هم متفاوت‌اند.

 ما در کتاب سوم شخصیه می‌بینیم که تعریف دلالت اقتضاء از لحاظ لغوی چیزی است که بر شرط و مطابقت ارتباط دارد. ما در این کتاب گفتیم:

(دلالت اقتضاء چیزی است که از معانی الفاظ فهمیده و همین دلالت اقتضاء شرط معنای مدلول علیه به صورت مطابقت است. دلالت اقتضاء را گاهی عقل تقاضا دارد و گاهی هم شرع، این لزوم به دلیل صدق متکلم است و یا به خاطر صحت وقوع لفظ؛ مثل این فرمودۀ الله سبحانه و تعالی:

﴿قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُم﴾

زیرا کلمۀ "قاتلوا" آماده ساختن اسباب و وسائل جنگی و تمرین را با خود لازم دارد، این معنای است که عقل آن را تقاضا داشته و آماده ساختن تجهیزات جنگی شرط صحت لفظ است؛ به همین ترتیب در مثال "أعتق عبدك عني بألف درهم"؛ (یعنی غلام خود را از طرف من به هزار درهم آزاد کن) مدلول لفظ، بیع و هبه را با خود لازم دارد؛ یعنی در واقع لفظ به این معنا است که غلام خود را برای من بفروش و یا هبه کن و بعداً وکیلم باش و آن را آزاد کن. این معنایی‌ست که شرعاً آن را لازم داشته و همین معنایی‌که سبب صحت وقوع ملفوظ به است که همان عتق می‌باشد. هم‌چنان مثل این قول رسول الله صلی الله علیه وسلم:

«إِنَّ اللَّهَ وَضَعَ عَنْ أُمَّتِي الْخَطَأَ، وَالنِّسْيَانَ، وَمَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ»

ترجمه: الله سبحانه و تعالی خطاء، فراموشی و آن‌چه را بالای آن اجبار می‌شود، بخشیده است.

 در این حدیث ذات مرفوع شدن خطاء، فراموشی و اجبار ممکن نیست؛ بلکه هدف برداشتن حکم شرعی در این حالات است و این معنایی‌ست که شریعت به خاطر صدق متکلم بر آن اقتضاء دارد) طوری‌که دیده می‌شود، این تعریف کامل دلالت اقتضاء است.

 ثانیاً- حکم کلی (ما لا يتم الواجب إلا به) تعریف این حکم کلی تنها از بحث‌های لغوی فهمیده نمی‌شود؛ بلکه این قاعده بر دلائل شرعی مبتنی است؛ به‌طور مثال در مورد چیزی‌که بدون موجودیت آن، حکم واجبی، تحقق پیدا نمی‌کند، قطع نظر از این‌که آن شی جزء حکم باشد و یا خارج از حکم؛ مانند: سبب، شرط و مانع، علماء در این بحث تنها به دلالت اقتضاء توجه نکرده؛ بلکه بر دلائل شرعی نیز تمرکز نموده‌اند؛ به‌گونۀ مثال وقتی در باب "ما لا يتم الواجب إلا به" از «سبب» حرف می‌زنند، به این نظر اند که باید غلام ملک خود شخص باشد تا بتواند آن را آزاد سازد؛ در این صورت ملکیت شرط آزاد ساختن است و این شرط ملکیت از دلیل فهمیده می‌شود (فرق نمی‌کند که سبب شرعی باشد؛ مانند: عتق واجب و یا عقلی باشد)؛ بناءً اقتضاء از خود جمله فهمیده می‌شود؛ ولی سبب ملکیت از دیگر دلائل نیز فهمیده می‌شود؛ یعنی لازم است که اولاً شخص غلام را مالک باشد در غیر آن نمی‌تواند مال غیر را آزاد سازد و در این مثال ملکیت شرط تحقق منطوق است.

هم‌چنان دلائل شرعی چیزی است که استناد بر آن مورد قبول است؛ به همین دلیل اجتهاد از دلائل شرعی صورت می‌گیرد. لذا شی‌ای که بدون آن حکم واجبی، کامل نمی‌شود، گفته شده که خود آن شی واجب است؛ خواه آن شی سبب باشد و یا شرط. بعضی گفته‌اند؛ اگر شی سبب بوده و شرط نباشد، آن شی نیز واجب است؛ اما بعضی گفته‌اند؛ در صورتی‌که شی شرط بوده و سبب نباشد، واجب است و بعضی گفته‌اند؛ در هردو حالت واجب نیست؛ مگر این‌که حکم بر آن شی متوقف شده باشد، در آن حالت واجب است. تفصیل این موضوع در صفحۀ 258 جلد 1 کتاب "بحرالمحیط " زرکشی متوفی سال 794 هـ. و در صفحۀ 182 جلد 1 شرح کتاب "کوکب المنیز" تألیف تقی الدین ابوالبقاء محمد الفتوحی مشهور به ابن نجار متوفی سال 972هـ. ذکر شده است، هرکسی می‌خواهد به این کتاب‌ها مراجعه کند.

 اما تعریفی‌که در نزد ما ترجیح داده شده و در کتاب شخصیه سوم نیز بیان گردیده است، تعریفی است که بر دلائل شرعی استوار بوده و قاعدۀ "كل شيء لا يتم الواجب إلا به فهو واجب" از این دلائل گرفته شده است، فرق نمی‌کند که آن شی استنباط شده از دلائل شرعی، سبب باشد یا شرط، روی همین ملحوظ ما در تعریف گفتیم: "ما لا يتم الواجب إلا به" به دو قسم است. قسم اول، قسمی است که وجوب یک حکم واجب مشروط به آن شی است و قسم دوم آن است که وجوب حکم واجب غیرمشروط به آن شی است. در قسم اول وجود شرط واجب نیست؛ بلکه واجب تنها همان حکمی است که دلیل بر واجب بودن آن وجود دارد؛ مثل نماز که مشروط به طهارت است؛ پس طهارت در ذات خود واجب نیست؛ چون خطاب شرعی بر واجب بودن طهارت دلالت ندارد؛ بلکه طهارت شرط اداء نماز است؛ چون در خطاب و دلیلی‌که در مورد نماز آمده تنها بر وجوب نماز دلالت دارد؛ نه بر وجوب طهارت؛ لذا بعد از شناخت واقعیت شرط، بحث خود را به گفتۀ ذیل به پایان می‌رسانیم:

 (نتیجه سخن: هر آن شی‌ای که اداء یک حکم واجب، بدون آن تحقق نیابد، آن شی نیز واجب است، فرق نمی‌کند که شی از دلیل حکم فهمیده شود و یا از دلیل دیگری و تفاوت ندارد که آن شی سبب باشد و یا شرط و هم‌چنان فرق ندارد که سبب، سبب شرعی باشد؛ مثل ظاهر لفظ نسبت به "عتق واجب" و یا عقلی باشد؛ مثل نظر محصل برای علم واجب و یا این‌که سبب عادی باشد؛ مثل گردن زدن، نسبت به قتل واجب و یا این‌که شرط شرعی و عقلی باشد؛ مثل وضوء در مورد نماز و یا ترک اضداد مأمور به، نسبت به انجام یک کار، یا این‌که شرط، شرط عادی باشد؛ مثل شستن قسمتی از سر در وضوء؛ پس وجوب شی، چیزی را که بدون شی دیگری تحقق پیدا نمی‌کند، شی دوم را نیز واجب می‌گرداند و از همین دلائل، قاعدۀ شرعی «ما لا يتم الواجب إلا به فهو واجب») به میان آمده است.

 جواب سوال اول که چرا شرط  در تعریف دلالت اقتضاء ذکر شده؛ اما سبب ذکر نشده واضح شد و در این‌جا نیز دو باره آنرا تذکر می‌دهیم:

(چون شرط اولین چیزی است که در دلالت التزام منطوق در ذهن می‌آید و چیزی‌که در دلالت التزام منطوق در ذهن می‌آید به دلائل ارتباط می‌گیرد؛ به همین دلیل وقتی‌ مثال "عتق" را گفتند، به‌سوی شرط عتق که همانا ملکیت است، توجه کردند؛ نه سبب ملکیت که ظاهر لفظ است؛ چون ظاهر لفظ به دلالت اقتضاء ارتباط نداشته؛ بلکه به دلائل ارتباط دارد؛ پس در مثال "أعتق عبدك عني" موجودیت ملکیت از اقتضای کلام فهمیده می‌شود تا "عتق" صحیح گردد؛ اما سبب عقد ملکیت از صیغه و لفظ معین فهمیده می‌شود؛ بناءً ظاهر لفظ از دلائل شرعی فهمیده می‌شود.)

 طوری‌که من می‌دانم اصولیون سبب را در تعریف دلالت اقتضاء داخل نساخته‌اند و این جواب اول بود. الله سبحانه و تعالی در همۀ امور داناتر و آگاه‌تر است.

 سوال دوم: چرا در تعریف دلالت اقتضاء "باالمطابقه" ذکر شده، "تضمن" ذکر نشده است؟ زیرا دلالت تضمن و دلالت التزام از توابع دلالت مطابقت بوده؛ نه اصل معنا؛ چنان‌چه ذیلاً واضح می‌سازیم:

1-       اصل در دلالت مطابقت است؛ یعنی اصل این است که لفظ به تمام معنا دلالت نموده و بر بخشی از معنای تضمنی‌اش خلاصه نشود؛ مگر به تخصص و یا تقیّد؛ به عبارت دیگر، لفظ به یک بخشی از معنایش خلاصه نشده؛ مگر به سبب یکی از دلائلی‌که لغتاً لفظ را به یک بخشی از معنا خلاصه سازد.

2-       دلالت التزام معنای است که از لفظ منطوق لزوماً در ذهن می‌آید؛ یعنی تابع لفظ منطوق به است و اصل در دلالت لفظ مطابقت است؛ یعنی اصل این است که لفظ بر تمام معنایش به شمول معنای لازمی نیز دلالت کند. دیگر این‌که موجودیت معنای لازمی طوری‌که در جواب سوال اول بیان کردیم، شرط تنفیذ معنای منطوق به لفظ است؛ لذا تعریف دلالت اقتضاء همان‌گونه که در کتاب شخصیه سوم آمده است: (دلالت اقتضاء معنای لازمی است که از معنای الفاظ فهمیده شده و شرط مدلول علیه است. این‌که دلالت اقتضاء، شرط معنای بالمطابقت در لفظ است، مسأله‌ای واضح است؛ پس تا وقتی‌که لفظ به تمام معنایش دلالت نکند، به معنای لزوم ذهنی نیز دلالت کرده نمی‌تواند؛ مثلاً: کلمۀ "قاتلوا" که در آیه مبارکه ذکر شده است، اقتضاء بر وسائل جنگی در جنگ دلالت داشته، تنها بر شمشیر و توپ خلاصه نمی‌شود؛ بلکه تمام انواع سلاح که استعمال آن در جنگ ممکن است، شامل می‌شود.

در مثال "واسأل القریة" معنای لزوم ذهنی یا همان دلالت اقتضاء، اهل قریه است؛ پس برادران یوسف علیه السلام به پدرشان به خاطر تصدیق گفته‌های‌شان، گفتند که اهل قریه را سوال کند؛ یعنی لفظی‌که به کار بردند، به تمام معنایش دلالت دارد؛ به این معنا که برادران یوسف برای پدرشان گفتند: از هرکسی از اهل قریه که می‌خواهی پرسان کن! تا صدق کلام ما را پیدا کنی. این لفظ به معنای این نیست که پدرشان بخشی از اهل قریه را پرسان کرده و بخشی دیگری از اهل قریه را ترک کند؛ چون اگر لفظ را به این معنا بگیریم، سخن‌شان بر رد سخن‌شان دلیل می‌گردد؛ چون در این صورت سخن بدین معنا است که پدرشان از مردمی سوال کند که با آ‌ن‌ها قبلاً اتفاق کردند و در این صورت در معنا تغییر می‌آید؛ بناءً دلالت اقتضاء "اهل" زمانی فهمیده می‌شود که لفظ به صورت  "باالمطابقة" به تمام معنا دلالت کند.

 در مثال "أعتق عبدك عني" لازم ذهنی ملکیت است و ملکیت باید بر تمام آن باشد تا آزادی غلام جواز پیدا کند و این معنای مطابقت است. به همین ترتیب معنای لزوم ذهنی در لفظ منطوق به، لازم است که به تمام معنا دلالت کرده، هیچ بخشی از لفظ استثناء نگردد.

امیدوارم که این قدر جواب کافی باشد. الله سبحانه و تعالی از همه عالم‌تر و آگاه‌تر است!

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش

السلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

برادر عزیز در پناه الله سبحانه و تعالی باشید! مطمئناً جواب کافی این سوال را از جناب شما درخواهم یافت.

آیا شرکت‌های قراردادی، شرکت‌هایی‌که منازل را قبل از بنای آن می‌فروشند، از جملۀ بیع سلم به شمار می‌رود یا خیر؟ و این‌که آیا چنین معامله‌ای شرعاً جایز است؟ فرح فرحات

پاسخ

وعلیکم‌السلام‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

شما از دو مسأله سوال کرده‌اید:

اول- آیا فروش منازل پیش از بنای آن از جملۀ بیع سلم به شمار می‌رود یا خیر؟ و ضمناً از سوال شما دانسته می‌شود که این معامله در صورتی‌که از جمله بیع سلم باشد، جائز است؛ چون‌که بیع سلم شرعاً جائز می‌باشد.

دوم- آیا فروش منازل پیش از بنا و آباد کردن آن شرعاً جائز است یا خیر؟

در جواب به سوال اول باید گفت که فروش منازل پیش از بنای آن از جمله بیع سلم به شمار نمی‌رود؛ زیراکه بیع سلم عبارت است از: "فروش چیز معلوم و مشخص با قیمت معلوم که مبلغ آن پیش از تحویل کالا دریافت شود." می‌باشد که چنین معامله‌ای شرعاً جائز است. این بیع در پیمانه، وزن و اشیای عددی می‌باشد؛ چنان‌چه در جزء دوم کتاب شخصیه اسلامی نیز در این خصوص چنین آمده:

«جواز بیع سلم در حدیث ثابت است. از ابن عباس روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم به مدینه آمد؛ درحالی‌که مردم خرما را تا دو الی سه سال آینده به صورت سلم «پیش پرداخت» معامله می‌کردند. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هرکسی چیزی را پیش فروش می‌کند، باید پیمانه، وزن و مدت آن معلوم باشد.» (این حدیث را مسلم روایت نموده است.)

از عبدالرحمن بن ابزی و عبدالله ابن ابی اوفی روایت است که گفتند: «اموال غنیمتی را که با رسول الله صلی الله علیه وسلم به دست می‌آوردیم با کشاورزانی‌که از شام می‌آمدند، با گندم، جو و کشمش بر اساس بیع سلم معامله می‌کردیم و زمان آن را تعیین می‌نمودیم. عبدالله گفت: از عبدالرحمن و عبدالله ابن ابی اوفی سوال کردم که آیا با کسانی‌که اصل جنس را در اختیار داشتند سلم می‌کردید؟ گفتند: ما از آنان در این مورد سوال نمی کردیم.» (این حدیث را امام بخاری روایت کرده است.)

در روایت دیگری آمده: «ما در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم، ابوبکر و عمر، گندم، جو، خرما و کشمکش را بر اساس بیع سلم از مردمانی خریداری می‌نمودیم که این اشیاء در نزدشان وجود نداشت.» (این حدیث را ابو داوود روایت نموده است.)

این همه احادیث دلایل واضح بر جواز بیع سلم است. اما بیان این‌که در چه‌چیزها بیع سلم جایز و در کدام چیزها جایز نیست، در احادیث و هم‌چنین در اجماع واضح است؛ زیراکه سلم پیش فروش/پرداخت، چیزی است که هنوز تحت ملکیت فروشنده داخل نیست و یا این‌که ملکیت در آن کامل نگردیده است. این هر دو نوع، ممنوع می باشد؛ لیکن بیع سلم از این دو نوع در نص شرعی استثنا گردیده است؛ پس این ممنوعیت در غیرسلم صدق می‌کند. از این جهت آن‌چه که سلم در آن جایز می‌باشد باید در مورد آن دلیل شرعی وجود داشته باشد.

پس وقتی‌که به نصوص مراجعه می‌کنیم در می‌آبیم که بیع سلم در مکیلات و موزونات جائز است؛ همان‌گونه که در معدودات جائز می‌باشد. اما دلیل جواز مکیلات و موزونات از این حدیثی‌که ابن عباس روایت نموده، دانسته می‌شود. آن‌جاکه می‌فرماید: «رسول الله صلی الله علیه وسلم درحالی به مدینه آمد که مردم آن‌جا، خرما را تا دو الی سه سال پیش فروش می‌کردند، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: هرکسی چیزی را پیش فروش می‌کند، قیمت، وزن و مدت آن را باید معلوم کند.» (بدایة المجتهد و نهایة المقتصد لابن رشد الحفید) در روایت دیگری از ابن عباس آمده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «کسی‌که بیع سلم می‌کند باید در پیمانۀ معلوم، وزن معلوم و مدت معلوم باشد.» (این حدیث را بخاری روایت نموده است.) پس این حدیث دلالت بر این می‌کند که آن مالی که بر اساس بیع سلم معامله می‌شود باید از مکیلات (پیمانه) و موزونات (اشیاء وزنی) باشد و اما جواز بیع سلم در معدودات از اجماع ثابت شده است؛ یعنی اجماع بر این شده که بیع سلم در طعام جائز است و این اجماع را ابن منذر نقل نموده است. امام بخاری نیز به نقل از شعبه می‌گوید که محمد یا عبدالله ابن ابی مجالد به وی گفت: «ما در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم، ابوبکر و عمر، در گندم، جو، کشمش و خرما بیع سلم می کردیم.» پس این حدیث بیان‌گر این است که بیع سلم در طعام نیز جایز می‌باشد؛ زیرا که طعام بیرون از مکیلات، موزونات و معدودات نیست. پس سلم به هر آن‌چه که طعام به آن مقدر و معین شود، به شمول کیل، وزن و عدد، ارتباط می‌گیرد؛ مانند ارتباط تسلیم شدن چیزهایی‌که حکم آن تنها زمانی محقق می‌شود که طرف مقابل آن را عملاً تسلیم شود؛ مثل هبه و مانند سود افزونی که زمانی شرعاً سود شمرده می‌شود که به کیل، وزن و یا عدد آن افزوده شود. حدیث مذکور در مورد وزن و کیل صراحت دارد و نه در معدود؛ لیکن جواز سلم در طعام توسط اجماع، معدود را نیز در بیع سلم داخل می‌گرداند. اما باید در نظرداشت که اشیای که در آن بیع سلم صورت می‌گیرد باید صفت آن معلوم باشد؛ مانند: گندم حورانی، خرمای برنی، پنبۀ مصری، ابریشم هندی و انجیر ترکی و نیز پیمانه و وزن آن نیز معلوم باشد؛ مانند: پیمانۀ شامی، وزن عراقی و مانند کیلو و لیتر؛ یعنی حتماً باید پیمانه و وزن آن معروف و مشخص باشد.» (از جزء دوم کتاب شخصیه اسلامی)

بناءً بیع سلم در پیمانه، وزن و عدد جائز می‌باشد؛ نه در غیر آن‌ها.

اما شناخت آن، چیزهایی از جمله: کیل، وزن و عدد می‌باشد که به درک و شناخت واقعیت اجناس ارتباط می‌گیرد؛ یعنی این‌که این اموال از جملۀ ذوات الأمثال  و یا از ذوات القیم می‌باشد.

ذوات الأمثال به اموالی گفته می‌شود که شبیه و مثل آن بدون تفاوت قابل ملاحظه‌ای در بازار یافت شود؛ مانند: گندم، که یک کیلو گرام معین شدۀ آن، دقیقاً مانند یک کیلوگرام دیگر از نوع همین گندم بدون کدام فرق قابل ملاحظه‌ای می‌باشد.

اما ذوات القیم عبارت از اموالی می‌باشد که شبیه و مثل آن دقیقاً با همان اوصاف معین شده در بازار یافت نشود؛ یعنی این اموال در صفات خود غیرقابل تکرار، برخلاف اموال مثلیه است. بناءً خانه از جملۀ ذوات القیم می‌باشد؛ نه ذوات الأمثال؛ زیراکه هر خانه در بسیاری از امور، با خانۀ دیگر فرق می‌کند؛ مانند: زمین، موقعیت، چگونه‌گی بنا وغیره.

مکیلات، موزونات و معدودات از جملۀ اموال مثلیه می‌باشد؛ مانند: خرما، گندم، جو، کشمش و مانند آن؛ زیرا شبیه و مثل این اموال در صورتی‌که اوصاف آن یکی باشد، وجود دارد و تفاوت قابل ملاحظه‌ای از هم‌دیگر ندارند. پس این‌گونه اجناس از جملۀ ذوات الأمثال می‌باشند؛ بناءً وقتی‌که در این اجناس بیع سلم صورت گیرد فروشنده تعهد می‌کند که برای مشتری بعد از مدت معلوم، مقدار معلومی از این اموال، اعم از کیلی، وزنی و یا عددی، به اوصاف معین شده بدون تعیین جنس خاص به خریدار تسلیم نماید؛ یعنی فروشنده تعهد به تسلیم مال موصوف مطابق صفت آن می‌کند؛ نه به تسلیم ذات معین؛ مثلاً: تعهد می‌کند که یک تُن گندم مشخص را، بدون در نظرداشت این‌که این گندم از کدام زمین حاصل گردیده، از کی خریداری شده و یا از کی تحفه گرفته شده وغیره، به خریدار تسلیم نماید. بناءً هیچ یک از این امور در بیع سلم اعتبار و ارزشی ندارد؛ بلکه آن‌چه که اعتبار دارد؛ همانا تسلیم کردن مال موصوف، در مدت معین و موافق با اوصافی‌که در حین عقد بیان شده بود، می‌باشد. امام نووی در صفحۀ 18-19 جزء پنجم کتاب روضه‌الطالبین خویش زیر عنوان «شناخت اموال مثلیه وجه دارد» پنج وجه ذکر نموده و در اخیر گفته: «وجه دوم بهتر می‌باشد؛ لیکن بهتر آن است گفته شود که مثلی آن است تا تحت پیمانۀ وزن داخل شده و در آن بیع سلم جایز گردد.»

به این اساس، ممکن نیست منازل در بیع سلم داخل باشد؛ زیراکه از جملۀ مکیلات، موزونات و معدودات نبوده و از قبیل اموال و اجناس مثلیه نمی‌باشد. پس هر منزلی‌که پیش از بنا فروخته شود؛ ولو که اوصاف آن دقیقاً بیان شود، مشابه منزل دیگری نیست؛ زیراکه باز هم در میان این منزل و منزل دیگر فرق زیادی باقی می‌ماند؛ مانند: موقعیت بنا، زمینی‌که در آن بنا می‌شود وغیره؛ یعنی منزل از جملۀ اموال مثلیه‌ای که بیع سلم در آن جایز است، نمی‌باشد؛ از این جهت در باب بیع سلم داخل نیست. بناءً منزلی‌که هنوز بنا نشده در باب سلم داخل نمی‌باشد و ادلۀ سلم هم بر آن تطبیق نمی‌شود. لذا فروش منازل قبل از بنای آن شرعاً جائز نیست و روا نیست که به بیع سلمی که شرعاً جائز است، قیاس شود.

اما در جواب به سوال دوم مبنی بر این‌که حکم فروش منازل قبل از بنای آن چیست؟ باید گفت که ما قبلاً جواب این سوال را به تاریخ 31 مارچ 2016م به شرح زیر داده بودیم:

"پیش فروش کردن آپارتمان‌ها قبل از بنای آن بر اساس نقشه‌های ترسیم شده:

أ‌.         فروش آن‌چه که زیر ملکیت شخص قرار ندارد، جائز نیست و در این مورد احادیثی زیادی روایت گردیده است، از جمله:

-          امام ترمذی در سنن خویش از حکیم ابن حزام روایت نموده که گفت: نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمدم و برایش گفتم: شخصی نزد من می‌آید و خریدار جنسی می‌شود که نزد من وجود ندارد؛ لیکن رفته و از بازار خریداری نموده؛ سپس برایش می‌فروشم، آیا این کار من جائز است؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «لا تبع ما لیس عندک»

ترجمه: چیزی را که در اختیار نداری نفروش!

-          امام ترمذی از عبدالله بن عمرو روایت نموده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:  

«لا یحل سلف و بیع، ولا شرطان فی بیع و لا ربح ما لم یضمن، و لا بیع ما لیس عندک»

ترجمه: بنابراین، فروش منازل و آپارتمان‌هایی‌که هنوز بنا نگردیده جایز نیست؛ زیراکه هنوز زیر ملکیت شخص قرار ندارد؛ بلکه مهم‌تر از آن این که هنوز وجود ندارد.

ب‌.    خلاصه این‌که فروش منازل و آپارتمان‌هایی‌که هنوز بنا نگردیده جایز نیست؛ زیرا که موجود نمی‌باشد. فروش آپارتمان‌هایی جائز می‌باشد که ارکان اساسی آن؛ مانند: ساختار، زیربنا، ستون، دیوار، سقف وغیره وجود داشته باشد که بیان‌گر وجود واقعی آن است و عرفاً به آن آپارتمان اطلاق شده و قابل تسلیم است. دلایل برتری‌که از نظر من می‌تواند نزاع را از میان بردارد؛ همین‌ها بود که گفته شد؛ چون این‌گونه قضایا، مشاکل زیاد و اختلافات بسیاری را در زمان تسلیم مبیعه میان دو طرف پدید می‌آورد.

ت‌.     در خاتمه باید گفت که معاملات صحیح و درست در اسلام آن است که از بروز نزاع و کشمکش جلوگیری نماید. از این‌رو باید جنس مورد معامله موجود و تحت ملکیت مالک آن باشد و بدون هیچ مانعی قابل تسلیم باشد. پس بر مشتریان لازم است که این امور را کاملاً در نظر گرفته و مراعات نمایند تا در آینده به مشکل و نزاعی مواجه نگردند. توفیق‌دهنده؛ فقط الله سبحانه و تعالی است." (نقل قول)

امیدوارم این جواب کافی بوده باشد و الله سبحانه و تعالی داناتر و با حکمت‌تر است.

برادرتان عطاء بن خلیل ابو رشته

 

ادامه مطلب...

هیچ چیز، جز دولت خلافت راشدۀ ثانی نمی‌تواند جلو کشتار‌های قبیلوی را بگیرد! Featured

  • نشر شده در سودان

(ترجمه)

رژیم قبلی و مزدور سودان، قبایل را چوب‌سوخت منازعات خویش ساخته است، بر علاوۀ این که تعیین وزیر در دستگاه دولت در چندین دهه بر اساس عرف‌های قبیلوی و منطقوی صورت گرفته است. در واقع؛ نه رژیم ملکی و نه رژیم نظامی از این حقیقت چشم‌پوشی می‌توانند و بدتر از همه این که در تمام این زدو بند‌ها، بازنده واقعی مردم خوب این قبایل اند. در اصلیت مردم عام تنها کسانی اند که در گذشته و در زمان حال قیمت گزاف این جنگ‌ها را با خون، جان و مال خود می‌پردازند. جنگ‌های قبایلی هیچ‌گاهی در سودان جامد باقی نماند، بلکه گوشه و کنار خود را نیز شعله‌ور ساخت که همۀ آن به خاطر قطبی‌سازی منافع میان عناصر مفسد دولت و جناح مخالف صورت گرفته است. از تازه‌ترین واقعۀ آن می‌توان از جنگ‌های قبایلی میان قبایل سودان‌شرقی در شهر سودان‌ساحلی نام برد.

حزب‌التحریر-ولایه سودان در روشنایی حوادث‌اخیر به موارد ذیل تاکید می‌ورزد:

اول) اسلام ریختن خون‌مسلمان و جنگ میان مسلمین را حرام کرده است. پیامبر صلی الله علیه‌و‌سلم می‌فرماید:

«لا تَرْجِعُوا بَعْدي كُفَّاراً يَضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقابَ بَعْضٍ»

ترجمه: بعد از من (بعد از مرگ من) با کشتن یک‌دیگر کافر نشوید.

و نیز می‌فرماید:

«إِذَا الْتَقَى الْمُسْلِمَانِ بِسَيْفَيْهِمَا فَالْقَاتِلُ وَالْمَقْتُولُ فِي النَّارِ»

ترجمه: اگر دو شخص با شمشیر علیه یک‌دیگر جنگ کنند، درین صورت، هردو (قاتل و مقتول) داخل دوزخ می‌شوند.

دوم) اسلام جنگ زیر پرچم عصبیه را منع نموده است؛ گرچه برای قوم و یا وطن باشد. پیامبر صلی الله علیه‌و‌سلم می‌فرماید:

«وَمَنْ دَعَا بِدَعْوَى جَاهِلِيَّةٍ فَهُوَ مِنْ جِثِيِّ جَهَنَّمَ. قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَإِنْ صَامَ وَصَلَّى؟ فَقَالَ: وَإِنْ صَلَّى وَصَامَ وَزَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ»

ترجمه: کسی که به جاهلیت دعوت کند؛ هیزم جهنم خواهد شد. مردی پرسید:" ای پیامبر الله! حتی اگر او نماز و یا روزه بگیرد؟" او صلی الله علیه‌و‌سلم گفت: حتی اگر و نماز و یا روزه بگیرد و ادعای اسلام کند.

سوم) در حقیقت، دولت و جناح‌مخالف هردو، دو رخ یک سکه اند و نباید از آن‌ها توقع داشت که این چنین درگیری‌ها و مشکلات را به شکل بنیادی حل کرد. در حالی‌که این جنگ‌ها را خود و حامیان‌شان شعله ور می‌سازند و تنها کاری‌که آن‌ها انجام می‌دهند خاموش‌ساختن بحران‌ فعلی‌ست که اثرات آن به زودی از بین رفته و دوباره به حالت قبلی برخواهد گشت.

پیام ما برای مردم سودان‌شرقی و مناطق دیگر اینست: باید درک کنید که دلیل اصلی بحران و مشکلات جاری، موجودیت دستۀ‌سیاسی فعلی‌ست که توان حل مشکل را ندارد؛ چون فاقد افکار‌سیاسی و آگاهی‌سیاسی اند. لهذا هیچ چیز، جز دولت خلافت راشده ثانی نمی‌تواند جلو خون‌ریزی و کشتار جنگ‌های قومی را بگیرد؛ زیرا بنیاد این دولت بر اساس عقیدۀ اسلام و دکترین اسلامی بنا یافته است. تنها دولت اسلام‌ ست که توانایی ذوب ملت‌ها را بر اساس دکترین‌اسلامی دارد؛ لهذا این وجیبۀ تمام مسلمین است تا برای ایفای چنین مسؤلیت بزرگ و احیای دولت‌مقدر کار کنند.

﴿ إِنَّ هَٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ

[انبیا: 92]

ترجمه: این (پیامبران بزرگ و پیروان‌شان) همه امّت واحدی بودند (و پیرو یک هدف) و من پروردگار شما هستم؛ پس مرا پرستش کنید.

ابراهیم عثمان (ابوخلیل)

سخنگوی رسمی حزب‌التحریر-ولایه سودان

مترجم: عبدالله صالحی

ادامه مطلب...

سِیداو جنایت قرن علیه زنان مسلمان کمپاینی است که توسط دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب‌التحریر راه‌اندازی می‌شود

(ترجمه)

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

برادران و خواهران عزیز ! آگاه باشید!که در حال حاضر، کمپاین‌های شدیدی توسط دولت‌های سیکولار، سازمان‌های فمینیستی زنانِ رادیکال، سازمان‌های گوناگون غیردولتی و سازمان ملل راه‌اندازی می‌شوند تا از یک‌سو هویت اسلامی زنان مسلمان را از میان بردارد و از سوی دیگر آن‌چه که از قوانین اجتماعی اسلامی و ساختار خانوادۀ اسلامی باقی مانده است را در سرزمین‌های ما به طور کلی نابود کنند.

این یورش بر دین ما به رهبری CEDAW )کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان( صورت می‌گیرد. سیداو یگانه میثاق بین‌المللی است که در 1979م از طرف سازمان ملل ایجاد و توسط 189 کشور از جمله اکثریت کشورهای اسلامی به تصویب رسید. سازمان مذکور از امضاء کنندگان دولتی می‌خواهد که "برابری جنسیتی" را در قوانین داخلی خود وارد نموده و هرگونه قوانین، آداب و رسومی را که به عنوان تبعیض در برابر زنان و یا هم در تناقض با برابری جنسیتی قرار می‌گیرد، لغو نمایند.

در کنار این، سیداو به عنوان " لایحه بین‌المللی حقوق زنان" توصیف شده است؛ اما شما خواهران وبرادران آگاه باشید که این گونه کلمات به ظاهر شیرین شما را نفریبد... زیرا [هدف] از سیداو این نیست که زنان به حقوق اقتصادی‌شان برسند یا حق آموزش درست را داشته باشند و یا هم از آن‌ها در برابر هرگونه خشونت حمایت شود... نه، هرگز! بلکه از مادۀ اول این کنوانسیون به وضوح دانسته می‌شود که تبعیض علیه زنان را به هر گونۀ که باشد؛ چی تمایز جنسیتی، محرومیت و یاهم محدودیت بر مبنای جنسیت که منجر به زیان _در خصوص برابری مردان، زنان و آزادی‌های بنیادی در راستای سیاست، اقتصاد، اجتماع، فرهنگ ویا هر زمینۀ دیگری که باشد_ می‌شود.

پس خواهران و برادران عزیز! این به چی معنی می‌تواند باشد و دورنمای آن چیست؟ جز این نیست که این امر، فراخوانی به پذیرش آزادی‌های لیبرال‎جنسی در جوامع اسلامی است و حق زنان و مردان برای داشتن روابط نامشروع از جمله: زنا، روابط هم‌جنس‌گرایی که از نظر اسلام تمام این‌ها مردود است، می‌باشد. این به معنی منسوخ کردن قوانین اسلامی است که در آن بین زنان و مردان اختلافاتی در ازدواج، طلاق، میراث، حضانت فرزندان یا تعدد زوجات وجود دارد. و به معنی کنار گذاشتن حقوق اسلامی و نقش همسران در ازدواج و زندگی خانوادگی می‌باشد. از این‌رو، پایان دادن به سرپرستی مرد بر بالای زن، خانواده، وجایب و مسئولیت‌های اسلامی او در خصوص تأمین آن‌ها و باطل کردن نسخۀ اسلام از نقش اصلی زن به عنوان همسر و مادر و تأکید اسلام بر اهمیت و جای‌گاه مادر بودن را از بین می‌برد... در حالی‌که کلیه حقوق، نقش و قوانین توسط الله سبحانه‌وتعالی پروردگار جهانیان، رب و خالق ما وضع شده است!

هدف از سیداو چنان‌چه که در مادۀ دوم این لایحه مجدداً بیان شده است، این است که دولت‌های عضو باید کلیه قوانین، مقررات، آداب و رسوم را به شمول قوانین دینی و مذهبی که در تناقض علیه حقوق زنان قرار می‌گیرد و یاهم علیه زنان تبعیض را به وجود می‌آورد، کنار گذاشته و قوانین بین‌المللی را جای‌گزین آن کنند. علی‌رغم آن، کتب درسی و روش‌های تدریس در مکاتب در مطابقت با سیداو قرار داشته باشد تا فرزندان ما بر مبنای آن آموزش داده شوند؛ این‌ همه تنها و تنها به هدف از میان برداشتن و سؤ شکل نشان دادن زندگی اجتماعی و خانوادگی اسلامی به پیش برده می‌شود. این لایحه هم‌چنان منجر به افزایش سقط جنین و قانونی شدن فحشا در کشورهای اسلامی گردیده است. از سوی دیگر، ازدواج زودهنگام را جرم پنداشته و به گونه‌ای که در برخی از کشورها کسانی که قبل از سن 18 سالگی می‌خواهند ازدواج کنند تا خواسته‌های جنسی‌شان را از راه حلال تحقق بخشند، به حبس محکوم می‌شوند. لذا، در تحت این کنوانسیون از فحشا و بی‌بندوباری تجلیل به عمل آمده، مشروعیت بخشیده می‌شود؛ در حالی‌که اخلاق، پاکیزگی و نجابت به کورۀ باطل انداخته شده، زشت جلوه داده می‌شود.

آنانی‌که از سیداو و برابری جنسیتی حمایت می‌کنند، مدعی اند که این امر ما را به عنوان زنان در برابر خشونت محافظت نموده؛ مورد احترام قرار می‌دهد؛ جایگاه اقتصادی ما را بلند می‌برد و عدالت و دسترسی به آموزش لازم و مراقبت صحی را برای ما فراهم می‌کند. ولی باید گفت که این سرابی بیش نیست و رؤیایی‌ست که برای ما به عنوان زنان مسلمان در چهل سال گذشته فروخته شده است؛ چون سیداو و قوانین بیشماری نظیری آن در خصوص برابری جنسیتی در سرزمین‌های ما مسلمانان تصریح شده است. این قوانین نه تنها میزان خشونت، سؤاستفادۀ جنسی، فقر بیش از حد، فاسد شدن نظام آموزشی و مراقبت پزشکی، بی‌عدالتی سیاسی و ظلم و ستم را برای زنان مسلمان در سرزمین‌های اسلامی بلنده برده است و حتی در غرب، در هرکجایی که صدای برابری جنسیتی بلند شد، زنان در تحت استبداد نظام‌های سیکولاریستی قرار گرفتند؛ طوری‎که آنان به انواع گوناگون بیماری‌های همه‌گیر خشونت، آزار جنسی، استثمار، نابرابری و افزایش سطح فقر دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند. جای تعجب نیست، چرا که این مشکلات ناشی از نتیجۀ عدم مساوات میان زن و مرد از دیدگاه حقوق، نقش و قوانین نیست؛ بلکه این‌ها از نتیجۀ فسادی ارزش‎های غیر اسلامی، لیبرال-کپیتالیست و غیره در سرزمین‌های ماست که زنان را دچار مشکلات جنسیتی کرده و به تباهی کشانده است و افزون بر این، در زمینۀ تأمین نیازهای اساسی اقتصادی، آموزشی و بهداشتی زنان و مردان کوتاه آمده و اصلاً کارایی‌ ندارد.

علاوه بر این، چه نوع پیشرف را سیداو در جامعه شما به ارمغان آورده است، وقتی‌که آزادی جنسی را از بند عقاید آزاد و قانونی کرد، ضربه محکمی را بر ساختار خانواده‌گی وارد نمود که این امر آیا به جز اندوه و بدختی چیزی دیگری را به ارمغان آورد؟

و چگونه زندگی زنان سودمند بوده می‌تواند در جامعه‌ی که جنسی‌شدن آنان را می‎پذیرد و مردان را برای اشباع هوا و هوس‌شان تحت برچسپ آزادی شخصی تشویق می‌کند که این امر ذاتاً امنیت زنان را به خطر مواجه می‌سازد و مانع تعامل آن‌ها با مردان و بهره برداری مردان از زنان در محیط کار و آموزش می‌شود؟

واقعاً تا چه اندازه نهاد سیداو زندگی زنان مسلمان را بهبود بخشیده؛ حالآنکه‌ این نهاد به علت تساوی نقش زنان و مردان ما را از هر امر قانونی محروم می‌سازد، در حالی که اسلام مسئولیتی را بردوشِ مردان گذاشته تا همیشه شوهران و اقارب مرد باید زنان را تامین مالی بکنند؟

و این چگونه عدالت است که از یک‌سو توقع دارند که زنان حمل کنندۀ اطفال بشریت باشند و در عین‌حال نان آوران برای خانواده‌های‎شان باشند که این امر توانایی و قدرت مادری زنان را صلب می‎کند؟

نخیر! نخست نهاد سیداو گرگ بودنش را در لباس میش به اثبات رسانده است و ثانیاً ذهن زنان را با وعده‌های‌ کاذب بخاطر حفظ حرمت و بهبود بخشیدن زند‌گی‌شان شستشو می‌کند؛ حال آن‌که در اصل به بسیار سادگی می‌خواهد معیارهای سیکولاریستی و فمینیستی را در میان زنان در سرزمین‌های اسلامی تحمیل بدارد. هم‎چنان در سال‌های اخیر، آجندای این نهاد از تونس شدت گرفت _جایی‌که دولت‌اش ازدواج زنان مسلمان را با مردان غیر مسلمان قانونی ساخت_ و در تلاش است تا قوانین وراثت اسلامی را لغو نماید؛ ‏در فلسطین جایی که محدودیت سنی برای ازدواج اخیراً توسط محمود عباس رئیس جمهور این کشور به 18 سالگی تعیین شده است؛ در عربستان سعودی جایی‌که به مفهوم اسلامی منجمله سرپرستی مرد از خانواده‌اش حمله‌ی مفاهیمی و ثقافتی صورت می‌گیرد؛ در سودان جایی‌که دولت انتقالی با نهایت افتخار سند نهاد سیداو را امضاء نمود و پس از فشار‌های شدید از سوی "سازمان‌های غیر دولتی(NGOs)" و سازمان‌های زنان، خواست که تمام قوانینی که مخالف این نهاد باشد را حذف کند.

یقیناً، نهاد سیداو یک جنایتی مخرب علیه زنان مسلمان و اسلام است. این یک ساختار غربی‌ست، تباه کننده و ضد خانواده‎ها می‌باشد که اسلام مطلقاً آن را حرام می‌داند. ‏هدف شان این‌ست که زنان مسلمان را از راهی که الله سبحانه‌و‌تعالی برای آنان ترسیم نموده منحرف سازند و ساختار خانواده مسلمان را که توسط قوانین الله سبحانه‌وتعالی تعریف شده است، به شدت فاسد بسازند.

فلهذا، من از شما خواهران و برادران می‌پرسم! کی بهتر می‌داند که چگونه امور زن و مرد را به شیوه‌ی درستش سازمان‌دهی کند تا رضایت خالق‌ و مخلوق‌اش در آن نهفته باشد؟ کیست که به بهترین وجه می‌داند که من‎حیث یک زن مصلحت و نفع ما در چه چیزی نهفته است و چگونه حرمت و احترام و هم‌چنین حقوقی که واقعاً شایسته ماست را تآمین بکند، آیا رب مان یا بشریت؟ یقیناً، این الله سبحانه‌و‌تعالی است که حکیم و دانای همه امور است! پس چگونه سیکولاریست‌ها، فمینیست‌ها و رژیم‌های مسلمان خدمت‌گذار به غرب به خود جرات می‌دهند که آنان همه امور را بهتر از هر کس می‌دانند!

بناً، خواهران و برادران گرامی، به شما خطاب و ندا بلند می‌کنیم تا از کمپاین جهانی ما که توسط دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب التحریر تحت عنوان "سیداو(CEDAW)، جنایت قرن علیه زنان مسلمان!" به راه انداخته شده است با استفاده از هشتگ انگلیسی #WeRejectCEDAW از ما حمایت نمایید.

بدین‌ملحوظ، از شما می‌خواهیم از تأسیس یگانه نظامی حمایت کنید که به راستی توانایی بلند بردن وضعیت زندگی، حفاظت از حقوق و آینده روشن و مؤفق را برای تمامی زنان - خواه مسلمان و غیر مسلمان باشد- در سرزمین‌های مان دارد، آن نظام همانان خلافت راشدۀ ثانی بر منهج نبوت است. الله سبحانه‌وتعالی در سوره بقره می‌فرماید:

﴿....قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ الَّذِي جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ﴾

[بقره: 120]

ترجمه: ....بگو: تنها هدایت الله هدایت است و اگر از خواست‌ها و آرزوهای ایشان پیروی كنی، بعد از آن‌كه علم و آگاهی یافته‌ای (و با دریافت وحی الهی، یقین و اطمینان به تو دست داده است)، هیچ سرپرست و یاوری از جانب الله(سبحانه‌وتعالی) برای تو نخواهد بود (و الله تو را كمك و یاری نخواهد كرد).‏

داکتر نسرین نواز

رئیس بخش زنان در دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب التحریر

مترجم: حذیفه مستمر

ادامه مطلب...

شما دولت یهود را تهدید نمی‌کنید، مگر جهت امتیازگیری در بین جناح‌های درگیر

  • نشر شده در یمن

(ترجمه)

عبدالملک الحوثی به روز شنبه، ۹ نوامبر ۲۰۱۹م، سخنرانی تلویزیونی طولانی را جهت تجلیل از میلاد رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم برای طرفداران‌اش در میدان ۷۰ (صنعا) برگزار کرد و طی آن اظهار داشت: «اگر اسرائیل اقدامی احمقانه علیه ملت ما مرتکب شود، ما از اعلام جهاد در راه الله سبحانه‌وتعالی، و وارد کردن ضرباتی مرگ‌بار به اسرائیل و حمله به اهداف فوق حساس‌اش دریغ نخواهیم کرد.»

شعار راهپیمایی قرآنی که در سال ۲۰۱۴ م از صنعا شروع شد، "آزادسازی مسجد‌الاقصی" از چنگال یهودیان بود. اما با این حساب، چه چیزی این معادله را تغییر داده و باعث شده‌است که حملات دولت یهود را بر خویشتن تحمل کنید و سپس فقط با حمله به برخی اهداف حساس، بدون نابودسازی کامل‌شان، آن را پاسخ دهید؟! سیاست‌مداران حوثی، چه جوان و چه پیر، مدت‌هاست که از دخالت دولت یهود در ائتلاف جنگ یمن سخن به میان می‌آورند. آزادسازی مسجدالاقصی شعاری بیش نیست که برای ترغیب و تشویق طرفداران‌شان، جهت عزل کسانی‌که مانع رسیدن آن‌ها به مسجدالاقصی می‌شوند، از آن کار می‌گیرند. آیا آنان تنها می‌توانند دولت یهود را با شعار نابود کنند؟!

مقصود این نوع تهدیدات، خواه از جانب عبدالملک الحوثی باشد یا دیگر رهبران دست‌نشانده، صرفاً تحقق اهداف سیاسی داخلی و بالا بردن سهم آن‌ها در قدرت است. از همان شب نشر تهدیدات عبدالملک الحوثی در جریان سخنرانی‌اش، اظهار نظرات تحلیل‌گران سیاسی نیز برای توضیح مطالب و اسرار نهفته در این بیانیه از طریق رسانه‌ها آغاز شد. سپس در روز بعد، این اظهارات در صفحات روزنامه‌های مختلف نشر شد تا طرفداران بیچارۀ‌شان با خواندن‌اش فکر کنند که واقعی است. اما با کمال تعجب، این درحالی‌ست که حتی دولت یهود نیز در بازی جنگ یمن شرکت کرده‌است و شاید حتی امریکا نیز از حوثی‌ها به‌دلیل آسیب نرساندن به دولت یهود قدردانی کند.

هدف از این کارزار رسانه‌ای، برجسته‌سازی عبدالملک و معرفی او در لباس کسی‌که رهایی‌بخش مسجدالاقصی است می‌باشد. درحالی‌که او نه مرد این کار است و نه ارادۀ آن‌ را دارد. بنابراین، به ماه‌های آینده بنگرید و ببینید که چگونه رسانه‌ها از این تهدیدات عبدالملک الحوثی برای بزرگ‌سازی و معرفی وی به عنوان قهرمان، بدون این‌که حتی مویی از دولت یهود کم و یا خطری متوجه‌اش شود، استفاده خواهند کرد.

در یک کلام، دولت یهود نه صرفاً با تهدیدات محض، بلکه با به حرکت درآوردن ارتش‌های مسلمانان و جنگ با یهودیان ظالم، تحت پرچم اسلام، نابود می‌شود؛ در تأیید این سخن رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم:

«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تُقَاتِلُوا الْيَهُودَ حَتَّى يَقُولَ الْحَجَرُ وَرَاءَهُ الْيَهُودِيُّ يَا مُسْلِمُ هَذَا يَهُودِيٌّ وَرَائِي فَاقْتُلْهُ»

ترجمه: قیامت برپا نمی‌شود تا هنگامی‌که شما با یهودیان بجنگید؛ تا زمانی‌که حتی سنگی‌که در عقب‌اش یک یهودی پنهان شده‌است، بگوید: « ای مسلمان! در عقب‌ام یک یهودی پنهان شده‌است. پس او را بکش.

و این تنها در موجودیت دولت خلافت راشدۀ ثانی محقق خواهد شد. رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند:

«... ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ»

ترجمه: سپس، خلافت به‌طریقۀ نبوت قائم خواهد شد.

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر - ولایه یمن

مترجم: مرصاد مرصوص

ادامه مطلب...

راه‌پیمایی‌های حزب‌التحریر – ولایه بنگله‌دیش در اعتراض به ساخت "معبد رام" در مکان مسجد بابری

(ترجمه)

حزب‌التحریر – ولایه بنگله‌دیش، امروز، ۱۵ نومبر / نوامبر ۲۰۱۹ م، پس از ادای نماز جمعه راه‌پیمایی‌هایی را از چندین مسجد در داکا و چیتاگونگ، در اعتراض به اقدام تجاوزکارانۀ هندوتوای هند برای ساخت معبد رام به جای مسجد بابری، و فروتنی رژیم حسینه در برابر این تجاوز، راه‌اندازه کرد. این تظاهرات از مقابل مساجد شروغ شد و در خیابان‌های گوناگون خاتمه یافت. همچنان، نمازگذاران حمایت‌شان را از این راه‌پیمایی اعلان کردند و با سردادن شعار خشم‌شان را از تجاوز هندوتوای هند و سلطه‌پذیری رژیم حسینه در برابر این تجاوز ابراز کردند.

سخنرانان پس از این راه‌پیمایی‌های گفتند: این مزدور غرب، یعنی هند، می‌خواهد به بهانۀ ایدیولوژی هندوتوا به آرمان شوم‌اش برسد، و زیر حمایت کامل امریکا به یک قدرت منطقوی، همانند قدرت دولت نامشروع یهود در خاورمیانه، تبدیل شود. همان‌گونه که غرب استعمارطلب چهرۀ دولت ضعیف و نامشروع یهود را به کمک حکام مسلمان خائن شکست‌ناپذیر جلوه داده‌است، اکنون همین استراتیژی را به همراه این خائنین برای به‌تصویر کشیدن چهرۀ هند بزدل به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای پیاده می‌کند؛ تا امت تن به شرایط کنونی دهند و هرگونه روزنۀ امید را برای بازگشت خلافت راشدۀ ثانی بسته ببینند. . بناءً، هند نقشه‌های شوم‌اش را یکی پی دیگری علیه مسلمانان راه‌اندازی می‌کند، درحالی‌که حکام خائن و بی‌جرأت مسلمانان به اقدامات‌اش مشروعیت می‌دهند.

دیدیم که چگونه حاکم خائن امارات، چند روز پس از الحاق کامل کشمیر به هند، بالاترین مدال کشوری را به مودی سفاک اعطاء کرد. همچنان، می‌بینیم که چگونه خائن دیگر، عمران خان، نیروهای نظامی قدرت‌مند پاکستان را در مقابل تجاوز هند بی‌حرکت نگه داشته‌است، درحالی‌که می‌کوشد با حرف‌ها و تویت‌های مفت و پوچ، توجه امت را از این آشفتگی‌ها منحرف کند. ویا هم حکومت حیله‌گر حسینه، که به‌عوض بلند کردن صدایی در حمایت از امتی که در خصوص قضیۀ مسجد بابری بی‌تابی می‌کنند، آن را موضوع داخلی هند خواند و گفت که تحمل هیچ‌گونه درگیری را در رابطه به این قضیه ندارد!!

سخنرانان از نقش رژیم حسینه را شدیداً انتقاد کردند و با فراخواندن مسلمانان به تأسیس مجدد خلافت راشده گفتند: باوجود جان‌های بیش از ۲۰۰۰ مسلمانی که برای مسجد بابری قربانی شده‌اند، بازهم ساخت یک معبد در مکان این مسجد از نظر رژیم حسینه موضوع داخلی هند است!! خون، حرمت و مکان‌های مقدس مسلمانان از نگاه این مزدور امریکا، بریطانیا و هند، نسبت به خوشنودی بادار مشرک‌اش، هند، بسیار بی‌ارزش است. آنان از ما می‌خواهد که سلطۀ خیالی هند را بپذیریم و در برابر هژمونی هندوتوا در منطقه خاموش باشیم.

بناءً، براندازی رژیم خائن حسینه یگانه راه بازگرداندن شأن و شوکت‌مان از این حقارت است، رژیمی که از هژمونی هند تبعیت، و از این مشرک برای دست‌یافتن به منافع استعماری‌اش در جنگ‌اش علیه مسلمانان پشتیبانی می‌کند و آن را یاری می‌رساند. بنابرین، یک تنها ساعت کافی است تا برای تأسیس مجدد خلافت همراه حزب‌التحریر فعالیت کنید.

ای مسلمانان! دولت خلافت قریب‌الوقوع سرزمین‌های مسلمانان را متحد و ارتش نیرومندش را برای تصرف هند اعزام خواهد کرد. آنگاه شکست و حقارت این دشمن مسلمانان، دولت هند، را خواهید دید، و مژدۀ رسول الله صلی الله علیه و سلم در خصوص "فتح هند" (غزوۀ هند) به اذن الله سبحانه و تعالی محقق خواهد شد. از ابوهریره رضی الله تعالی عنه روایت است که فرمود:

«وَعَدَنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ غَزْوَةَ الْهِنْدِ فَإِنْ أَدْرَكْتُهَا أُنْفِقْ فِيهَا نَفْسِي وَمَالِي وَإِنْ قُتِلْتُ كُنْتُ أَفْضَلَ الشُّهَدَاءِ وَإِنْ رَجَعْتُ فَأَنَا أَبُو هُرَيْرَةَ الْمُحَرَّرُ»
[سنن نسائی]

ترجمه: رسول الله صلی الله علیه و سلم برای‌مان وعدۀ حمله به هند را دادند. اگر تا آن زمان زنده ماندم، جان و ثروت‌ام را در آن راه فدا خواهم کرد. اگر کشته شدم، از زمرۀ بهترین شهداء خواهم بود؛ و اگر (زنده ماندم و) پس برگشتم، ابوهریرۀ محرر خواهم بود. (محرر کسی است که از آتش نجات یافته‌است.)

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر – ولایه بنگله‌دیش

مترجم: محمد حارث پویا

ادامه مطلب...

حکومت اردن بر ضد حاملین دعوت پنجه خم نموده و آنان را دستگیر می‌کند؛ حالان‌که از افراد مفسد و فساد در حکومت، حمایت می‌کند

  • نشر شده در اردن

(ترجمه)

یک‌شنبه شام، نیروهای امنیتی یک‌تن از شباب حزب‌التحریر را به‌نام انور حلمی الخواجا (ابو صهيب) همراه با پسر جوانش به‌طور مکارانه، کذب و بی‌رحمانه بازداشت نمودند. نهاد امنیتی با انور حلمی در حالی تماس گرفت که موترش در یک‌ منطقه‌ی شهر حادثه ترافیکی کرده بود و ازش خواستند که برای تحقیق به مرکز امنیتی تشریف بیاورد، ولی هنگامی‌که جناب انور حلمی الخواجا رسیدند، نیروهای امنیتی وی را همراه پسر جوانش دستگیر نمودند. از سوی دیگر، نیرو‌های امنیتی بانهایت بی‌شرمی به خانه‌اش یورش برده و تمام‌ خانه‌اش را تفتیش و جست‌و‌جو نمودند. ولی هنگامی‌که فرزندان و خانواده‌اش برای جویا شدن احوال‌شان از اداره پولیس/بازرس رصيفه پرسیدند، آن‌ها حضور وی را در رصيفه رد کردند و گفتند این افراد درین‌جا نیست.

این عمل پست و خسیسی‌که توسط حکومت و نهاد امنیتی‌اش صورت گرفت، هرگز نمی‌تواند حاملین دعوت را از بیان حق علی‌رغم تمام موانع  قانونی در دسترس دولت، باز دارد؛ ثانیاً حکومت نمی‌تواند عزم راسخ و تصمیم قاطع دعوت‌گران‌ را خنثی و بشکند. ‏رژیم بدانند که‌ ما در گلوی حکومت خاری باقی خواهیم ماند، شب‌های پر از اضطراب و بی‌خوابی را برای شان تقدیم می‌کنیم، توطئه‌های حکام را توسط افشاء نمودن  دسیسه‌ها، خیانت و ایجاد ناامیدی به امت و دین‌شان بیان می‌نمایم و هم‌چنین به‌طور فرومایه حقیر و تسلیم شدن آن‌ها را به دشمنان امت و همدستی با پلان‌های شوم کفار آشکار می‌کنیم. ‏ما در عهد خود برای دعوت بر فرض الهی که همانا تأسیس مجدد خلافت راشده ثانی بر منهج نبوت می‌باشد ایستاد می‌باشیم و فعالیت می‌کنیم، مهم نیست که شما چقدر توطئه می‌کنید و به چه اندازه جرایم را علیه حاملین دعوت و تمام افراد مخلص این سرزمین انجام می‌دهید، ولی ما از این راه دست بر نمی‌داریم. 

فردای روشن برای صابران نزدیک است و کسانی‌که ظلم و ستم کردند، می‌دانند که چه عاقبت بدی در انتظار‌شان است:

﴿إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُور﴾

[حج: 38]

ترجمه: قطعاً الله از كسانى‌كه ايمان آورده‏ اند، دفاع می‌كند؛ زيرا الله هيچ خيانت‌كار ناسپاسى را دوست ندارد.

دفتر مطبوعاتی حزب التحریر-ولایه اردن

مترجم: زکریا وهاج

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه